تبليغاتX
افشاي ماهيت وهابيت
راهی بسوی حقیقت(مناظره بسیار بسیار جالب شیعه علوی با سنی عمری).

 

حقیقت گمشده(سنی شیعه شده).

 

فریب(سنی شیعه شده).

 

با نور فاطمه هدایت شدم(سنی شیعه شده).

 

آیا یار غار پیامبر ابوبکر بود یا ابن بکر؟؟؟.

 

وهابیت از منظر عقل و شرع.

 

ترجمه فارسی کتاب الغدیر علامه امینی

 

کتب شهید مطری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:25  توسط ناصر | 
«و قل جاء الحق و ذهق الباطل إنّ الباطل كان ذهوقاً؛ بگو حق آمد و باطل از میان رفت، بی‌تردید باطل نابود شدنی است». (سوره اسراء، آیه 81)

آخرين آمار که از سوي پايگاه الکترونيکي «ويکي پديا» انتشار يافته، حکايت از روند روبه رشد تعداد شيعيان در سراسر جهان دارد. اين روند به ويژه از سال 2005 ميلادي و پس از آن بعد از جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژيم اشغالگر قدس، سرعت بيشتري يافت.اين در حاليست که گسترش تعاليم اين مذهب در جهان باعث شده در بسياري از کشورهاي غربي نيز تشيع گسترش يابد. به رغم تبليغات گسترده دشمنان مذهب تشيع به ويژه وهابيت عليه اين مذهب و نيز مشکلات و ضعف‌هايي که در برنامه‌هاي تبليغي شيعيان وجود داشته، آمار شيعيان روز به روز در جهان رو به افزايش است.

طبق جديدترين آمار اين پايگاه الکترونيکي، حدود 90 درصد مردم ايران، 85 درصد مردم آذربايجان، 80 درصد مردم بحرين، ۶۵ درصد مردم عراق، اكثريت مردم لبنان (55 درصد)، 45 درصد مردم يمن، 35 درصد مردم پاكستان، ۳6 درصد مردم کويت، ۳6 درصد مردم قطر، 20 درصد مردم تركيه، 18 درصد مردم افغانستان، 17 درصد مردم سوريه، ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربي و 10 درصد مردم هند را شيعيان تشکيل مي‌دهند.

البته ناگفته نماند به نظر مي رسد آمار ذكر شده كمي از حد واقعي پايين‌تر باشد. به عنوان مثال تعداد شيعيان عراق در آماري غير رسمي 70 درصد و تعداد شيعيان بحرين در آماري رسمي 85 درصد گزارش شده‌اند، ضمن اينكه در كشورمان نيز كه قطب كشورهاي شيعه جهان است، بعيد به نظر مي‌رسد تعداد شيعيان از 95 درصد پايين‌تر باشد. همچنين شواهد حاكي از اين است كه تعداد شيعيان افغانستان و سوريه نيز بسيار بيشتر از چيزي است كه در اين پايگاه الکترونيکي عنوان شده است.

شايان ذکر است در حال حاضر مطابق آمار رسمي، 15 درصد و مطابق آمار غيررسمي 20 درصد جمعيت عربستان را شيعيان تشكيل مي‌دهند، البته از لحاظ جغرافيايي 33 درصد سرزمين‌هاي اعراب سعودي در اختيار شيعيان است.

تعداد شيعيان در جهان اسلام به سرعت رو به افزايش است و مطابق با آمار غير رسمي از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طرز عجيبي افزايش يافته است. اكثريت مطلق شيعيان، "اثني عشري" (12 امامي) هستند و تعداد كل شيعيان در جهان اسلام نيز در حال حاضر 25 درصد است كه اين عدد نيز با نرخ قابل توجهي در حال ازدياد است.

شايان ذكر است كه آيت‌الله العظمي شيخ "جعفر سبحاني" نيز در مناظره مكتوبي كه با "سلمان العوده" از شيوخ منحرف وهابي داشته‌، به عدد 25 درصد اشاره نمود. طبيعي است يك عالم با اين عظمت در جهان اسلام هنگامي كه آماري ارائه مي‌دهد و يا مطلبي را بيان مي‌كند، با علم كامل اقدام به چنين كاري مي ورزد؛ به خصوص هنگامي كه طرف مقابل مناظره وي نيز با سكوت خود اين آمار را تاييد مي‌كند.

حضرت آيت‌الله العظمي بهجت نيز در يكي از بيانات چند سال پيش خود تعداد شيعيان را در جهان بيش از 400 ميليون نفر عنوان كرده بود.

به تمام اين مسائل بايد تقيه سني‌هاي شيعه شده را كه از ترس كشته شدن توسط وهابيون و سلفي‌هاي تندرو، شيعه شدن خود را پنهان مي‌كنند نيز افزود.

رشد چشمگير تشيع در جهان توسط وهابيون به خوبي احساس شده تا آنجا كه برخي از آنها در كتاب‌هاي خود به طور واضح به اين مساله اشاره كرده‌اند. دكتر "عصام العماد" فارغ‌التحصيل دانشگاه «امام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم و سابق عربستان سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغان وهابيت در يمن كه پيش از شيعه شدن كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاة» نوشته بود، با آشنايي با يكي از جوان‌هاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه ضاله وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف شد.

"عصام العماد" به همين مناسبت كتابي با عنوان «رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه» تأليف نمود. وي در كتاب ديگر خود مي‌نويسد: با مطالعه كتاب‌هايي كه وهابيت در سال‌هاي اخير نوشته‌اند، به يقين در مي‌يابيم كه آنان احساس كرده‌اند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است.[1]

شيخ "عبدالله الغنيمان" از اساتيد وهابي دانشگاه «الجامعه الاسلاميه» مي‌گويد: وهابيون به يقين دريافته‌اند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است.[2]

شيخ "ربيع بن محمد" از نويسندگان بزرگ سعودي وهابي نيز در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: آنچه باعث فزوني شگفتي من شده اين است كه برخي از برادران وهابي و فرزندان شخصيت‌هاي علمي و دانشجويان مصري كه با ما در جلسات علمي شركت مي‌كردند و برادراني كه ما به آن‌ها حسن ظن داشتيم، اخيرا به سراغ اين مسير تازه (تشيع) را پيمودند و آن تحت تاثير انقلاب ايران بوده است.[3]

شيخ "محمد المغراوي" از ديگر نويسندگان سرشناس وهابي مي‌گويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان‌هاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان‌هاي مغرب زمين نيز گسترده شود.[4]

دکتر "ناصر القفاري" استاد دانشگاه‌هاي مدينه در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويده‌اند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت مي‌افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفته‌اند.[5]

آري، وهابيت هنگامي كه ديد چگونه عقايد محكم شيعه با كمترين تبليغات مثبت و بيشترين تبليغات منفي همه حقيقت‌جويان را مجذوب خويش ساخته است، به گونه‌اي كه حتي كساني كه در اوج خفقان يعني در دانشگاههاي رياض فارغ التحصيل شده‌اند، به اين سو كشيده مي‌شوند، حربه خود را انتساب القابي چون مشرك و كافر به شيعيان قرار داد! و هنگامي كه ديد اين حربه نيز جواب نداد، دست به ترور و قتل و خونريزي زد! اين‌‌ها همه نشان‌گر گسترش جهاني و بي‌سابقه مذهب تشيع در جهان و به خصوص در جهان اسلام است. بي شک تعاليم و آموزه‌هاي اهل‌بيت(ع) و فقه پوياي اين مذهب باعث افزايش پيروان آن شده و به تبع آن مسووليت سنگيني را بر دوش شيعيان براي نشان دادن واقعيت‌ها و حقايق و مقابله با خرافات و خرافه‌ پرستي‌ها و در نهايت اعتلاي اين مذهب که با ظهور قائم آل محمد(ص) به کمال نهايي خود خواهد رسيد، به همراه خواهد داشت.

خداوند فرموده:« در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته ما به ارث خواهند برد.»

و همچنین فرمود: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده فرمود که  در زمین خلافت دهد، چنان که امت های صالح پیامبران گذشته را جانشینان خود ساخت و دین پسندیده آنان را بر همه جا مسلط و نافذ گرداند. 

آیات شریفه قرآن نیز دلالت‏بر حقانیت وعده خدا وتخلف ناپذیز بودن آن دارند:

فاصبر ان وعدالله حق .شکیبا باش که وعده خدا حق است .

ان الله لایخلف المیعاد . به راستی که خدا خلف وعده نمی‏کند .

گرچه شب تاریک است اندکی صبر سحر نزدیک است.
 
1- المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص 178


2- همان


3- مقدمه كتاب «الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام»، ص 5


4- مقدمه كتاب «من سب الصحابه و معاويه فامه هاويه»، ص 4


5- مقدمه كتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه»، ج 1، ص ۶

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:42  توسط ناصر | 

زهرا :عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

زمانی که پیامبر امام علی را به عنوان وصی خود در غدیرخم معرفی فرمودند،میدانستند که سند کشته شدن دختر گرامی خود را امضا میکند.پس از فوت پیامبر،زمانی که علی در گیر مراسم تدفین پیامبربودند، منافقین به دنبال تعیین جانشین برای پیامبر بودند و سرانجام  بدون دخالت رأی عموم مردم و بدون توجه به وصیت پیامبر، اولی را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.حضرت علی شبانه پیامبر را به خاک سپرد و پس از آن نیز خانه نشینی را شروع کرد.

این شرایط ،شرایط بسیار سختی برای امام علی بود زیرا اگر از خانه بیرون می آمد باید با منافقین بیعت می کرد و یا باید با آنان میجنگید و کشته میشد که در این صورت فاتحه اسلام خوانده میشد و اگر هم در خانه می ماند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط ناصر | 
بني اميه خوب مي دانستند مشهور شدن علي و فرزندانش و آشكار شدن خوبيهايشان باعث هلاكت آنها و مسلط شدن حكم قرآن بر آنهاست كه آن را به دور انداخته بودند و الا دست به اين همه جنايت نمي زدند.آنها در پنهان داشتن فضائل اهل بيت عليهم السلام كوشيدند وبه آن حريص بودند و مردم را وادار به كتمان آن و پرده پوشي بر آن مي نمودند. آنان هشتاد سال سلطنت داشتند و در اين مدت براي گمنام كردن ياد علي و فرزندانش و خاموش نمودن نورش از هيچ كوششي فرو گذار نكردند.فضائل و مناقب و سوابق او را كتمان كرده و مردم را وادار به دشنام و بدگوئي و لعن حضرتش مينمودند.پيوسته از شمشيرهايشان خون شيعيان علي بن ابيطالب و اهل بيت پاكش مي چكيد .عده شيعيان كم  ليكن دشمنانشان زياد بودند و لذا يا به قتل ميرسيدند و يا اسير ميشدند و يا تبعيدي و فراري بودند و يا مخفيانه و با ترس زندگي مي كردند،آنگاه همه دستجات در از بين بردن فضائلش بسيج شدند و كوشيدند و براي اينكار به نيرنگ ها و تاويلات دست يازيدند و آنان يا خارج  از دين بوده  و يا از دشمنان كينه توزش و يا از كساني بودند كه امر بر آنان مشتبه شده و يا تازه به دوران رسيده لجباز و معاند بودند كه فضائل او را قبول نداشته و رد ميكردند و گاهي معتزلي بودند كه با علم به شبه هاي مخالفين باز هم به حيله هائي براي باطل كردن مناقبش دست ميزدند و فضائل مشهورش را كه بطلان و انكار در آنها راه نداشت تاويل ميكردند گاهي تاويلي دور از ذهن و غير قابل قبول و گاهي با قياسي غلط مي خواستند قدر آنحضرت را پائين آوردند.و تحقيقا همه مردم مي دانند كه قدر ت حكومت و سلطنت در اختيار آنها بود ونيز همه از عظمت ومنزلت شيوخ و علما و فرماندهان آنها آگاهند كه چگونه گفتارشان آشكار و قدرتشان بر همه چيره بود و ترس و تقيه اي هم نداشتند و هرچه مي خواستند مي گفتند و كسي جرات نقد و ايراد را هم نداشت.تا جائيكه نوزادي را كه نامش علي بود مي كشتند اگر محدثي مي خواست حديثي از امام علي نقل كند نام او را نميبرد و به كنايه مي گفت مردي از قريش چنين گفت،مردي از قريش چنين كرد.اما همه اين نقشه ها و اين دشمنيها جز آنكه بر عظمت و رفعت حضرتش بيفزايد و نورانيت او را واضحتر نمايد نتيجه ديگري نداد زيرا خدا نخواست كه فضايل علي و اولادش مخفي بماند بلكه چنين اراده كرده بود كه امر او و فرزندانش روز به روز روشن تر و درخشان تر و محبتشان در دلها فراوان تر و شديدتر و ياد آنان منتشر تر و زيادتر و برهانشان واضحتر و قويتر و فضلشان آشكار تر و شانشان برتر و قدرتشان عظيم تر و دشمنانشان خوارتر،تا آنجا كه تمام اهانتهاي دشمنان به آنها عامل عزتشان و ميراندن يادشان باعث زنده شدنشان گرديد و آنچه كه از شر و بدي نسبت به آنحضرت و شيعيانش اراده كرده بودند به خير وخوبي مبدل گشت و لذا آنقدر از فضايل و خصايص و امتيازات آنحضرت به ما رسيد كه احدي بر او پيشي نجست و كسي با او مساوي نگشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 7:7  توسط ناصر | 

ما طبق منابع خود اهل سنت ثابت میکنیم که این القاب خاص امیرمومنان علی است

با اینحال اهل سنت اصرار دارند این القاب را به شیخین خود(ابوبکر و عمر) بدهند.!

حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلّم، ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر، را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على علیه السلام است.

چنانچه طبرى مى گويد قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنين»

« من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».
حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395
خصائص امیر المومنین (ع) ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238

ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كرده‌اند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم .
تا اینجا فهمیدیم که صدیق اکبر از القاب کیست.

حال ببینیم فاروق اعظم لقب کیست و چه كسي آن را به عمر داده است؟ و آیا این لقب بزرگ(شکافنده حق و باطل) واقعا برای عمر است یا برای کس دیگریست و او هم مانند ابوبکر از یک نفر دیگر وام گرفته!!؟

 براستي كه این ادعا و این لقب برای عمر ابن خطاب به قدری مضحک و مسخره است که ارزش جواب دادن را هم ندارد با این حال ما به این سوال هم جواب میدهیم و قضاوت را به عهده خوانندگان میگذاریم تا آنها خود تعیین نمایند که واقعا این لقب مستحق کیست علی (باب علم نبی و حلال مشکلات خلفا) یا عمر

برخی از علمای اهل سنت نظیر محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي‌نويسند :
قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله(ص) ذكر من ذلك شيئا.!!!

 يعني ابن شهاب ميگويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند  و از پيامبر اسلام هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است.!!!

عمر بسيار كُند ذهن و ديرفهم بود، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه اين پيروزى، يك شتر قربانى كرد.امام ذهبى مى گويد: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.و همچنين درباره آيه كلالة، انرا درك نمى كرد و طبق نقل جصاص و سيوطى: كان عمر لم يفهم...

 

امام نسائى چنين روايت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا أمير رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرين ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلي حتى أجدَ الماء...

عمر حتی در دوران خلافتش حكم تيمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى يافت نماز نمى خواند.

و در همه مشکلات ، این ابوالحسن علی باب علم نبی بود که به فریادش میرسید ومشکلش را حل میکرد چنانکه خود او بیش از هفتاد بار اعتراف کرد: اگر علی نبود من هلاک میشدم.!حال خوانندگان عزیز با در نظر گرفتن احاديث ذيل خود قضاوت کنند که لقب فاروق اعظم برای کیست؟

 

احادیث رسول الله در مورد فاروق اعظم و صدیق اکبر بودن امام علی علیه السلام:

 

 به سند از بزرگان اهل سنت: محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل، طبری در کبیر، بیهقی در سنن و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابن عباس، سلمان، ابیذر و حذیفه نقل می‏نمایند که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با دست، اشاره به علی بن ابی طالب نمود و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل»

همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبر و فاروق این امّت و جداکننده حق از باطل است.

 

تا اينجا طبق كتب خود اهل سنت ثابت كرديم كه صديق اكبر و فاروق اعظم از القاب اميرالمومنين علي عليه السلام است و این ادّعا را به غير از او جز دروغگو و افترا زننده نمی کند.

 

حال دو حديث هم از كتب شيعيان در اين مورد مي آوريم:

 

 المراجعات می نویسد پیامبر (ص) با دست مبارک خود به حضرت علی (ع) اشاره نمودند، وفرمودند: "ان هذا اول من آمن بی واول مِن یصافحنی یوم القیامة الصدیق الاکبرو هذا فاروق هذه الامّه،یفرح بین الحق من الباطل و هذا یعسوب المؤمنین..." همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبرو فاروق این امّت است جداکننده حق از باطل و پیشوای اهل ایمان است...

 

مرحوم صدوق رضوان اللّه‏عليه در كتاب عيون اخبار الرضا از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل ميكند که خطاب به امام علی علیهالسلم فرمودند: ای علی، تو حجت خدایی، تو باب خدایی، تو راه به سوی خدایی، تویی نبأ عظیم (آن خبر بزرگ)، تویی صراط مستقیم (راه راست)، تویی مَثَل اعلی (نمونه برتر). ای علی، تو امام مسلمانان و امیرمؤمنان و بهترین اوصیا و سرور صدّیقانی.

 ای علی، تویی فاروق اعظم(که میان حق و باطل به خوبی فرق می‏نهی)تویی صدّیق اکبر. ای علی، تو جانشین من بر امّتم و پرداخت کننده دَینم، و انجام دهنده وعده‏های من هستی. ای علی، تو پس از من مظلوم واقع خواهی شد. ای علی، تو پس از من تنها می‏مانی و همه از تو جدا می‏شوند. ای علی، تو پس از من محجور (و محروم از حق خود) می‏مانی؛ خدای متعال و حاضران از امتم را گواه می‏گیرم که هواداران تو هواداران منند، و هواداران من هواداران خدایند و هواداران دشمنانت هواداران شیطانند.
لقب «صديق» مخصوص امير المؤمنين است و هر آن‌چه اهل سنت از زبان پيامبر اسلام در باره ابوبكر نقل كرده‌اند،ساخته و پرداخته ديگران است ؛ همان طور كه لقب «فاروق» نيز از آنِ امير المؤمنين بوده و اهل كتاب آن را به خليفه دوم هديه كرده‌اند.!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 16:18  توسط ناصر | 
 

                   متن فتوای یکی از شیوخ وهابی در مورد تکفیر شیعیان

رافضیان خود را شیعه می نامند و ادّعای دوستی آل بیت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترین طوایف امّت اسلامی هستند، مؤسس این مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبئیه یاران افراطی او بودند که ادّعای خدایی علی را کردند و اکنون می بینید که به امامانشان از ذریه علی مقام خدایی می دهند، «اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!!!، و اگر اسلام را ظاهر و عقیده شان را کتمان کنند، منافق محسوب می شوند، اینان از طوایف افراطی رافضه اند که عدّه ای از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضی بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان می دارند.

از میان رافضیان عده ای سبّابه نامیده می شوند.(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام می دهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمی، آنان را کافر و فاسق می دانند، و در مقابل علی رضی الله عنه را به جانشینی بعد از پیامبر شایسته تر می دانند، (و میگویند) که پیامبر آن را وصیت کرد، ولی صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند.

سپس شیعیان به اصول معتزله مانند نفی صفات و قضا و قدر معتقد شدند و بعد از چندین قرن بر قبور امامنشان ضریح و مسجد بنا کردند و در میان امّت شرک و بدعت قبور را ایجاد نمودند. اکثر طوایف صوفی مسلک نیز به این راه رفتند.

غرض اصلی سخن ما این است که همه رافضیان بدترین امّتند؛ چرا که در آنها تمامی موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازده امامی هستند.

آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولی آن را کتمان می کنند، اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه می کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً علی و فاطمه و فرزندانشان تربیت می کنند، و اینها نشان می دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!

این حکم برای تمام طایفه آنان است. اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بیان داشته اند، حکم بر افراد معین، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر این اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر می کنند. اما باید از آنان بر حذر بود و نباید به چیزهایی که از نصرت اسلام می گویند، مغرور شد.

این سخنان آنان منطبق بر این آیه قرآن است که می فرماید: {وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ} ،وقوله تعالی {وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ }،

و لازم نیست که حتماً یکی از اصول کفریه و بدعیه در آنان جمع شود (که کافر محسوب شوند)، معلوم است که ائمه و علمایشان آنان را به گمراهی کشانده اند و این عذر عوام آنان پذیرفته نیست؛ چرا که آنان افرادی متعصّبند که اصلاً به سخن منادی حق گوش نمی دهند و برای همین اغلب دشمن اهل سنت هستند و هر قدر که بتوانند نسبت به آنان کید و مکر می کنند! ولی به مانند منافقان آن را پنهان می دارند و لذا «خطر شیعیان برای مسلمانان به خاطر خفای امرشان، بزرگتر از خطر یهود و نصاراست»
    انتشار جدیدترین نوار صوتی مبنی بر وجوب قتل شیعیان

مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند.


علمای وهابی عربستان در جدیدترین اقدام تفرقه‌افکنانه خود، نوار صوتی را منتشر کرده‌اند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تاکید شده است.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، «ابن جبرین»، از علمای وهابی در یک نوار صوتی که در روزهای اخیر در سایتهای اینترنتی منتشر شده است، با رافضی توصیف کردن شیعیان بر قتل آنها تاکید کرد.

در این نوار آمده است: مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند.

در بخش دیگری از این نوار صوتی آمده است: آنها فرزندان علی را امامانشان می‌خوانند. همانطور که بارها از آنان شنیده‌ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است. خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!!

شایان ذکر است این فرد وهابی در راستای منافع استعمار و صهیونیسم جهت ایجاد تفرقه بین مسلمانان، بارها با تکفیر شیعیان بر لزوم محاربه با شیعیان و قتل آنها فتوی صادر کرده است.


             ظهور دو فرقه ضد شیعه در چابهار

 

فعالیتهای ضد شیعی در برخی از شهرهای جنوبی کشور در حال گسترش است.

از چابهار در جنوب شرقی کشور خبر می رسد اخیرا وهابی های حاشیه خلیج فارس با حمایت از برخی گروهها ساماندهی و تقویت آنان را برای مقابله با شیعه گرایی بر عهده گرفته اند.

این خبر می افزاید: دو فرقه جدید در همین راستا فعالیت خود را آغاز کرده اند. این دو فرقه جدید نامهای «فدائیان حضرت عمر» و «فدائیان حضرت معاویه» برای خود برگزیده اند.

اگرچه این گروهها از منابع مالی خود هیچ حرفی نمی زنند اما گفته می شود برخی مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس حمایتهای جدی ازاین دو گروه داشته اند.

این گروهها برای افزایش فعالیتهای خود دست به تبلیغ زده و جلسات زیرزمینی برگزاری می نمایند.

گفتنی است چندی پیش در پی به قدرت رسیدن یک فرمانده ارشد طالبان در پاکستان با اظهارات تند ضد شیعی چپاول اموال و نوامیس شیعیان توسط وهابیون مورد تاکید قرارگرفته است.

این فرمانده ارشد طالبان گفته است: باید فعالیتهای ضد شیعی را گسترش داده و یا آنها را تابع خود کنیم یا از میان برداریم.

                                       وحشت وهابیون از گسترش تشیع

از گسترش فرهنگ برخواسته  از  قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل کرده و استقبال آنان از اين مکتب نوراني مطابق با سنت راستين محمّدي (ص) مي باشد که 

 چند نمونه را در اینجا می آورم:


 شيخ ربيع بن محمّد ، از نويسندگان بزرگ سعودي مي نويسد:آنچه که باعث فزوني شگفتي من گرديد اين است که برخي از برادران وهابّي وفرزندان شخصّيتهاي علمي و دانشجويان مصري  اخيراً به سراغ مکتب تشيّع رفته اند.

 

 شيخ محمد مغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهّابي ميگويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوانهاي مشرق زمين ،بيم آنرا داريم که اين فرهنگ در ميان جوانان مغرب زمين نيز گسترده گردد.

شیخ ناصر قفاري استاد دانشگاه هاي مدينه مينويسد :اخيراً تعداد زيادي  از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرايش پيدا کرده اند و اگر کسي کتاب « المجد في تاريخ البصرة و نجد» رامطالعه کند به وحشت مي افتد که چگونه برخي از قبايل عربي به صورت کامل

مذهب شیعه را پذيرفته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:50  توسط ناصر | 

 

۱۰/۱۲/۱۸ قمري؛

دست هاي علي - عليه السلام- را بلند مي كند،

آنقدر بلند كه در همه تاريخ جلوه افكند:«من كنت مولاه ...».

۱۱/۲/۲۸ قمري (روز رحلت نبي - صلي الله عليه و آله-)؛

دست هاي برافراشته علي - عليه السلام- را به پايين مي كشند و

محكم مي بندند، آنقدر محكم كه صداي ناله بانوي آسماني

- سلام الله عليها- از پشت دري سوخته در آسمان مدينة النبي مي پيچد ..

«يا ابتاه ...»در مي سوزد ... .


۶۱/۱/۱۰
قامت برافراشته ابن علي - عليه السلام- در سرزمين تفتيده طف، خونين ميشود.

 

صداي ناله بنت بانوي آسماني - سلام الله عليها- از پشت خيمه هاي

سوخته در آسمان ني نوا مي پيچد ... «يا جداه ...» خيمه ها مي سوزند ... .

چقدر شبيهند اين دو روز، چقدر شبيهند فاطميه و عاشورا، چقدر

شبيهند اسم ها و رسم ها، چقدر شبيهند نام هاي سران سپاه سياه ابليس در اين

دو غمروز تدليس.

اولين تير به سوي حسين - عليه السلام- را نه فرزندان يزيد روانه ساختند كه ...

خوارزمي از بزرگان اهل سنت مي نويسد: «وقتي تير به قلب مقدس سيد الشهداء عليه السلام اصابت كرد، دست مباركش را از خون پر كرد و به آسمان پاشيد و برای بار دوم به سر و صورت كشيد و فرمود:

«به خدا سوگند همين گونه جدم رسول خدا صلي الله عليه و اله را ملاقات مي كنم و به او خواهم گفت: يا رسول الله! مرا سران سقیفه كشتند. » (مقتل خوارزمي جلد
۲ صفحه۳۴)

تیری که به قلب حسین علیه السلام اصابت کرد را نه سپاهیان یزید بلکه ابوبکر در سقیفه رها کرده بود....

حسين از اهل كساء مى باشد كه آيه تطهير و آيه مباهله در حق آنان نازل شده وى امام درستكار پرهيزكار فرزند پاک دختر پيغمبر مصطفى و سومين فرد از كسانى است كه اطاعت آنان بر ما واجب شده است...

وى در كربلا سر بريده مى گردد، همچنانكه با گوسفند عمل مى شود، و با وجود آن حقيقت را از مردم پنهان ساخته و خواسته اند كه ما در جهل بسر بريم... كه پشت سطرها را در تاريخ نخوانيم... چرا امت به خود اجازه داد كه اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را بكشند و چه كسى زمينه اين كار را فراهم كرد؟ چون ظلم به حسين ما را به پرسش در مورد ظلم به حسن مى كشاند كه به معنى سخن گفتن در موردمعاويه مى شود و آن ما را به بحث درباره آنچه آنها در روزگار عثمان فتنه مى ناميدند، مى كشاند و اين بدون شك به ويرانى سقيفه بر سر صاحبانش مى انجامد، و اين چيزى است كه علماى فاضل ما از آن بيمناك اند.

عاشورا روزی است که شجره خبیثه سقیفه به بار نشسته و عمریان و امویان مشغول

آبیاری آن با خونهای پاک فرزندان پیامبر هستند.

ابن زياد همچنان با نامى جديد بر سينه ى امت زانو زده و شريح قاضى همچنان با زبانى جديد در مورد كافر و نجس بودن شيعيان ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام و پاكى يهود و وجوب صلح با آنان فتوا مى دهد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:44  توسط ناصر | 

اينك نمونه اى ديگر از تحريفات مورخين نسبت به حقايق رانقل مى كنيم , آنها  چنانكه فضايل على (ع ) واهل بيت او را مخفى نگه داشته اند, هر چيزى را هم كه از شان صحابه وبه خصوص خلفا بكاهد وآن را بى ارزش كند نيز مخفى كرده اند, حال اين حادثه را درنظر بگيريد كه هر دو جهت را دارد, هم فضايل على (ع ) را مخفى كرده وهم اعمال زشت خلفا را: مورخين و در راس آنها  طبرى , نامه هايى را كه ميان محمد بن ابى بكر از شيعيان اميرالمؤمنين (ع ) و مـعـاويـة بـن ابـى سـفـيان رد وبدل شده است را مخفى كرده اند .
زيرا در اين نامه ها جانشينى امام عـلـى (ع ) اثبات و وضعيت خلفا افشا شده است , طبرى پس از نقل سند دونامه , اين گونه معذرت خواسته است كه در اين نامه ها مسائلى است كه عوام تحمل شنيدن آنها را ندارند .پس از او ابن اثیر آمده و مانند طبری عمل کرده است.
سپس ابن كثير نيز راه آنان را دنبال كرده ,اشاره اى به نامه محمد بن ابى بكر نموده ولى خود نامه را حذف كرده مى گويد: نوعى خشونت در آن است .
آنچه ايـن سه مورخ ‌انجام داده اند, از قبيح ترين انواع كتمان حقائق است , كه به وضوح عدم امانت علمى آنها را نشان مى دهد.
منظور آنها از اين كه گفته اند: عموم مردم تحمل شنيدن متن نامه هارا ندارند چيست ؟
آيـا بـه خـاطـر ايـن اسـت كـه اگـر عـوام متن دو نامه را بشنوند از عقيده خود نسبت به خلفا بر مى گردند ؟
ايـنـك مـختصرى از نامه محمد بن ابى بكر به معاويه وجواب او را ازكتاب مروج الذهب مسعودى مى آوريم : .. .
از مـحـمـد بـن ابى بكر به معاوية بن صخر گمراه در اينجا نام پيامبر(ص ) را برده وبر او درود فـرسـتـاده اسـت .. .واو را پـيـامـبرى بشارت دهنده وبيم دهنده معرفی کرده
اولين كسى كه او را اجـابـت كرد, خضوع كرد, ايمان آورد, تصديق كرد, اسلام آورد وتسليم شد برادرش وپسر عمويش عـلى بن ابى طالب بود, او را بر اخبارش ازغيب تصديق كرد, بر هر دوستى ترجيح داد, در برابر هر خطرى خود را پناه او قرار داد, در جنگ هاى او جنگيد ودر صلح او صلح كرد.. .
او هيچ نظير ندارد...
مـن از او پـيـروى مى كنم , هر چندنمى توانم مانند او باشم , وتو را مى بينم كه با او درگير شده اى درحالى كه تو همانى كه هستى , واو همان است كه هست .
نيت اوصادق تر از نيت همه مردم است , وفرزندان او افضل از فرزندان تمام مردم وهمسر او بهتر از تمام همسران ...
امـا تو ملعون وملعون زاده اى .
تو و پدرت هميشه آرزوى گمراهى براى پيامبر(ص ) داشتيد وبراى خـامـوشـى نـور خـدا تـلاش مـى كرديد و در اين راه افراد را به دور خود جمع كرده , اموال صرف نموده ,وقبايل را عليه او تحريك مى كرديد, وهمين گونه پدرت مرد وتوراه او را دنبال كردى ....
سـپـس يـاران وپـيروان على را شمرد وگفت : آنها حق را در پيروى ازاو مى بينند وبدبختى را در مـخـالفت با او, پس واى بر تو ! چگونه خود را معادل على يا قابل قياس با او مى دانى ؟
در حالى كه اووارث ووصـى رسـول اللّه (ص ) وپـدر فـرزنـدان او اسـت , اولين كسى است كه از او پيروى كرده ونـزديـك تـريـن مردم به او بوده , بر اسراراو آگاه واز كارهاى او مطلع بوده است .
اما تو دشمن او و فـرزنـد دشمن او بوده اى , پس هر چه مى توانى در دنياى خود از باطلى كه در آن هستى لذت ببر وفـرزند عاص نيز به گمراهى تو اضافه میكند,گويا اجل تو رسيده ونيرنگ تو سست شده است .
پس از ايـن مـشخص خواهد شد كه عاقبت به نفع كيست وبدان كه تو با خداى خويش نيرنگ مى كنى , زيرا خود را از تدبير خداوند در امان مى بينى واز رحمت الهى نا اميد .
پس خدا در كمين توست وتو خودرا فريب مى دهى .
وسلام بر هر كه پيرو هدايت باشد.
نامه معاويه در جواب محمد بن ابى بكر با اختصار : از معاوية بن صخر به ملامت گر پدر خويش محمد بن ابى بكر...
در نـامـه ات فرزند ابو طالب را يادكردى وسوابق ديرينه او وقرابتش به رسول اللّه (ص ) ويارى او به پيامبر در هر خوف وخطر را ياد آورشدى , پس حجتى كه بر من آوردى وعيبى كه در من ديدى به خـاطـرفضيلت ديگرى است نه فضيلت خودت , بنابراين خدا را شكرمى كنم كه اين فضايل را از تو گـرفته وبه ديگرى داده است .
وما كه پدرت نيز جزء ما بود فضيلت فرزند ابو طالب را مى دانستيم وحـق او را بـر خود لازم وروا مى ديديم , تا آن كه خداوند پيامبرش را به سوى خود برده , دعوت او را ظاهر وحجت او را آشكار نـمـوده واو را به سوى خود طلبيد, پس پدرت وفاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را غصب كـرده وبا او مخالفت كردند, وهمه كارها بر اساس توافق وهماهنگى ميان آنها بوده است .
سپس آن دونفر او را براى بيعت با خود دعوت كردند واو ابا نمود واز آنهافاصله گرفت .
ولى آنها آماده حمله به او شدند وخطر عظيمى رابراى او در نظر گرفتند .
سپس او با آنها بيعت وكار را تسليم آنهاكرد, ولى آنها هيچ گاه او را در كار خود شريك نكرده واسرارخويش را به او نگفتند .
تا آنكه خداوند اجل آنـهـا را رسـاند .
پس پدرتو بود كه اين راه را هموارکرد وبراى سلطنت خود پايگاه ساخت .
حال اگر اين سـخن ما درست است پس اين پدر تو بود كه آن را به ناحق گرفت وما نيز شريك او هستيم , واگر كار پدرت در آن روز نبود مابا فرزند ابو طالب مخالفت ننموده وكار را به او تسليم مى كرديم ,ولى مـا پدرت را ديديم كه اين گونه با او رفتار كرد, ما نيز مانند اوعمل كرديم , پس هر چه مى خواهى پـدرت را عـيـب جـوئى كـن ويـا ازايـن سـخـن دسـت بـردار.
اكـنـون فـهـمـيديم كه چرا طبرى , ابن اثير وابن كثير حاضر به افشاء اين نامه ها نبودند, زيرا اينها انـگيزه درگيرى واختلاف ميان مسلمين برسر خلافتى كه حق على بوده است را آشكار مى كنند.
ايـن مـعاويه است كه به حقانيت على , اعتراف مى كند وعذر او اين است كه خلافت او ادامه خلافت ابـوبـكـر بـوده وبـديـن وسـيـله فرزند اومحمد بن ابى بكر را محكوم واز ادامه سخن در اين باره ساكت مى كند.
...ولـى اى مـعـاويه , آسوده خاطر باش , كه اگر محمد بن ابى بكرساكت نشد وتو را رسوا كرد, طبرى , ابن اثير وابن كثير در اين باره ساكت ماندند و حقایق را پوشاندند.!

تحریف حقایق

موج گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام در میان اهل سنت رو به فزونی نهاده

و هر روزه تعدادی از اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت به تشیع می پیوندند.

و از آنجا که این مستبصرین در گفته ها و تالیفات خود برای اثبات حقانیت مذهب تشیع

به کتب معتبر اهل سنت و احادیث معتبری که در این کتب آمده (مانند احادیثی که در 

در مورد ولایت حضرت علی بیان شده)استناد می کنند.این موضوع باعث نگرانی برخی

علمای اهل سنت شده تا جائیکه در کتب معتبر تاریخی دست برده و آنها را تحریف

کرده اند.!

<<آیة الله سيد محمد يثربي استاد دروس خارج حوزه علميه قم در سي و ششمين

جلسه تفسير آيات ولايت و امامت كه در كاشان و در حسينيه مرحوم آية الله يثربي

قدس سره برگزار گرديد اظهار داشتند كه متاسفانه دربرخي مجامع علمي اهل سنت

از مدتها قبل خيانتي بزرگ آغاز شده است و در برخي از احاديث معتبرترين كتب اهل

سنت از قبيل صحيح بخاري و صحيح مسلم حذف شده يا جابجائي در آنها صورت

گرفته است در حاليكه بنابر اعتقاد اهل سنت اين دو كتاب پس از قرآن صحيحترين

كتابها محسوب مي شوند.

آيةالله يثربي پس از بيان اتفاق ناگوار اعلام داشتند:حاضريم درحضور علماي اهلسنت

به وضوح نشان دهيم كه در كدام چاپ از بخاري كدام حديث مورد دستبرد قرار گرفته و

كدام حديث جابجا شده است.اين يك خيانت بزرگ علمي است كه پيروان يك مكتب

در صحيحترين كتب تحريف ايجاد كنند.اگر تعصب باعث شود در معتبرترين كتب تحريف

اتفاق افتد،ديگر چه اعتمادي باقي خواهد ماند؟>>

نمونه ای از تحریف کتب معتبر تاریخی:

حديث دار در روز انذار :

پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی(ع)فرمودند:<<ان هذا اخی و وصی و خلیفتی

من بعدی،فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من،وصی من و جانشین من بعد از من است،

پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید.>>

(منابع موثق اهل سنت : تاريخ طبري ج 2 ص 319، تاريخ ابن اثير ج 2 ص 62، سيره حلبيه ج 1 ص 311، شواهد التنزيل حسكاني ج 1 ص 371، كنز العمال ج 15 ص 15، تاريخ ابن عساكر ج 1 ص 85، تفسير خازن نوشته علاءالدين شافعي ج 3 ص 371، حيات محمد نوشته حسنين هيكل چاپ اول – باب « وانذر عشيرتك الاقربين» )

این حدیث از احادیث صحیح و درست است که مورخان آن را در آغاز بعثت پیامبر نقل

کرده اند.اما سیاست و لجاجت،همه حقایق و رویدادها را وارونه جلوه داد و عوض کرد.

محمد حسنین هیکل تمام حدیث را در کتابش (حیات محمد)و در صفحه ۱۰۴ از چاپ

اول سال ۱۳۵۴ هجری قمری آورده است،اما در چاپ دوم و چاپهای بعدی این جمله

<<وصیی و خلیفتی من بعدی>>حذف شده است!!همچنین از کتاب تفسیر طبری

ج ۱۹ص۱۲۱این جمله را حذف کرده اند و به جای آن کلمات دیگری ازخودشان نوشته

اند!!غافل از اینکه خود طبری همین روایت را در تاریخ خودش ج ۲ ص ۳۱۹ بطور کامل

نقل کرده است.!!!

حال پرسش ما این است که چرا عده ای بیشترین تلاششان آنست که حقیقت را 

بپوشانند تا واقعیات آشکار نشود؟چرا گاهی احادیث صحیح را توجیه می کنند و 

معانی دیگری را برایش جعل می کنند(همچنانکه معنای حدیث غدیر را تنها دوستی 

علی می دانند نه سرپرستی و ولایت علی!)و گاهی احادیثی را که با مذهبشان 

ناسازگار است،تکذیب می کنند،هر چند در صحاح و مسندهای خودشان آمده باشد.

و گاهی نیمی از حدیث یا دو سومش را حذف می کنند و به جای آن جمله هایی از 

خود اضافه می کنند!و گاهی روایات موثق را مورد تشکیک و طعن قرار می دهند زیرا 

احادیثی روایت کرده اند که با هوای نفسشان سازگار نبوده است.گاهی هم احادیثی

را در چاپ اول کتاب نقل کرده اند و در چاپهای بعدی حذف می کنند و هیچ اشاره ای 

به انگیزه حذف و نادیده گرفتن حدیث نمی کنند، چرا و به چه منظور سخنان را تغییر

می دهید؟چرا و به چه منظور احادیث را تحریف می کنید؟چرا و به چه منظور حقایق و

رویدادها را وارونه نشان می دهید؟؟؟

لازم به ذکر است:مراکزی در قم مشغول بررسی و مقایسه کتب قدیم با کتب جدید

اهل سنت هستند.این مراکز حتی با عکسبرداری از کتب مدارک خوبی را بر تحریف

کتب جدید سقیفه گرایان ارائه می دهند.

امید است با سرعت بیشتری این توطئه علمی مذهبی به گوش عموم مردم اعم از

شیعه و سنی برسد تا معلوم شود که حق کجاست و حقیقت کدام است.انشاالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:28  توسط ناصر | 

یک پژوهشگر عرب نوشت: در حالی که مقامات عربستان سعودی دم از احقاق حقوق ملت عراق می‌زنند، خودشان در شبه جزیره عربستان، شیعیان را در معرض بدترین شکنجه ها و آزارها قرار داده‌اند.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از شبکه خبر، دکتر فواد حمزه الحسن در کتاب خود به نام «شیعیان در کشور عربستان سعودی» که به تازگی در لندن به زبان انگلیسی منتشر شده است، اطلاعات کاملی درباره وضع شیعیان در عربستان ارائه کرده است.

این کتاب از رفتار وحشیانه و غیرانسانی آل سعود با شیعیان شبه جزیره عربستان پرده بر می‌دارد تا همه جهانیان به جنایت های این حاکمان و گزافه بودن ادعاهای دینی و سیاسی آنان پی ببرند.

کتاب فوق با هدف دفاع از حقوق شهروند شیعی ساکن عربستان سعودی تالیف شده، چرا که این گروه در معرض بیشترین محرومیت‌ها و شکنجه‌ها در این کشور قرار دارند و این مشکلات باعث شده است که شیعیان احساس ناامنی شدیدی در این کشور کنند.

دکتر حمزه الحسن با دقت بالایی، مصادیق سیاسی تبعیض مقامات آل سعود بر ضد شیعیان را به تصویر کشیده و تغییر این سیاست را که تنش‌های امنیتی بسیاری را در عربستان ایجاد کرده، خواستار شده است.

این گزارش می‌افزاید: این کتاب برای دو هدف اصلی تدوین شده است، یکی شناساندن شهروندان شیعه و تاریخ و فرهنگ و هویت آنها و دیگری نشان دادن رنج‌های شیعیان در سایه سیاست‌های فرقه گرایانه مقامات عربستانی.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:51  توسط ناصر | 

فراموش نمی کنم در سال های نخستین که به زیارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدینه منوره منظره عجیبی دیدم که مرا سخت در فکرفرو برد.

گروهی به نام «آمرین به معروف» (از متعصّبان وهّابی) با ریش های بسیار بلند اطراف مرقد پیامبر اکرم(ص)را گرفته بودند و هر کدام شلاّقی در دست داشتند و هر کس به قصد بوسیدن مرقد پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک می شد، بر سرش می کوفتند و می گفتند «هذا حدید، هذا خشب و هذا شرک ; این ضریح یک قطعه آهن و چوب بیش نیست، این کار شما شرک است»!

آن ها از این نکته غافل بودند که هیچ عاقلی آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمی بوسد، بلکه این کار حرکت نمادینی است برای اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه که همه مسلمین حتّی خود وهّابی ها جلد قرآن را می بوسند. آیا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پیغمبر اکرم(ص)شرک است؟ هیچ عقل و منطقی با چنین عقیده ای موافق نیست.

جالب این که همه وهّابی ها به «حجرالاسود» احترام می گذارند و آن را می بوسند. هنگامی که می گوییم: این نیز قطعه سنگی بیش نیست و سرنوشت ما در دست آن نمی باشد؛ می گویند: پیغمبر اکرم آن را بوسیده ما هم پیروی میکنیم و می بوسیم!

می گوییم: مقصودتان این است که پیغمبر(ص) به شما اجازه شرک داده و این مورد مستثنی است و نوعی شرک جایز است، یا بوسیدن دلیل بر شرک نیست؟! اینجا سکوت می کنند و پاسخی ندارند.

اضافه بر این می گوییم همه شما «جلد قرآن» را می بوسید و این کار را جایز می شمرید. یک قطعه چرم ومقوا چه ارزشی دارد که می بوسید؟ می گویند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!

می گوییم این کار شرک نیست؟ می گویند: صحابه رسول خدا(ص)قرآن را می بوسیدند.می گوییم آیا حضرت اجازه داده شما مشرک شوید؟ با این که دلیل شرک غیر قابل تخصیص است «خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و گناهان پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد و آن کس که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».

به یقین بطلان شرک به حکم عقل قطعی ثابت شده و حکم عقل قابل تخصیص نیست. در اینجا پاسخی ندارند.

کوتاه سخن این که آنها در گردابی از تضادها و تناقض ها غوطه ورند و خودشان هم کم و بیش می دانند امّا به رو نمی آورند.

بن جبرین خواستار محدودیت بیشتر برای شیعیان عربستان شد

بن جبرین از روحانیون ارشد عربستان به تازگی در کنفرانسی که به منظور تکفیر شیعیان و تشدید اقدامات محدودگر ضد آنها در عربستان برگزار شد، از ملک عبدالعزیز پادشاه عربستان خواست مانع از ورود رافضیون کافر (شیعیان) به مشاغل دیپلماتیک و نظامی و نیز ممانعت از سپردن پستهای بلندپایه در دولت عربستان شد.

وی همچنین خواستار ادامه محدودیتها بر فرزندان شیعیان عربستان در دانشگاهها و مشاغل استخدامی اداری شده و این اقدامات را به منزله نزدیک شدن به خداوند تعالی دانسته است.

وی که در کنار امیر منطقه شرقی عربستان نشسته بود، از او خواست مانع علنی شدن اقدامات شرک آلود (مراسم عبادی شیعیان) شود و از شیعیان بخواهد به شعائر اسلامی پایبند باشند در غیراینصورت جنگیدن با آنها واجب خواهد بود.

این سخنان با تایید و تکبیر حاضران و نیز تایید شدن سخنان بن جبرین از سوی امیر منطقه شرقی عربستان، محل اسکان شیعیان همراه شد.

شایان ذکر است همین اقدامات باعث شده که ثروتمندان عربستانی پولهای خود را در اختیار جماعت های تروریستی قرار دهند تا هر روزه شیعیان عراق و شیعیان دیگر نقاط جهان را به خاک و خون بکشند.

حمله وحوش وهابی به حجاج شیعه

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني هجر، عده‌اي از وهابي‌هاي تندرو با كمين در كوچه‌هاي اطراف مسجدالحرام، پس از مشاهده ميني‌بوس حامل شيعيان بحريني، با خرده‌شيشه‌هاي تيز و برنده، بسوي آنها حمله كردند كه به مجروحيت تعدادي از آنها انجاميد.
اين كاروان از ميقات "السيل الكبير" عازم مسجد الحرام بود كه هدف حمله وهابي‌هايي قرار گرفت كه اقدام به فحاشي و به زبان آوردن ناسزاهايي مانند "شيعيان سگ‌صفت كافر" و ده‌ها فحش ركيك ديگر كردند.
آن دسته از افرادي كه از اين حمله جان به در برده بودند نيز هنگام پياده‌شدن از ميني‌بوس به علت فرو رفتن بقاياي خرده شيشه‌ها در پاهاي‌شان، دچار جراحت شدند و مجبور شدند با سر و وضعي خون‌آلود وارد مسجد الحرام شوند.
اين چندمين حادثه از اين دست طي ماه‌هاي اخير است.


تجمع شیعیان مقابل سفارت وهابیون سعودی در واشنگتن

جمعي از ايرانيان مقيم آمريكا به همراه شيعيان هندي، پاكستاني و اردو زبان، سي‌ام مهرماه جاري در اعتراض به صدور فتاواي تخريبي از سوي مفتي‌هاي وهابي، مقابل سفارت عربستان سعودي در واشنگتن تجمع مي‌كنند.به گزارش پايگاه خبري "صوت السلام"، فعالان شيعه جنبش "انتفاضه مهجر" كه ترتيب‌دهندگان اين تجمع اعتراض‌آميز هستند از همه مخالفان خشونت و تروريسم تكفيري خواسته‌اند در اين تجمع اعتراض‌آميز شركت كنند.
انتفاضه مهجر در پي انهدام گلدسته‌هاي حرم امامين عسكريين(ع) در سامرا آغاز شد و فعالان اين جنبش همچنان در پايتخت‌هاي مختلف جهان و در مقابل سفارتخانه‌هاي عربستان سعودي در كشورهاي متعدد، اقدام به برگزاري تجمعات اعتراض‌آميز مي‌كنند.
پايگاه خبري "صوت السلام" به عنوان تريبون اين جنبش مردمي، طي ماه‌هاي اخير بارها از سوي هواداران حكومت سعودي،‌ هدف حملات الكترونيك قرار گرفته و فعالان آن، تهديد به مرگ شده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 20:18  توسط ناصر | 
میلیاردرهای وهابی عربستان با ارسال پول، امکانات رفاهی، حقوق‌های ماهیانه آنچنانی و در اختیار قرار دادن ماشین‌های مدل بالا و ... زمینه را برای افزایش تعداد اعضای خانواده وهابیون ساکن در ایران مهیا می‌کنند.


به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، وهابیون وابسته به عربستان در چند سال اخیر در استان‌های جنوبی ایران، دست به فعالیت‌های گسترده‌ای در حوزه‌های اجتماعی زده‌اند که در این راستا افزایش فاصله مشهود طبقاتی بین وابستگان آنان و مردم این استان‌ها و افزایش سطح رفاهی زندگی عناصر وهابی شده، از جمله این اقدامات است.

این گزارش حاکی ا‌ست، در حالی که اهل سنت ایران به دلیل پیوندهای تاریخی عمیق خود با شیعیان، توجه چندانی به تبلیغات وهابیون افراطی ندارند، سرشاخه های وهابت با سوءاستفاده از فقر و محرومیت موجود در این مناطق، توجه ویژه‌ای به وضعیت مادی تعداد محدودی وهابی شده های ساکن در این مناطق داشته و با ایجاد شکاف‌ها طبقاتی، سعی در گسترش نفوذ خود در این مناطق دارند.

بنابراین گزارش، میلیاردرهای وهابی عربستان با ارسال پول، امکانات رفاهی و سایر خدمات مثل ساخت خانه‌های 30 میلیون تومانی در روستاهایی با کمتر از 200 نفر جمعیت، حقوق‌های ماهیانه آنچنانی و در اختیار قرار دادن ماشین‌های مدل بالا و ... زمینه را برای افزایش تعداد اعضای خانواده وهابیون ساکن در ایران مهیا می‌کنند.

یکی از مسئولین سرشماری سال 85 در شهرستان لامرد جنوبی‌ترین شهرستان استان فارس، در این رابطه به خبرنگار «جهان» گفت: در برخی خانواده‌های روستایی، طبق سرشماری قبلی، تعداد افراد این خانوده‌ها حدود 3 نفر بود، اما در آخرین سرشماری انجام شده تعداد افراد در همین خانواده‌ها به بیش از 10 الی 11 نفر افزایش یافته است.

وی افزود: پس از پی‌گیری‌ها دریافتیم که افراد وهابی مسلک از عربستان سعودی با ارسال پول‌های کلان و اختصاص‌دادن حقوق ماهیانه و همچنین تحریک آنان، این خانواده‌ها را تشویق به افزایش اعضای خانوده خود می‌کنند.

شهرستان‌های لامِرد، مُهر، لارستان و خنج در استان فارس و برخی روستاهای توابع شهرستان پارسیان در استان هرمزگان، از عمده مناطق حوزه این گونه فعالیت‌های اجتماعی وهابی‌ها است.

همچنین وهابی‌ها تلاش دارند با افزایش تقابل‌ها و درگیری‌های اجتماعی به تضعیف روابط پیروان دو مذهب در این مناطق بپردازند و به طور مثال از ازدواج‌های بین آنان جلوگیری کرده و حتی در مقابل هم قرار دهد.

این در حالی است که ازدواج بین اهل سنت و شیعیان این مناطق امر رایجی بوده و روابط اجتماعی محکمی بین پیروان هر دو مذهب وجود داشته است.


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 16:58  توسط ناصر | 
عبد الهادی عبد اللطیف » مفتی عربستان سعودی با صدور فتوایی عجیب گفت: «تناول ذبایح مسیحیان به دلیل اینکه اهل کتاب هستند حلال است؛ اما استفاده از ذبایح شیعیان حرام است چونکه آنها مشرک هستند.»

وی که ریاست بخش پژوهش های اسلامی دانشکده تعلیم و تربیت دانشگاه جوف را بر عهده دارد ادعا کرد: «کتاب و سنت بر حلال بودن ذبح اهل کتاب دلالت می کند و در مقابل، رافضیها (یعنی شیعیان) به دلیل آنکه به درگاه حسن و حسین دعا می کنند مشرک هستند.»

این فتوا در پاسخ به استفتایی اعلام شده است که یکی از کاربران سایت متعصب «نور الاسلام» از کانادا از وی پرسیده بود.

 «آیا جایز است در رستوران هایی که گوشتشان را از محل ذبح شیعیان دوازده امامی می آورند غذا بخوریم، با توجه به اینکه من از برخی افراد مورد اطمینان شنیده ام که آنها در هنگام ذبح، نام حسین بن علی (ع) را می برند؟»!!

مفتی نیز در پاسخ این اتهام شگفت انگیز را که شیعیان نام امام حسن و امام حسین علیهم السلام را همسنگ نام خدا بر زبان می آورند تکرار کرده است!

این فتوای رسوا، در ادامه فتاوای تکفیری فرقه تندرو و خوارج مسلک وهابیت صادر شده است تا عمق کینه خود را از شیعیان علی نشان دهد

لازم به ذکر است که امروزه سه گروه مشغول کشتار مسلمین دنیا هستند اول

آمریکائیها  دوم صهیونیستها  سوم وهابیها  که به مراتب از دو گروه پیشین خطرناکترند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 16:57  توسط ناصر | 

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند. دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس به صورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند.در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان