بسم الله الرحمن الرحیم
امروزه همه جا: رادیو،تلویزیون،روزنامه،اینترنت،مسجد،حسینیه،کوچه،خیابان،مدرسه،دانشگاه و...
هرجا که میروی صحبت از جنایات اسرائیل در غزه و بی تفاوتی سران خائن عرب است
براستی مقصر اصلی این فجایع کیست؟
۱-اسرائیل
۲-سران خائن عرب
۳-جنبش حماس
۴-اعراب سنی
نظر من در مورد غزه اینه که مقصر اصلی اعراب سنی هستند نه اسرائیل و سران خائن عرب چونکه اسرائیل طبیعتش همینه(جنگ و خونریزی) سران عرب هم که همان جانشینان معاویه و یزید و... هستند و انتظاری بیش از این ازشون نیست
این عربهای سنی چرا اینقدر بیعرضه هستند چرا مثل مردم غیور ایران انقلاب نمیکنند و رژیمهای خائن خودشونو سرنگون نمیکنند؟چرا همچون شیعیان دلاور لبنان مبارزه نمیکنند و سرزمینهایشون رو پس نمیگیرند؟ چرا به اینهمه آیات و روایات که میگه به داد مظلوم برسید عمل نمیکنند؟ براستی چرا؟ چرا زیر بار اینهمه ننگ و ذلت میروند و هیچ تکونی نمیخورند چرا هیچ فشاری به حکومتهای خائنشون نمی آورند؟اینهمه جمعیت اینهمه سرمایه پس چه غلطی می کنند؟چطور میتونند صبح تا شب علیه شیعیان حرف بزنند علیه آنان فتوا صادر کنند چطور میتونند میان شیعیان عملیات انتحاری بزنند ولی نمیتونند چهار تا صهیونیست ترسو رو بکشند و از سرزمینهایشون بیرونشون کنند؟مگر امام خمینی نگفت اگر شما هر کدام یه سطل آب رو اسرائیل بریزید اسرائیل رو آب می بره یعنی اینها اندازه یه سطل آب هم خاصیت ندارند؟
هیچ فکرشو کردید اگر اعراب هم مانند مردم ایران بپا خیزند و حکومتهای بی کفایت خودشون رو سرنگون کنند و فریاد برائت از آمریکا و اسرائیل سر دهند و مانند شیعیان لبنان بجنگند و سرزمینشونو پس بگیرند چی میشه ؟اونوقته که دیگه نه اسرائیلی میمونه و نه آمریکا جرات تهدید و حمله رو به خودش میده
عملكرد رژيم مصر نشان مي دهد حسني مبارك همان فرعون است و باتوجه به اينكه قرآن كريم درباره فرعون مي فرمايد : « انه كان من المفسدين » تنها راه اينست كه اين فرد مفسد و اين رژيم مفسد و رژيم هاي مشابه عرب ريشه كن شوند تا راه براي ريشه كن شدن غده سرطاني اسرائيل از قلب جهان اسلام هموار گردد پس ای برادران عرب با الگو برداری از قیام حسین ابن علی علیه السلام که فرمود:من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ذلت نمی دانم،بپا خیزید و بلاد اسلامی را از لوث وجود یزیدیان زمان پاک سازید.
ختم سخنم با حدیثی از رسول مکرم اسلام: به نام خدا و در راه خدا جهاد کنيد و با دشمنان خدا وارد جنگ شوید از سستی وتفرقه بپرهیزید که عزتتان را از بین میبرد.
خدایا مردم مظلوم غزه را از محاصره صهیونیستهای غاصب و اعراب منافق نجات بده.آمین
تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجیرهاى خود را شکسته واز موانع خفقان تـبـلـیـغـاتـى عـبور کنند و در میان آن همه هیاهو های پوچ فریاد رسای پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بشنوند که در روزهای آخر عمر بابرکتش به امت خود چنین وصیت کرد:که ای مردم بزودی از میان شما میروم و دو چیز گرانبها در میان شما به جای می گذارم یکی کتاب خدا(ثقل اکبر) و دیگری اهل بیتم(ثقل اصغر) مادام که به آندو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید بود.آنان نیز با عمل به وصیت پیامبر و تمسک به ثقلین از گمراهی نجات یافته و فریاد هدایت شدم سر دادند و خود را برای همیشه پیرو و مبلغ مکتب اهل بیت (ع ) اعلام کردند. ایـن جـریـان مبارک شـامـل هزاران روشنفکر و نویسنده قدیم ومعاصرمى شود، که روز به روز نیز بر تعدادشان افزوده می گردد و در اینجا مجال ذکر اسامى همه آنها نیست و تنها به چند نمونه از میان آنان اکتفا مى کنیم :
۱-علامه شیخ محمّد مرعی, امین انطاکی: فارغ التحصیل جامع الازهر که در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .او داراى موقعیت علمى واجتماعى بوده , که خداوند متعال او را به پیروى ازمـکـتـب اهـل بیت (ع ) هدایت نمود . کتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشیعه که چاپ ومنتشر شده است به همراه او هزاران نفراز اهالى حلب نیز شیعه شدند.او در عوامل و اسبابی که منجر به تمسک به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد می گوید: اولاً: مشاهده کردم که علم به مذهب شیعه مجزی است و ذمة مکلف را به طور قطع بری می کند. بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت آن فتوا داده اند ... ثانیاً: با دلایل قوی, برهان های قطع آور و حجت های واضع , که مثل خورشید درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و این که آن مذهب همان مذهبی است که شیعه آن را از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اخذ کرده واهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ کرده است ... ثالثاً: وحی در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند که در خانه چیست. لذا بر عاقل مدبّر است که دلیل هایی که از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده رها نکرده, و نظر بیگانگان را دنبال نکنند. رابعاً: آیات فراوانی در قرآن کریم وارد شده که دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است. خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که ما را به تعبد به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعوت می کند, که بسیاری از آنها را در کتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام.
2. علامه شیخ احمد امین انطاکی: او برادر شیخ محمد امین است که بعد از مطالعة کتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی و تدبر و تفکّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول کرده, مذهب تشیع را انتخاب نموده است. او نیز در مقدمة کتابش فی طریقی إلی التشیع می گوید: « سبب تشیع من گفتاری است از پیامبر اکرم که تمام مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است, هر کسی بر آن سوار شد نجات یافت هر کسی از آن سرپیچی کرد غرق شد». ملاحظه کردم که اگر از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیروی کرده و احکام دینم را از آنان اخذ کنم بدون شک نجات یافته ام. اگر آنان را رها کرده و احکام دین خود را از غیر آنان اخذ نمایم, از گمراهان خواهم بود ... ». و نیز می فرماید: « با تمسک به مذهب جعفری ضمیر و درونم آرامش یافت. مذهبی که در حقیقت مذهب آل بیت نبوت ـ علیهم السّلام ـ است, که درود و سلام خدا تا روز قیامت بر آنان باد. به عقیده ام از عذاب خداوند متعال با پذیرفتن ولایت آل رسول نجات یافته ام زیرا نجات جز با ولایت آنان نیست .
3. دکتر محمد تیجانی سماوی: او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ایام طفولیت به کشورهای غربی مسافرت نمود تا بتواند از شخصیتهای مختلف علمی بهره مند شود. در مصر علمای الازهر از او دخواست کردند که در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد ولی قبول نکرد و در عوض سفری که به عراق داشت با مباحثات فراوان با علمای شیعة امامیة مذهب تشیع را انتخاب نمود و الآن در دنیا از مروجین تشیع شناخته می شود و کتابهایی را نیز در دفاع از این مذهب تألیف نموده است. او در بخشی از کتابش می گوید:« شیعه ثابت قدم بوده و صبر کرده و به حقّ تمسک کرده است ... و من از هر عالمی تقاضا دارم که با علمای شیعه مجالست کرده و با آنان بحث نماید: که به طور قطع از نزد آنان بیرون نمی آید جز آن که به مذهب آنان که همان تشیع است بصیرت خواهد یافت ... آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوند را که مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود, هرگز بر این امر هدایت نمی یافتم. ستایش و سپاس خدایی را سزاست که مرا بر فرقة ناجیه راهنمایی کرد؛ فرقه ای که مدتها با زحمت فراوان در پی آن بودم. هیچ شک ندارم هر کس به ولای علی و اهل بیتش تمسک کند به ریسمان محکمی چنگ زده که گسستنی نیست. روایات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این مورد بسیار است, روایاتی که مورد اجماع مسلمین است. عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق است ... آری, جایگزین را یافتم, و در اعتقاد به امیر المؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اقتدا کردم و نیز در اعتقاد به دو سیّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت امام ابو محمّد حسن زکّی و امام ابو عبدالله حسین , و پاره تن مصطفی خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و کسی که خداوند عزیز به غضب او غضبناک می شود, بهترین زنان, فاطمة زهراء. به جای امام مالک, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذریة حسین و امامان معصوم را برگزیدم .. ». او بعد از ذکر حدیث « باب مدینه العلم » می گوید: « چرا در امور دین و دنیای خود از علی ـ علیه السّلام ـ تقلید نمی کنید, اگر معتقدید که او باب مدینة علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است؟ چرا باب علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را عمداً ترک کرده و به تقلید از ابو حنیفه و مالک شافعی و احمد بن حنبل ابن تیمیه پرداخته اید, کسانی که هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمی رسند؟ آن گاه خطاب به اهل سنت نموده می گوید:« ای اهل و عشیرة من! شما را به بحث و کوشش از حقّ و رها کردن تعصّب دعوت می کنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی ها ی جمود و تحجر فکری هستیم که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند. او کتاب هایی در دفاع از تشیع نوشته که برخی از آنها عبارت از: ثم اهتدیت, لأکون مع الصادقین, فاسألوا أهل الذکر, الشیعه هم أهل السنة, اتقوا الله و یا قومنا أجیبوا داعی الله, که زیر چاپ است.
۴- شـیخ سلیم بشرى :از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوبار ریاست جامع شریف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , میان اووعبدالحسین شرف الدین که از علماى شیعه است مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت که در کتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واین مناظرات فقهى سبب تشیع شیخ سلیم بشرى گشت . او در اولین مناظره اعلام کرد که متعصب نبوده ومى گوید: من تنها جوینده یک گمشده وخواهان یک حقیقت مى باشم , پس اگر حق آشکار شد,مسلما پیروى از حق سزاواتر است , واگر نشد من مانند گوینده این بیتم : نحن بما عندنا وانت بما عندک راض والراى مختلف (هر یک از ما وشما به آنچه دارد راضى است , هر چند که آراءمختلف باشد). ایـن مناظرات بیانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقیقت جویى دوطرف بوده ودر پایان مناظرات شیخ سلیم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـیـده هـا نـمـایان , حقیقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنایى صبح براى هر بینائى پدیدار گـشـت , خدا را شکر مى کنم که ما را به دین خود هدایت وتوفیق عمل در راه خود را به ما عنایت نمودوصلوات وسلام خدا بر پیامبر وآل او باد.
5. استاد معتصم سید احمد سودانی: او نیز از جمله کسانی است که با مطالعات فراوان پی به حقانیت تشیع برده, مذهب اهل سنت را رها کرده تشیع را انتخاب می کند. او از جمله کسانی است که بدون خوف و ترس از کسی , به طور علنی اعتراف به تشیع نموده و مردم را نیز درمصر به آن مذهب دعوت می نماید. در بخشی از کتاب خود الخدعة, رحلتی من السنة الی الشیعة می نویسد:« در مدتی که سنی بودم, مردم را به عقل گرایی دعوت کرده و شعار عقل را سر دادم, ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هرطرفی تهمت ها و شایعات علیه خود شنیدم ... و من به خوبی می دانستم که کوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهد بود که واقع را بر او روشن کند... من هرگز چیزی را بدون تحقیبق و دقت نظر نمی گویم... عقل گرایی من عامل اساسی و تمایلم به سوی تشیع و خط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و اختیار مذهب آنان بود...»
6. استاد عبد المنعم حسن سودانی: او با مطالعات فراوان در تاریخ و حدیث, به حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پی برده و با رها کردن مذهب خود, تشیع را انتخاب می کند. او در توصیف و وجه نام گذاری کتابش, بنور فاطمه اهتدیت می گوید:« هر انسانی در اندرون خود نوری را احساس می کند که راهنمای به حق است, ولی هواهای نفسانی و پیروی ازگمان بر آن نور پرده می اندازد, لذا انسان نیازمند تذکر و بیداری است و فاطمه ـ علیها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس می کنم...» او نیز دربارة نظریة عدالت صحابه می گوید: « عدالت صحابه نظریه ای است که اهل سنت در مقابل عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بین این دو فرق است. عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حقیقتی است قرآنی و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز بر آن تأکید دارد و در واقع نیز تحقق پیدا کرده است. اما نظریة عدالت صحابه, مخالف قرآن کریم است. همان گونه که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح به خلاف آن نموده است, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح بر خلاف آن نموده است, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و نیز بعد از آن ایجاد کردند, اقرار نمودند.» و نیز می فرماید: « من در وجود خود چیزی می یابم و احساس می کنم, که نمی توانم توصیفش کنم. ولی نهایت تعبیری که می توانم از آن داشته باشم این که: هر روز احساس می کنم که به جهت تمسک به ولای اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کرده ام, و هر چه در کلمات آنان بیشتر تدبر می کنم معرفت و یقینم به دین بیشتر می شود. معتقدم اگر تشیع نبود, از اسلام خبری نبود. و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده کردن تعلیمات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود بر می آیم, لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس می کنم.و هنگامی که دعاهای مبارکی را که از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده و در هیچ مذهبی یافت نمی شود, قرائت می کنم, شیرینی مناجات پروردگار را می چشم...»
۷. وکیل مشهور مصری, دمرداش عقالی: او از شخصیت های مشهور و بارز مصری است که در شغل وکالت مدت هاست فعالیت می کند. هنگام تحقیق در یک مسئله فقهی و مقایسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط های شیعة امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله نور تشیع را در دلش روشن می گرداند, تا این که حادثه ای عجیب سر نوشت او را به کلی عوض کرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع می نماید و آن , این بود که: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد عربستان می شوند. تمام کتاب ها از طرف حکومت مصادره می شود. سفیر ایران در زمان شاه, موضوع را با ملک فیصل در میان می گذارد . او نیز به وزارت کشور عربستان می نویسد تا به موضع رسیدگی کنند. وزیر کشور دستور می دهد که تمام کتا بها را بررسی کرده, اگر مشکلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد, از او خواستند که این کتاب ها را بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد.او با مطالعه این کتاب ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می گذارد...»
۸-علامه دکتر محمد حسن شحّاته: او نیز که استاد سابق دانشگاه الازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شیعة امامیة پی به حقانیت این فرقه برده و در سفری که به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز می گوید: « عشق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ سبب شد که از تمامی موقعیت هایی که داشتم دست بردارم.» و در قسمتی دیگر ازسخنانش می گوید: « اگر از من سؤال کنند: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در شرق یا غرب می توان یافت؟ من جواب می دهم که امام را می توان در درون قلب من دید و خداوند توفیق تشرف به ساحت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به من داده است.» وی در ادامه می گوید: « 50 سال است که شیفتة امام علی ـ علیه السّلام ـ شده ام و سالهاست که هاله ای از طواف پیرامون ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ در خود می بینم.»
9. عالم فلسطینی شیخ محمد عبد العال: او کسی است که بعد از مدت ها تحقیق در مذهب تشیع, پی به حقانیّت آن برده, و به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه ای می گوید: « ... از مهم ترین کتاب هایی که قرائت کردم کتاب المراجعات بود, که چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه ای که مطلب را نهایی کرده و مرا راه ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رهنمود ساخت . این بود که: روزی در پیاده رو, رو به روی مغازة یکی از اقوامم نشسته بودم, مغازه ای کوچک بود. شنیدیم که آن شخص به یک نفر از نوه های خود امر می کند که به جای او در مغازه بنشیند, تا نماز عصر را به جای آورد. من به فکر فرو رفتم, که چگونه یک نفر مغازه خود را رها نمی کند تا به نماز بایستد, مگر آن کسی را به جای خود قرار دهد که بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممکن است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یک امتی را بدون امام و جانشین رها کند!! به خدا سوگند که هرگز چنین نخواهد بود... هنگامی که از او سؤال شد که آیا الآن که در شهر غربت لبنان به سر می بری احساس وحشت و تنهایی نمی کنی؟ او در جواب می گوید: « به رغم این که عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شکننده است, ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمی کنم؛ زیرا در قلبم کلام امیر المؤمنین را حفظ کرده ام که فرمود: « ای مردم هیچ گاه از راه حق به جهت کمی اهلش وحشت نکنید.» او نیز می گوید:«مردم به خودی خود به دین اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ روی خواهند آورد, زیرا دین فطرت است,ولی چه کنیم که این دین در زیر چکمه های حکومت ها قرار گرفته است.» و نیز در پاسخ این سؤال که آیا ولایت احتیاج به بیّنه و دلیل دارد می گوید:« ما معتقدیم که هر چیزی احتیاج به دلیل دارد مگر ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ , که دلیل محتاج به آن است...» و نیز می گوید: « هر کسی که دور کعبه طواف می کند ـ دانسته یا ندانسته, جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری ـ در حقیقت به دور ولایت طواف می کند, زیرا کعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر کسی که برگرد مظهر طواف می کند در حقیقت به دور جوهر طواف می کند. »
10. مجاهد و رهبر فلسطینی محمد شحّاده: او کسی است که هنگام گذراندن محکومیّت خود در زندان های اسرائیل با بحث های فراوانی که با شیعیان لبنانی در بند زندان های اسرائیل داشت پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از دعوت کنندگان صریح و علنی مردم فلسطین به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است. اینک قسمت هایی از مصاحبه ای را که با او انجام گرفته نقل می نماییم:« بازگشت فلسطین به محمد و علی است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان حسین ـ علیه السّلام ـ دعوت می کنم.» و نیز می فرماید:« من هم دردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارم و احساسم این است که علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و این احساس به مظلومیت آن حضرت ـ علیه السّلام ـ در من عمیق تر و ریشه دار تر شده , هر گاه که ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر شود. جهل من به تشیع عامل این بود که در گذشته در تسنّن باقی بمانم. و امیدوارم که من آخرین کسی نباشم که می گویم: « ثم اهتدیت»؛ آنگاه هدایت شدم. « رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسئله سیاسی ندارد که ما را احاطه کرده است. من همانند بقیة مسلمانان افتخار ها و پیروزی هایی را که مقاومت در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس می کنم, که در درجة اول آن را « حزب الله» پدید آورد. ولی این بدان معنا نیست که عامل اساسی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده است, بلکه در برگرفتن عقیدة اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از حانب من, در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده است. راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ راه حق است که من به آن تمسک کرده ام». « تشیع من عقیدتی است نه سیاسی». « زود است که در نشر مذهب امامی در فلسطین بکوشم و از خداوند می خواهم که مرا در این امر کمک نماید». « امام قائم آل بیت نبوت ـ علیه السّلام ـ برای ما برکت ها و فیض های دارد که موجب تحرک مردم فلسطین است. و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد کرده, که نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده می کنیم و فرج او را نزدیک می بینیم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا می کنم و از او می خواهم که ما را در این موقعیت حساس مورد توجه خود قرار دهد». « آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصیحت می کنم که قیام حسین ـ علیه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سکوت بر ظلمی را که آمریکا, شیطان بزرگ و اسرائیل آن غدة سرطانی که در کشورهای اسلامی رشد کرده, رو اندازد». من در کنفرانس ها و جلساتی که در فلسطین تشکیل می شود و مرا برای سخنرانی دعوت می کنند، در حضور هزاران نفر, تمام کلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیرة اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار می دهم که این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعة فلسطین رابطه با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ داشته, و این روش را ادامه می دهم تا این که مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشیت خداوند به پیروزی برسند...». زود است که با مشیّت خداوند با گروهی از برادران مؤمنم مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در فلسطین منتشر خواهیم کرد تا این که زمینه ساز ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی و فرجه الشریف گردد.» هنگامی که رئیس علمای ازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( این را ) می گویم: بار خدایا قوم مرا هدایت کن, که آنان نمی دانند ... » سپس می گوید: « شیخ الازهر مصر به او گفت: جهل و نادانی تو نسبت به مذهب شیعه باعث شد که وارد تشیع شوی ولی من تنها بر این نکته تأکید می کنم که در حقیقت این جهل به تشیع بود که مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقی گذارد, تا الآن که به حقانیّت آن اعتراف می کنم.»
11. طبیب فلسطینی اسعد وحید قاسم: او نیز بعد از مطالعات بسیار در رابطة با شیعه, تشیع را انتخاب نمود و از راه های مختلف در صدد اثبات حقانیت و نشر تشیع بر آمد و در این راه سعی و کوشش فراوان نمود. در مصاحبه ای که با او انجام گرفته می گوید:« به عقیدة من تشیع همان اسلام است و اسلام نیز همان تشیع.»او نیز تألیفاتی در دفاع از مذهب تشیع دارد که از آن جمله می توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره کرد.
۱۲-نـویـسـنـده اهـل سـوریـه سـیـد یـاسـیـن مـعـیوف البدرى : که کتابى به نام یا لیت قومى یعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده است .
۱۳-مـحـدث جـلیل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عیاش :معروف به عیاشى , او قبل از شیعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واکنون از بزرگان علماى شیعه امامیه است , او تفسیرى ماثور به نام تفسیر عیاشى دارد.
۱۴-. نویسنده معاصر, صائب عبد الحمید: و شخصی عراقی است که با سفر به ایران و تحقیقات فراوان, با عنایات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشیع را انتخاب نموده است. او در بخشی از کتاب خود می نویسد: « من اعتراف می کنم بر نفس خود که اگر رحمت پرور دگار و توفیقات او مرا شامل نمی شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد. این امر نزدیک بود وحتی یک بار نیز اتفاق افتاد. ولی خداوند مرا کمک نمود. با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی که خود را در وسط کشتی نجات می یافتم , مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سایه های بهاری آن گلها سخن می گویم. بعد از اطلاع دوستانم از این وضع همگی مرا رها نموده به من جفا کردند. یکی از آنان که از همه داناتر بود به من گفت: آیا می دانی که چه کردی؟ گفتم: آری, تمسک کردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زین العابدین, فرزند سید جوانان بهشت, فرزند سید وصیین و سیدة زنان عالمیان و فرزند سید مرسلین. او گفت: چرا این گونه ما را رها کردی, و می دانی که مردم در حقّ ما حرف ها می زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده می گویم. گفت چه می گویی: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را می گویم که فرمود: من در میان شما چیزهایی قرار می دهم که با تمسک به آنها بعد از من گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم , اهل بیتم» گفتار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حق اهل بیتش که فرمود: « اهل بیتم کشتی های نجات اند, که هر کس بر آن ها سوار شود, نجات یابد.» صائب عبد الحمید کتاب هایی را نیز در دفاع از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و تشیع نوشته که برخی از آنها عبارتند از: منهج فی الانتماء المذهبی و ابن تیمیه, حیاته, عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی.
۱۵-شیخ محمود ابوریه : دانشمند ونویسنده مصرى , که داراى کتابهاونوآورى هاى فراوانى است , از جمله : اضواء على السنة المحمدیه وکتاب ابوهریره شیخ المضیره
۱۶-احمد حسین یعقوب :با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان عمر بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوکتابهاى النظام الـسـیـاسـى فـی الاسـلام , نـظـریه عدالة الصحابه و الخط السیاسیه لتوحید الامة الاسلامیه را به نگارش در آورده است .
۱۷-سید ادریس حسینى از مغرب عربى : استاد ادریس الحسینى، در کتاب خود «لقد شیعنى الحسین (بى شک حسین مرا شیعه گردانید)» مىگوید: یک روز، یکى از نزدیکانم از من پرسید: چه باعث شد که تشیع را انتخاب کنى؟ گفتم: آن کس، جدم حسینعلیهالسلام بود و ضایعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به یاد صحنههاى دردناک آن روز مىافتم، نمىتوانم آن اعمال فجیع را نتیجه اندیشههاى سالم و هدایت یافته بدانم و خونهاى پاک اهلبیتعلیهالسلام را که بر ریگهاى بیابان کربلا روان گردید، همچون جریان آبهاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترین و شریفترین کسى بود که پیامبر صلىاللهعلیهوآله بارها دربارهاش به مردم سفارش کرده بود...و چنین کسى نمىتوانست بر باطل باشد و کشندگان او بر حق.استاد مولف کتابهای لقد شیعنی الحسین,الخلافه المغتصبه و هکذا عرفت الشیعه می باشند.
۱۸- سـعید ایوب :داراى کتاب عقیدة المسیح الدجال , او در اول کتابش مى گوید: خود را هنگام تحقیق دیدم , که چگونه سعى مى کنم حقایق را از زیر آوار بیرون آورده , تا حقیقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشکار گردد . این آوار توسط اساتید حقپوش , در طول تاریخ انسانیت بوجود آمده است ! هـنـگـامى که تبر را به دست گرفته تا دریچه هاى گمراهى را از میان بردارم , وسایل کافى براى انجام این کار در اختیار داشتم او کتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته است .
۱۹-نویسنده مصرى صالح الوردانى : داراى کتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشیعه حرکة اهـل الـبـیـت (ع ) الـشیعة فی مصرعقائد السنة وعقائد الشیعه التقارب والتباعد السیف والسیاسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول
۲۰- شـیـخ عـبـداللّه نـاصـر از کنیا :او شیعه شد پس از آنکه از بزرگان شیوخ وهابیت بود, ایشان چـنـدیـن کـتـاب در ایـن زمینه نوشته است مانند: الشیعة والقرآن , الشیعة والحدیث , الشیعة والصحابه , الشیعة والتقیه والشیعة والامامة .
۲۱- محمد عبدالحفیظ نویسنده مصرى:مولف کتاب لماذا اناجعفرى
۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره جناب سید على بدرى :او پس از شیعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بیت (ع )نموده است , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاکـرده اسـت , وبـه دنبال آن کتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب فی حقائق المذاهب را نوشته که بزودى به چاپ مى رسد.
۲۳-دکتر عصام العماد:شیعه شدنش را هدیهی آسمانی برشمرد و گفت: من در نزد «بنباز» در عربستان مشغول تحصیل بودم و با خود در این اندیشه بودم که پس از قرنها ارادات خالصانه نسبت به امام علی و امام حسین (ع) و دیگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عدهای موج میزند و کهنه نشده است و از طرف دیگر نقدهای شدید نسبت به امام علی (ع) و امام حسین(ع) را در مجالس علمی عربستان مشاهده میکردم و میدیدم ظلمهای یزد و معاویه توجیه میشود ولی به راحتی امامان شیعه نقد میشوند
۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر.او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلایل متعددى وجود دارد و فردى که به دنبال حقیقت است، باید کتابهاى اصیل تاریخى از قبیل تاریخ طبرى، الکامل ابن اثیر، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و محمد عبدُه و... را که به وسیله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه کند. علاوه بر این یک دلیل بسیار ساده وجود دارد و آن این است که در زبان عربى مىگویند: «اهل البیت أدرى بما فى البیت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاهترند.» چنان که صاحب خانه بهتر مىداند وسایل و ظروف خانه در کجا قرار دارد؛ اهل بیت نبوت«ع» هم به مسائل و احکام دین آگاهترند؛ البته علماى دیگر هم مسائلى را مىدانند؛ ولى همانند اهل بیت«ع» آگاهى ندارند. دلایل بسیارى دارد که در این مجال کوتاه نمىگنجد.
۲۵-محمد سعید دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنتحلب بود و پس از خواندن الغدیر با پدرش محمد بشیر و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شیعه شده و از مروجین مذهب شیعه جعفری شدند.
۲۶-شیخ محمد شریف زاهدی:ایشان از علما و ائمه جمعه اهل سنت از بلوچستان ایران بودند که بعد از تحقیق به مذهب اهل بیت(ع) تشرف یافتند.تشرف از زبان خود ایشان پخش از شبکه جهانی سلام بسیار جالبه توصیه میکنم حتما گوش کنید.
۲۷-هاشم قطیط:از شیعه شدگان سوری می باشد او پنج جلد کتاب با عنوان المتحولون شرح حال ره یافتگان را تألیف نموده است.
۲۸-دکتر احمد راسم النفیس:عالم سنی اهل کشور مصر بوده که به مذهب تشیع گرویده است.ایشان نویسندهاى پر کار و پر تلاش در موضوعات فرهنگى و مباحث دینى است و مجلهاى بنام «النداء» را منتشر مىکند. عناوین برخى رسالات و کتب ایشان به قرار زیر است:۱.الطریق الى مذهب اهلالبیت علیهم السلام 2. على خطى الحسین علیه السلام 3. التحکیم، دراسة فى الفقه التاریخى للامة الاسلامیة 4. الجماعات الدینیة - محاولة استمساخ الامة الاسلامیة 5. من اسس ثقافة العنف؟ 6. شرح دعاء السحر للامام السجاد علیه السلام 7. الامام على و العدالة الاجتماعیة (المؤتمر الدولى للامام على علیه السلام طهران، مارس 2001) 8. فقه التغییر بین السید محمدباقر الصدر و السید قطب، دراسة مقارنة 9. الشهید الصدر و دینامیة الصراع الاجتماعى 10. الامام المهدى المنتظر و خصوم مرحلة الظهور. آقاى دکتر احمد راسم النفیس از نویسندگان نقاد و منتقد نشریات مصر است و با مقالات متنوع خود به پاسخگویى شبهات و سؤالات مختلف درباره مذهب شیعه مىپردازد. یکى از آثار برجسته ایشان کتاب «نفحات من السیرة» است که در آن خلاصهاى از سیره رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اهلالبیت علیهم السلام به نگارش درآمده است.
۲۹-السید حمد الوکاع: مستبصر سوری است زندگینامه و چگونگی شیعه شدنش در این سایت به زبان عربی آمده :http://www.14masom.com/mostabsiron/f136.htm
۳۰-شیخ صالح احمد از علمای بزرگ نیجر:وی در خصوص گرایشش به مذهب تشیع می گوید:پس از مطالعه کتب شیعیان به این نتیجه رسیدم که اصل اسلام در مذهب تشیع نهفته است.شیخ صالح همه خانواده خود را شیعه کرده و در کشور خود نیز بیش از صد شاگرد دارد که آنها را با تشیع آشنا میکند.
۳۱-شهید محمداسلام زومکزهی:وی از چهره های مردمی بلوچ در ایران و از معتمدان منطقه سراوان(روستای پشتکوه)به شمار میرفت، که به همین دلیل پس از تشرف وی به تشیع، نزدیک به پنجاه نفر از اهالی این روستا نیز مذهب شیعه را برگزیده بودند.تروریستها در شامگاه 28 دی ماه،این چهره مردمی و مظلوم شیعه بلوچ را،هنگامی که به منزلش در روستای «پشتکوه» مراجعت میکرد، با شلیک دهها گلوله به شهادت رساندند.
۳۲-محمد عبدالخالق مصری:وی در مورد چگونگی شیعه شدنش میگوید:در واقع سه تا دلیل هست که اول استدلالات سنی ها برای من در سن 18 سالگی قانع کننده نبود مثلا اعتقاد دارند که همۀ اصحاب پیامبر خوب بودند و هیچ کس نمی تواند بپذیرد که 120 هزار صحابه همه دوست پیامبر بودند و این بر خلاف قرآن است زیرا قرآن می گوید که برخی از مدعیان دوستی پیامبر منافق بودند. آنها از نظر معنویت خیلی ضعیف هستند آنها یک دعا یا یک نیایش ندارند. آنها همیشه طرف دار ستمکاران در تاریخ یعنی زمان بنی امیه و بنی عباس بودند و آنها را توجیه می کنند و من با آنها موافق نبودم و اینها برای من زمینه شد که بروم تحقیق کنم تا وقتی که به مکتب اهل بیت رو آوردم که این سه مشکل را در آنجا پیدا نکردم بلکه کاملا بر عکس سنی ها بود یعنی اعتقادات آنها منطقی بود. مکتب خیلی پر معنویت است و مکتب ظلم ستیز است یعنی اهل بیت با ظلم مبارزه می کردند و فهمیدم که مکتب اهل بیت (ع) همان مکتب اسلام حقیقی است و برای من خیلی روشن شد و من و همسر و فرزندانم همه شیعه شدیم.
۳۳-شریف محمد علی حیدره: وی که هم اکنون رهبر شیعیان سنگال است در مورد تشرف به مذهب اهل بیت علیهمالسلام میگوید:پیش از این بر مذهب اهل سنّت و مالکی بوده ام.البته من زمانی که کوک بودم نیز دور از مذهب اهل بیت علیهم السلام نبودم. مثلاً دیوان امام علی علیه السلام را من قبلاً در کودکی ندیده بودم، اما وقتی که سالها بعد این کتاب را دیدم، متوجه شدم که این اشعار را از کودکی حفظ هستم. اما آشنایی من با اهل بیت علیهم السلام و مذهب شیعه با انقلاب ایران و علاقمند شدن من به امام خمینی (ره) آغاز شد. من از کوچکی تمامی انقلابات را پیگیری می کردم تا اینکه با انقلاب ایران و رهبر آن امام خمینی (ره) آشنا شدم و سبب گرایش من به مذهب اهل بیت علیهم السلام شد. همه خانواده و کسانی که به من نزدیک هستند، می دانند که من از 15 سال پیش به مذهب تشیّع گرویدم اما از طریق رسانه ها و به صورت عمومی دو الی چهار سال است که مذهب خود را علناً اعلام کرده ام. کتابهای منتشر شده ام عبارت اند از: «حقایق روشن برای زندگی پیامبر اسلام» به زبان فرانسه و عربی و کتاب دیگرم درباره عاشورا است به نام «آیا عاشورا روز جشن است یا روز اندوه» که این کتاب هم به زبان عربی و فرانسه چاپ شده است.
۳۴-بانو مها از مصر:خانم «مها» فرزند «محمد» اهل استان اسماعیلیه در کشور مصر است. وی نزدیک به یک سال در اتاق پالتاک عربی حاضر میشد.ایشان بعد از جلسات متعدد حضور وپس از مدتها حضور مستمر و جدی ـ که هر شب از اولین دقایق برنامه اتاق پالتاک تا پایان آن ادامه داشت ـ در یکی از جلسات اعلام کرد که من بعد از تتبع بسیار و شنیدن کلام شیعیان و پیگیری بحث های انجام شده،حق را با مذهب تشیع می دانم و خود را تابع این مذهب قلمداد می کنم،با اینکه قبلا هیچگونه درکی از این مذهب نداشتم.خانم مها چهل و هفت ساله و دارای شغل فرهنگی است.
۳۵-دکتر حامد الگار: حجة الاسلام و المسلمین سید مجتبی موسوی لاری می گوید: یک مجموعه چهار جلدی اعتقادات از توحید، عدل، نبوت و امامت و معاد تألیف کردهام که این کتاب در آمریکا به انگلیسی چاپ و منتشر شده است. این کتاب را دکتر «حامد الگار» ترجمه کرده است. ترجمه الگار نیز خود داستان جالبی دارد. من این کتاب را به صورت سلسله مقالات در مجله سروش چاپ و منتشر کرده بودم. پس از چاپ، تماس گرفتند که این کتاب ترجمه شود؛ چون مخاطب کتاب غربیها و غیر مسلمانان بودند. از این رو، مباحث جلد اول عقلی بود و روایت و آیهای آورده نشد. البته ، دوست داشتم که کتاب ترجمه شود. به حامد الگار نامهای نوشتم و خواستار ترجمه کتاب شدم که ایشان نپذیرفت ، اما با وساطت یکی از دوستان، الگار گفت کتاب را بفرستم تا آن را ببیند و اگر پسندید، آن را به برخی از شاگردان خود بدهد تا ترجمه کنند. کتاب را فرستادم. پس از مدتی دوست مشترکمان اعلام کرد که کتاب را پسندیده و حتی حاضر شده خودش آن را ترجمه کند. ایشان سه جلد را ترجمه و در آمریکا چاپ کرد. . البته ایشان بحث امامت را ترجمه نکرد ، بدین جهت خواستم تا این بخش را مانند بقیه مجلدات ترجمه کند، ولی نپذیرفت. نامهای برای ایشان نوشتم و گفتم هر شرطی دارید، میپذیرم. ایشان پذیرفت که بخش امامت را پس از دو سال دیگر ترجمه کند به شرطی که هر جا را نپسندید، ترجمه نکند .این شرط را پذیرفتم . به هرحال ، حامد الگار کتاب را ترجمه کرد و برخی مطالب را نپسندیده بود، ولی خودش حذف نکرده بود ؛ کتاب را چاپ کردیم و برای ایشان فرستادیم. پس از دو سال نامه ای نوشت که مژده دهم من چند بار ترجمه خود را خواندم و هر بار که آن را خواندم، به مذهب شیعه نزدیک و از اهل سنت دورتر شدم. به کتابهای اهل سنت در این زمنیه نیز رجوع کردم و هرچه آن کتابها را میخواندم از اهل سنت دورتر شدم و از ماه رمضان تغییر مذهب داده و شیعه شده ام ، و نوشته بود که این نامه را جایی منتشر نکنید؛ چون بنا ندارم که وارد اختلافات مذهبی شوم ؛ اگر این مسایل مطرح شود به اختلافات دامن زده می شود. به هرحال ، مذهب ایشان در آمریکا برملا شد و افرادی فهمیدند که وی به مذهب تشیع روی آورده و همه او را به عنوان شیعه شناختند. به دنبال ایشان عده ای از دانشجویان و استادان دانشگاه نیز شیعه شدند. وی سپس در نامه ای نوشت که هفتهای نمیگذرد جز این که از ایالات متحده آمریکا به من خبر میدهند عدهای از روشنفکران با مطالعه کتاب به مذهب تشیع علاقهمند شده و بدان گرویده اند.
36-"حبیب علی الجفری" ،عالم و مبلغ بزرگ سنی مذهب: وی در مصاحبه با شبکه ماهواره ای "اقراء"، با اعلام تشرف خود به مذهب اهل بیت (ع) تاکید کرد: من پس از تحقیقات گسترده بین فقه مذاهب مختلف اسلامی و مقارنه بین آنها مذهب تشیع را برگزیدم الجفری افزود: من سه سال در بین مذاهب مختلف جستجو کردم تا بهترین را انتخاب کنم ودر نهایت با پرس و جو از علمای شیعه و خصوصا آیتالله سیستانی مرجع عالیقدر شیعه، به حقانیت مذهب اهل بیت(ع) ایمان آوردم.و به صحت این مذهب نسبت به سایر مذاهب پی بردم.
۳۷-مروان خلیفات ازاردن نویسنده کتاب ( و سوار بر کشتى شدم. )
۳۸-محمد على متوکل از سودان نویسنده کتاب ( با تواضع وارد تشیّع شدم. )
۳۹-سیّد حسین رجا از سوریه ( دفاع از وحى شریعت ضمن دایره سنّى وشیعی
۴۰-خانم لیماءحماده از سوریه ( اخیراًروح نورانى شد. )
و همچنین احمد اسماعیل غزالی،باسل بن خضراء، حسین الرجاء و محمد سلیم از دیگر سوری هایی هستند که شیعه شده و در راستای تبلیغ اهل بیت (ع) فعالیت دارند.یکی از ویژگیهای خوب مردم سوریه گرایش به مذهب اهل بیت (ع) می باشد.
لازم به ذکر است که حقانیت تشیع باعث گرایش تعداد فراوان از پیروان اهل سنّت و سایر ادیان به این مذهب گردیده و انسانهای پاک نهاد و حقیقت گرا؛ پس از درک حقانیّت تشیع پیرو این مکتب پویا و مقدس می شوند.و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند. آن چه در این مختصر آورده شد تنها به عنوان نمونه مطرح گردید.
وحشت وهابیون از گسترش تشیع: یکی از انگیزه های تهاجم وسیع وهّابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت (ع) ترس و وحشت آنها از گسترش فرهنگ برخواسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنت راستین محمّدی (ص) می باشد که چند نمونه را در اینجا می آورم: شیخ ربیع بن محمّد ، از نویسندگان بزرگ سعودی می نویسد:آنچه که باعث فزونی شگفتی من گردید این است که برخی از برادران وهابّی وفرزندان شخصّیتهای علمی و دانشجویان مصری اخیراً به سراغ مکتب تشیّع رفته اند. شیخ محمد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی میگوید: با گسترش مذهب تشیع در میان جوانهای مشرق زمین ،بیم آنرا داریم که این فرهنگ در میان جوانان مغرب زمین نیز گسترده گردد. شیخ ناصر قفاری استاد دانشگاه های مدینه مینویسد :اخیراً تعداد زیادی از اهل سنّت به طرف مذهب شیعه گرایش پیدا کرده اند و اگر کسی کتاب « المجد فی تاریخ البصرة و نجد» رامطالعه کند به وحشت می افتد که چگونه برخی از قبایل عربی به صورت کامل مذهب شیعه را پذیرفته اند.
تحریف حقایق: موج گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام در میان اهل سنت رو به فزونی نهاده و هر روزه تعدادی از اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت به تشیع می پیوندند. و از آنجا که این مستبصرین در گفته ها و تالیفات خود برای اثبات حقانیت مذهب تشیع به کتب معتبر اهل سنت و احادیث معتبری که در این کتب آمده (مانند احادیثی که در در مورد ولایت حضرت علی بیان شده)استناد می کنند.این موضوع باعث نگرانی برخی از اهل سنت شده تا جائیکه در کتب معتبر تاریخی دست برده و آنها را تحریف کرده اند.! <<آیة الله سید محمد یثربی استاد دروس خارج حوزه علمیه قم در سی و ششمین جلسه تفسیر آیات ولایت و امامت که در کاشان و در حسینیه مرحوم آیة الله یثربی قدس سره برگزار گردید اظهار داشتند که متاسفانه دربرخی مجامع علمی اهل سنت از مدتها قبل خیانتی بزرگ آغاز شده است و در برخی از احادیث معتبرترین کتب اهل سنت از قبیل صحیح بخاری و صحیح مسلم حذف شده یا جابجائی در آنها صورت گرفته است در حالیکه بنابر اعتقاد اهل سنت این دو کتاب پس از قرآن صحیحترین کتابها محسوب می شوند. آیةالله یثربی پس از بیان اتفاق ناگوار اعلام داشتند:حاضریم درحضور علمای اهلسنت به وضوح نشان دهیم که در کدام چاپ از بخاری کدام حدیث مورد دستبرد قرار گرفته و کدام حدیث جابجا شده است.این یک خیانت بزرگ علمی است که پیروان یک مکتب در صحیحترین کتب تحریف ایجاد کنند.اگر تعصب باعث شود در معتبرترین کتب تحریف اتفاق افتد،دیگر چه اعتمادی باقی خواهد ماند؟>> نمونه ای از تحریف کتب معتبر تاریخی: حدیث دار در روز انذار : پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی(ع)فرمودند:<<ان هذا اخی و وصی و خلیفتی من بعدی،فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من،وصی من و جانشین من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید.>> (منابع موثق اهل سنت : تاریخ طبری ج 2 ص 319، تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 62، سیره حلبیه ج 1 ص 311، شواهد التنزیل حسکانی ج 1 ص 371، کنز العمال ج 15 ص 15، تاریخ ابن عساکر ج 1 ص 85، تفسیر خازن نوشته علاءالدین شافعی ج 3 ص 371، حیات محمد نوشته حسنین هیکل چاپ اول – باب « وانذر عشیرتک الاقربین» ) این حدیث از احادیث صحیح و درست است که مورخان آن را در آغاز بعثت پیامبر نقل کرده اند.اما سیاست و لجاجت،همه حقایق و رویدادها را وارونه جلوه داد و عوض کرد. محمد حسنین هیکل تمام حدیث را در کتابش (حیات محمد)و در صفحه ۱۰۴ از چاپ اول سال ۱۳۵۴ هجری قمری آورده است،اما در چاپ دوم و چاپهای بعدی این جمله <<وصیی و خلیفتی من بعدی>>حذف شده است!!همچنین از کتاب تفسیر طبری ج ۱۹ص۱۲۱این جمله را حذف کرده اند و به جای آن کلمات دیگری ازخودشان نوشته اند!!غافل از اینکه خود طبری همین روایت را در تاریخ خودش ج ۲ ص ۳۱۹ بطور کامل نقل کرده است.!!! حال پرسش ما این است که چرا عده ای بیشترین تلاششان آنست که حقیقت را بپوشانند تا واقعیات آشکار نشود؟چرا گاهی احادیث صحیح را توجیه می کنند و معانی دیگری را برایش جعل می کنند(همچنانکه معنای حدیث غدیر را تنها دوستی علی می دانند نه سرپرستی و ولایت علی!)و گاهی احادیثی را که با مذهبشان ناسازگار است،تکذیب می کنند،هر چند در صحاح و مسندهای خودشان آمده باشد. و گاهی نیمی از حدیث یا دو سومش را حذف می کنند و به جای آن جمله هایی از خود اضافه می کنند!و گاهی روایات موثق را مورد تشکیک و طعن قرار می دهند زیرا احادیثی روایت شده که با هوای نفسشان سازگار نبوده است.گاهی هم احادیثی را در چاپ اول کتاب نقل کرده اند و در چاپهای بعدی حذف می کنند و هیچ اشاره ای به انگیزه حذف و نادیده گرفتن حدیث نمی کنند، چرا و به چه منظور سخنان را تغییر می دهید؟چرا و به چه منظور احادیث را تحریف می کنید؟چرا و به چه منظور حقایق و رویدادها را وارونه نشان می دهید؟؟؟ لازم به ذکر است:مراکزی در قم مشغول بررسی و مقایسه کتب قدیم با کتب جدید اهل سنت هستند.این مراکز حتی با عکسبرداری از کتب مدارک خوبی را بر تحریف کتب جدید سقیفه گرایان ارائه می دهند. امید است با سرعت بیشتری این توطئه علمی مذهبی به گوش عموم مردم اعم از شیعه و سنی برسد تا معلوم شود که حق کجاست و حقیقت کدام است.انشاالله
تحریف حقایق توسط مورخین: اینک نمونه اى دیگر از تحریفات مورخین نسبت به حقایق رانقل مى کنیم , آنها چنانکه فضایل على (ع ) واهل بیت او را مخفى نگه داشته اند, هر چیزى را هم که از شان صحابه وبه خصوص خلفا بکاهد وآن را بى ارزش کند نیز مخفى کرده اند, حال این حادثه را درنظر بگیرید که هر دو جهت را دارد, هم فضایل على (ع ) را مخفى کرده وهم اعمال زشت خلفا را: مورخین و در راس آنها طبرى , نامه هایى را که میان محمد بن ابى بکر از شیعیان امیرالمؤمنین (ع ) و مـعـاویـة بـن ابـى سـفـیان رد وبدل شده است را مخفى کرده اند . زیرا در این نامه ها جانشینى امام عـلـى (ع ) اثبات و وضعیت خلفا افشا شده است , طبرى پس از نقل سند دونامه , این گونه معذرت خواسته است که در این نامه ها مسائلى است که عوام تحمل شنیدن آنها را ندارند .پس از او ابن اثیر آمده و مانند طبری عمل کرده است. سپس ابن کثیر نیز راه آنان را دنبال کرده ,اشاره اى به نامه محمد بن ابى بکر نموده ولى خود نامه را حذف کرده مى گوید: نوعى خشونت در آن است . آنچه ایـن سه مورخ انجام داده اند, از قبیح ترین انواع کتمان حقائق است , که به وضوح عدم امانت علمى آنها را نشان مى دهد. منظور آنها از این که گفته اند: عموم مردم تحمل شنیدن متن نامه ها را ندارند چیست ؟ آیـا بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه اگـر عـوام متن دو نامه را بشنوند از عقیده خود نسبت به خلفا بر مى گردند ؟ ایـنـک مـختصرى از نامه محمد بن ابى بکر به معاویه وجواب او را ازکتاب مروج الذهب مسعودى مى آوریم : .. . از مـحـمـد بـن ابى بکر به معاویة بن صخر گمراه در اینجا نام پیامبر(ص ) را برده وبر او درود فـرسـتـاده اسـت .. .واو را پـیـامـبرى بشارت دهنده وبیم دهنده معرفی کرده اولین کسى که او را اجـابـت کرد, خضوع کرد, ایمان آورد, تصدیق کرد, اسلام آورد وتسلیم شد برادرش وپسر عمویش عـلى بن ابى طالب بود, او را بر اخبارش ازغیب تصدیق کرد, بر هر دوستى ترجیح داد, در برابر هر خطرى خود را پناه او قرار داد, در جنگ هاى او جنگید ودر صلح او صلح کرد.. . او هیچ نظیر ندارد... مـن از او پـیـروى مى کنم , هر چندنمى توانم مانند او باشم , وتو را مى بینم که با او درگیر شده اى درحالى که تو همانى که هستى , واو همان است که هست . نیت اوصادق تر از نیت همه مردم است , وفرزندان او افضل از فرزندان تمام مردم وهمسر او بهتر از تمام همسران ... امـا تو ملعون وملعون زاده اى . تو و پدرت همیشه آرزوى گمراهى براى پیامبر(ص ) داشتید وبراى خـامـوشـى نـور خـدا تـلاش مـى کردید و در این راه افراد را به دور خود جمع کرده , اموال صرف نموده ,وقبایل را علیه او تحریک مى کردید, وهمین گونه پدرت مرد وتوراه او را دنبال کردى .... سـپـس یـاران وپـیروان على را شمرد وگفت : آنها حق را در پیروى ازاو مى بینند وبدبختى را در مـخـالفت با او, پس واى بر تو!چگونه خود را معادل على یا قابل قیاس با او مى دانى ؟ در حالى که اووارث ووصـى رسـول اللّه (ص ) وپـدر فـرزنـدان او اسـت , اولین کسى است که از او پیروى کرده ونـزدیـک تـریـن مردم به او بوده , بر اسراراو آگاه واز کارهاى او مطلع بوده است . اما تو دشمن او و فـرزنـد دشمن او بوده اى , پس هر چه مى توانى در دنیاى خود از باطلى که در آن هستى لذت ببر وفـرزند عاص نیز به گمراهى تو اضافه میکند,گویا اجل تو رسیده ونیرنگ تو سست شده است . پس از ایـن مـشخص خواهد شد که عاقبت به نفع کیست وبدان که تو با خداى خویش نیرنگ مى کنى , زیرا خود را از تدبیر خداوند در امان مى بینى واز رحمت الهى نا امید . پس خدا در کمین توست وتو خودرا فریب مى دهى . وسلام بر هر که پیرو هدایت باشد. نامه معاویه در جواب محمد بن ابى بکر با اختصار : از معاویة بن صخر به ملامت گر پدر خویش محمد بن ابى بکر... در نـامـه ات فرزند ابو طالب را یادکردى وسوابق دیرینه او وقرابتش به رسول اللّه (ص ) ویارى او به پیامبر در هر خوف وخطر را یاد آورشدى , پس حجتى که بر من آوردى وعیبى که در من دیدى به خـاطـرفضیلت دیگرى است نه فضیلت خودت , بنابراین خدا را شکرمى کنم که این فضایل را از تو گـرفته وبه دیگرى داده است . وما که پدرت نیز جزء ما بود فضیلت فرزند ابو طالب را مى دانستیم وحـق او را بـر خود لازم وروا مى دیدیم , تا آن که خداوند پیامبرش را به سوى خود برده , دعوت او را ظاهر وحجت او را آشکار نـمـوده واو را به سوى خود طلبید, پس پدرت وفاروقش اولین کسانى بودند که حق على را غصب کـرده وبا او مخالفت کردند, وهمه کارها بر اساس توافق وهماهنگى میان آنها بوده است . سپس آن دونفر او را براى بیعت با خود دعوت کردند واو ابا نمود واز آنهافاصله گرفت . ولى آنها آماده حمله به او شدند وخطر عظیمى رابراى او در نظر گرفتند . سپس او با آنها بیعت وکار را تسلیم آنهاکرد, ولى آنها هیچ گاه او را در کار خود شریک نکرده واسرارخویش را به او نگفتند . تا آنکه خداوند اجل آنـهـا را رسـاند . پس پدرتو بود که این راه را هموارکرد وبراى سلطنت خود پایگاه ساخت . حال اگر این سـخن ما درست است پس این پدر تو بود که آن را به ناحق گرفت وما نیز شریک او هستیم , واگر کار پدرت در آن روز نبود مابا فرزند ابو طالب مخالفت ننموده وکار را به او تسلیم مى کردیم ,ولى مـا پدرت را دیدیم که این گونه با او رفتار کرد, ما نیز مانند اوعمل کردیم , پس هر چه مى خواهى پـدرت را عـیـب جـوئى کـن ویـا ازایـن سـخـن دسـت بـردار. اکـنـون فـهـمـیدیم که چرا طبرى , ابن اثیر وابن کثیر حاضر به افشاء این نامه ها نبودند, زیرا اینها انـگیزه درگیرى واختلاف میان مسلمین برسر خلافتى که حق على بوده است را آشکار مى کنند. ایـن مـعاویه است که به حقانیت على , اعتراف مى کند وعذر او این است که خلافت او ادامه خلافت ابـوبـکـر بـوده وبـدیـن وسـیـله فرزند اومحمد بن ابى بکر را محکوم واز ادامه سخن در این باره ساکت مى کند. ...ولـى اى مـعـاویه , آسوده خاطر باش , که اگر محمد بن ابى بکرساکت نشد وتو را رسوا کرد, طبرى , ابن اثیر وابن کثیر در این باره ساکت ماندند و حقایق را پوشاندند.!
برخی کوردلان متعصب ما شیعیان را پیروان عبدا... بن سباء می دانند و اینطور به عوام بی خبر مشتبه می کنند که واضع لفظ شیعه عبدا...بن سباء یهودی بوده و این نام و این فرقه بعد از عثمان بوجود آمده و طرفدارانی پیدا کرده...
آیا واقعیت هم اینطور است؟؟؟
ما در اینجا به یاری خدا در صددیم تا ثابت کنیم واضع لفظ شیعه شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده و این نام مقدس را آنحضرت بر پیروان علی گذارده نه اینکه پس از وفاتش نامگذاری شده باشد،و حتی در زمان خود پیغمبر صحابه خاص آنحضرت را شیعه می خواندند چنانچه حافظ ابوحاتم رازی در کتاب الزینه که در تفسیر الفاظ متداوله میان ارباب علوم نوشته،می نویسد:اولین نامی که در اسلام در زمان رسول خدا به وجود آمد نام شیعه بوده است که چهار تن از صحابه دارای این لقب بودند:
۱-ابوذر غفاری۲-سلمان فارسی۳-مقداد ابن اسود۴-عماربن یاسر
آقایان اندکی تامل کنید،چگونه ممکن است زمان پیغمبر چهار نفر از صحابه خاص بلکه محبوب خدا و پیغمبر را لقب شیعه دهند؟پس معلوم می شود که آنها از خود پیغمبر شنیده بودند که شیعیان علی اهل نجات اند،لذا خود را شیعه می دانستند و افتخار به این سمت می نمودند تا آنجائی که برملا آنها را شیعه می خواندند.
چنانچه ذکر شد رسول اکرم صلی الله علیه و آله واضع لفظ شیعه بوده و شیعیان علی را ستوده و آنان را بشارت به بهشت برین داده،جالب اینجاست که بیشتر این احادیث در کتابهای معتبر حدیث و تفسیر اهل سنت آمده که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می شود تا برادران اهل سنت ما بدانند،ما اگر پیروی از علی و آل علی می کنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبر که در کتابهای اهل سنت وارد شده است عمل می کنیم و اگر آنان نیز خواهان رستگاری روز جزا هستند به این صراط مستقیم الهی روی آورند و دست در دست برادران شیعه خود بگذارند و همه با هم اهل سنت واقعی گردند که بی گمان سنی واقعی تنها بر کسی اطلاق می شود که به سنت پاک پیامبر عمل کند و در آن پای بر جا بماند نه اینکه اسمی بی مسمی بر خود بگذارد.
۱-حافظ ابونعیم اصفهانی احمدبن عبدالله که از محدثین فخام و محققین کرام اهل سنت می باشد در کتاب معتبر حلیه الاولیاء از ابن عباس روایت می کند چون نازل شد آیات و اخبار در تشریح مقام تشیع،سوره البینه:ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه جزاوهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوانه:آنان که ایمان آورده اند و نیکوکار شدند به حقیقت بهترین اهل عالم اند پاداش آنها نزد خدا باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعم اند و خدا از آنها خشنود و آنها از خدا راضی و خشنودند.
رسول اکرم خطاب کرد به علی بن ابیطالب و فرمود:یا علی هو انت و شیعتک،تاتی انت و شیعتک یوم القیمه راضین مرضیین:یا علی مراد خیرالبریه در آیه شریفه توئی و شیعیان تو، بیایید در حالتی که خداوند از شما راضی و شما هم از خداوند راضی و خشنود باشید.
۲-ابوالموید موفق بن احمد خوارزمی در فصل هفدهم مناقب و حاکم ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله الحسکانی که از مفسرین بزرگ اهل سنت است در کتاب شواهد التنزیل فی قواعد التفصیل و محمدبن یوسف گنجی شافعی در کفایه الطالب و سبط ابن جوزی در تذکره خواص الامه فی معرفه الائمه(به حذف آیه)و منذر و مخصوصا حاکم روایت نموده که حاکم ابو عبدالله حافظ خبر داد ما را با اسناد مرفوع به یزید بن شراحیل انصاری کاتب حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه که گفت شنیدم از آن حضرت فرمود:وقت رحلت خاتم الانبیا پشت مبارکش به سینه من بود فرمودند:یا علی الم تسمع قول الله تعالی ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیرالبریه؟هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غرا محجلین:یا علی آیا نشنیده ای آیه شریفه را(صاحبان اعمال صالحه و خیرالبریه)؟ایشان اند شیعیان تو و وعده گاه من و شما کنار حوض کوثر خواهد بود در وقتی که جمع شوند خلایق برای حساب شما را بخوانند و شما سفید رویان باشید و شما را آن روز غر محجلین ندا کنند،یعنی پیشوای سفیدرویان.
۳-و نیز ابن حجر در باب ۱۱ صواعق از حافظ جمال الدین محمدبن یوسف زرندی مدنی نقل نموده که چون آیه شریفه نازل گردید رسول اکرم به علی فرمود:یا علی انت و شیعتک خیرالبریه تاتی یوم القیمه انت و شیعتک راضین و مرضین و یاتی عدوک غضبانا مقمحین فقال من عدوی قال من تبرء منک و لعنک:یا علی تو و شیعیان تو خیرالبریه هستید،می آیید روز قیامت تو و شیعیان تو در حالتی که از خدا راضی و خدا هم از شما راضی است و می آیند دشمنان تو خشمناک دست هایشان به گردنشان بسته می باشد پس امیر المومنین عرض کرد کیست دشمن من فرمود کسی که بیزاری میجوید از تو و لعن می نماید تو را.
۴-ابوسعید خدری در تاریخ بغداد و مجمع الزوائد هیثمی و صواعق المحرقه از ام سلمه نقل میکند که رسول خدا به علی فرمود:انت و اصحابک فی الجنه انت و شیعتک فی الجنه:یا علی تو و یارانت در بهشت هستید یاعلی تو و شیعیانت در بهشت هستید.
۵-احمد بن محمد فقیه طبری در فضایل به اسنادش از طاوس از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا به علی فرمود:لو اجتمعت الخلایق علی ولایتک لما خلق الله النار ولکن انت و شیعتک الفائزون یوم القیامه:اگر تمام آفریدگان بر ولایتت اجتماع می کردند خداوند هر گز جهنم را نمی آفرید و همانا تو و شیعیانت رستگاران روز رستاخیز هستید.
۶-در امالی از سنانی از اسدی طی روایتی از علی نقل کرده است که رسول خدا فرمود:یا علی همانا تو وصی،خلیفه،وزیر،وارث و پدر فرزندان من هستی و شیعیانت شیعیان من و دوستانت دوستان من و دشمنانت دشمنان من...خوشا بحال کسی که از تو پیروی کرد و چه بدبخت شد کسی که با تو دشمنی نمود و بی گمان فرشتگان با ولایت و محبت تو به خدای متعال نزدیک می شوند به خدا قسم یاران و دوستانت در آسمان بیشتر از زمینند.
۷-در مستدرک حاکم و تاریخ ابن عساکر و فصول المهمه ابن الصباغ آمده است که پیامبر فرمود:من اصل درختم و فاطمه فرعش و علی لقاحش و حسن و حسین میوه هایش و شیعیانمان برگهای آن درخت اند.
روایتهائی که پیامبر در آنها دستور پیروی از علی را داده و شیعیان علی را ستوده در مصادر قطعی و موثق اهل سنت متجاوز از ۱۲۰ روایت است.
آیا با وجود چنین روایتهای صریح و روشنی جای ابهامی باقی می ماند؟آیا باز هم باید تاویل کرد و این روایتها را نادیده گرفت؟و اصلا جایی برای تاویل باقی مانده است؟آیا می شود از حق و حقیقت چشم پوشی کرد و پیروی از دیگران نمود؟و آیا باز هم می شود شیعیان را سرزنش کرد و آنان را رافضی نامید؟ جدا برای ما مایه تعجب است که چگونه این روایتها را با وضعیت خویش منطبق می دانند و چرا سر تسلیم و اطاعت فرود نمی آورند و چرا سخن رسول اکرم صلی الله علیه و آله را با قلبی پاک و عاری از هر کینه و تعصبی نمی پذیرند؟ چه اینکه در کتاب خدا آمده او هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و سخنش جز وحی منزل نیست.به هر حال سخن بسیار است و درد دل فراوان...
ای کسانیکه پیروی از دیگران می کنید، بیدار شوید و خویشتن را از ورطه هلاکت حتمی رها سازید و به دامان پر مهر و محبت اهل بیت روی آورید.
والسلام علی من اتبع الهدی
آخرين آمار که از سوي پايگاه الکترونيکي «ويکي پديا» انتشار يافته، حکايت از روند روبه رشد تعداد شيعيان در سراسر جهان دارد. اين روند به ويژه از سال 2005 ميلادي و پس از آن بعد از جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژيم اشغالگر قدس، سرعت بيشتري يافت.اين در حاليست که گسترش تعاليم اين مذهب در جهان باعث شده در بسياري از کشورهاي غربي نيز تشيع گسترش يابد. به رغم تبليغات گسترده دشمنان مذهب تشيع به ويژه وهابيت عليه اين مذهب و نيز مشکلات و ضعفهايي که در برنامههاي تبليغي شيعيان وجود داشته، آمار شيعيان روز به روز در جهان رو به افزايش است.
طبق جديدترين آمار اين پايگاه الکترونيکي، حدود 90 درصد مردم ايران، 85 درصد مردم آذربايجان، 80 درصد مردم بحرين، ۶۵ درصد مردم عراق، اكثريت مردم لبنان (55 درصد)، 45 درصد مردم يمن، 35 درصد مردم پاكستان، ۳6 درصد مردم کويت، ۳6 درصد مردم قطر، 20 درصد مردم تركيه، 18 درصد مردم افغانستان، 17 درصد مردم سوريه، ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربي و 10 درصد مردم هند را شيعيان تشکيل ميدهند.
البته ناگفته نماند به نظر مي رسد آمار ذكر شده كمي از حد واقعي پايينتر باشد. به عنوان مثال تعداد شيعيان عراق در آماري غير رسمي 70 درصد و تعداد شيعيان بحرين در آماري رسمي 85 درصد گزارش شدهاند، ضمن اينكه در كشورمان نيز كه قطب كشورهاي شيعه جهان است، بعيد به نظر ميرسد تعداد شيعيان از 95 درصد پايينتر باشد. همچنين شواهد حاكي از اين است كه تعداد شيعيان افغانستان و سوريه نيز بسيار بيشتر از چيزي است كه در اين پايگاه الکترونيکي عنوان شده است.
شايان ذکر است در حال حاضر مطابق آمار رسمي، 15 درصد و مطابق آمار غيررسمي 20 درصد جمعيت عربستان را شيعيان تشكيل ميدهند، البته از لحاظ جغرافيايي 33 درصد سرزمينهاي اعراب سعودي در اختيار شيعيان است.
تعداد شيعيان در جهان اسلام به سرعت رو به افزايش است و مطابق با آمار غير رسمي از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طرز عجيبي افزايش يافته است. اكثريت مطلق شيعيان، "اثني عشري" (12 امامي) هستند و تعداد كل شيعيان در جهان اسلام نيز در حال حاضر 25 درصد است كه اين عدد نيز با نرخ قابل توجهي در حال ازدياد است.
شايان ذكر است كه آيتالله العظمي شيخ "جعفر سبحاني" نيز در مناظره مكتوبي كه با "سلمان العوده" از شيوخ منحرف وهابي داشته، به عدد 25 درصد اشاره نمود. طبيعي است يك عالم با اين عظمت در جهان اسلام هنگامي كه آماري ارائه ميدهد و يا مطلبي را بيان ميكند، با علم كامل اقدام به چنين كاري مي ورزد؛ به خصوص هنگامي كه طرف مقابل مناظره وي نيز با سكوت خود اين آمار را تاييد ميكند.
حضرت آيتالله العظمي بهجت نيز در يكي از بيانات چند سال پيش خود تعداد شيعيان را در جهان بيش از 400 ميليون نفر عنوان كرده بود.
به تمام اين مسائل بايد تقيه سنيهاي شيعه شده را كه از ترس كشته شدن توسط وهابيون و سلفيهاي تندرو، شيعه شدن خود را پنهان ميكنند نيز افزود.
رشد چشمگير تشيع در جهان توسط وهابيون به خوبي احساس شده تا آنجا كه برخي از آنها در كتابهاي خود به طور واضح به اين مساله اشاره كردهاند. دكتر "عصام العماد" فارغالتحصيل دانشگاه «امام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم و سابق عربستان سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغان وهابيت در يمن كه پيش از شيعه شدن كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاة» نوشته بود، با آشنايي با يكي از جوانهاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه ضاله وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف شد.
"عصام العماد" به همين مناسبت كتابي با عنوان «رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه» تأليف نمود. وي در كتاب ديگر خود مينويسد: با مطالعه كتابهايي كه وهابيت در سالهاي اخير نوشتهاند، به يقين در مييابيم كه آنان احساس كردهاند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است.[1]
شيخ "عبدالله الغنيمان" از اساتيد وهابي دانشگاه «الجامعه الاسلاميه» ميگويد: وهابيون به يقين دريافتهاند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است.[2]
شيخ "ربيع بن محمد" از نويسندگان بزرگ سعودي وهابي نيز در يكي از كتابهاي خود مينويسد: آنچه باعث فزوني شگفتي من شده اين است كه برخي از برادران وهابي و فرزندان شخصيتهاي علمي و دانشجويان مصري كه با ما در جلسات علمي شركت ميكردند و برادراني كه ما به آنها حسن ظن داشتيم، اخيرا به سراغ اين مسير تازه (تشيع) را پيمودند و آن تحت تاثير انقلاب ايران بوده است.[3]
شيخ "محمد المغراوي" از ديگر نويسندگان سرشناس وهابي ميگويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوانهاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوانهاي مغرب زمين نيز گسترده شود.[4]
دکتر "ناصر القفاري" استاد دانشگاههاي مدينه در يكي از كتابهاي خود مينويسد: اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويدهاند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت ميافتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفتهاند.[5]
آري، وهابيت هنگامي كه ديد چگونه عقايد محكم شيعه با كمترين تبليغات مثبت و بيشترين تبليغات منفي همه حقيقتجويان را مجذوب خويش ساخته است، به گونهاي كه حتي كساني كه در اوج خفقان يعني در دانشگاههاي رياض فارغ التحصيل شدهاند، به اين سو كشيده ميشوند، حربه خود را انتساب القابي چون مشرك و كافر به شيعيان قرار داد! و هنگامي كه ديد اين حربه نيز جواب نداد، دست به ترور و قتل و خونريزي زد! اينها همه نشانگر گسترش جهاني و بيسابقه مذهب تشيع در جهان و به خصوص در جهان اسلام است. بي شک تعاليم و آموزههاي اهلبيت(ع) و فقه پوياي اين مذهب باعث افزايش پيروان آن شده و به تبع آن مسووليت سنگيني را بر دوش شيعيان براي نشان دادن واقعيتها و حقايق و مقابله با خرافات و خرافه پرستيها و در نهايت اعتلاي اين مذهب که با ظهور قائم آل محمد(ص) به کمال نهايي خود خواهد رسيد، به همراه خواهد داشت.
خداوند فرموده:« در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته ما به ارث خواهند برد.»
و همچنین فرمود: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده فرمود که در زمین خلافت دهد، چنان که امت های صالح پیامبران گذشته را جانشینان خود ساخت و دین پسندیده آنان را بر همه جا مسلط و نافذ گرداند.
آیات شریفه قرآن نیز دلالتبر حقانیت وعده خدا وتخلف ناپذیز بودن آن دارند:
فاصبر ان وعدالله حق .شکیبا باش که وعده خدا حق است .
ان الله لایخلف المیعاد . به راستی که خدا خلف وعده نمیکند .
گرچه شب تاریک است اندکی صبر سحر نزدیک است.
1- المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص 178
2- همان
3- مقدمه كتاب «الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام»، ص 5
4- مقدمه كتاب «من سب الصحابه و معاويه فامه هاويه»، ص 4
5- مقدمه كتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه»، ج 1، ص ۶
با نور فاطمه هدایت شدم(سنی شیعه شده).
آیا یار غار پیامبر ابوبکر بود یا ابن بکر؟؟؟.
ترجمه فارسی کتاب الغدیر علامه امینی

زهرا :عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
زمانی که پیامبر امام علی را به عنوان وصی خود در غدیرخم معرفی فرمودند،میدانستند که سند کشته شدن دختر گرامی خود را امضا میکند.پس از فوت پیامبر،زمانی که علی در گیر مراسم تدفین پیامبربودند، منافقین به دنبال تعیین جانشین برای پیامبر بودند و سرانجام بدون دخالت رأی عموم مردم و بدون توجه به وصیت پیامبر، اولی را به عنوان خلیفه انتخاب کردند.حضرت علی شبانه پیامبر را به خاک سپرد و پس از آن نیز خانه نشینی را شروع کرد.
این شرایط ،شرایط بسیار سختی برای امام علی بود زیرا اگر از خانه بیرون می آمد باید با منافقین بیعت می کرد و یا باید با آنان میجنگید و کشته میشد که در این صورت فاتحه اسلام خوانده میشد و اگر هم در خانه می ماند...
ما طبق منابع خود اهل سنت ثابت میکنیم که این القاب خاص امیرمومنان علی است
با اینحال اهل سنت اصرار دارند این القاب را به شیخین خود(ابوبکر و عمر) بدهند.!
حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلّم، ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر، را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على علیه السلام است.
چنانچه طبرى مى گويد قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنين»
« من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».
حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395
خصائص امیر المومنین (ع) ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238
ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كردهاند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم .
تا اینجا فهمیدیم که صدیق اکبر از القاب کیست.
حال ببینیم فاروق اعظم لقب کیست و چه كسي آن را به عمر داده است؟ و آیا این لقب بزرگ(شکافنده حق و باطل) واقعا برای عمر است یا برای کس دیگریست و او هم مانند ابوبکر از یک نفر دیگر وام گرفته!!؟
براستي كه این ادعا و این لقب برای عمر ابن خطاب به قدری مضحک و مسخره است که ارزش جواب دادن را هم ندارد با این حال ما به این سوال هم جواب میدهیم و قضاوت را به عهده خوانندگان میگذاریم تا آنها خود تعیین نمایند که واقعا این لقب مستحق کیست علی (باب علم نبی و حلال مشکلات خلفا) یا عمر
برخی از علمای اهل سنت نظیر محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مينويسند :
قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله(ص) ذكر من ذلك شيئا.!!!
يعني ابن شهاب ميگويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آنها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است.!!!
عمر بسيار كُند ذهن و ديرفهم بود، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه اين پيروزى، يك شتر قربانى كرد.امام ذهبى مى گويد: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.و همچنين درباره آيه كلالة، انرا درك نمى كرد و طبق نقل جصاص و سيوطى: كان عمر لم يفهم...
امام نسائى چنين روايت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا أمير رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرين ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلي حتى أجدَ الماء...
عمر حتی در دوران خلافتش حكم تيمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى يافت نماز نمى خواند.
و در همه مشکلات ، این ابوالحسن علی باب علم نبی بود که به فریادش میرسید ومشکلش را حل میکرد چنانکه خود او بیش از هفتاد بار اعتراف کرد: اگر علی نبود من هلاک میشدم.!حال خوانندگان عزیز با در نظر گرفتن احاديث ذيل خود قضاوت کنند که لقب فاروق اعظم برای کیست؟
احادیث رسول الله در مورد فاروق اعظم و صدیق اکبر بودن امام علی علیه السلام:
به سند از بزرگان اهل سنت: محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل، طبری در کبیر، بیهقی در سنن و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابن عباس، سلمان، ابیذر و حذیفه نقل مینمایند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با دست، اشاره به علی بن ابی طالب نمود و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل»
همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبر و فاروق این امّت و جداکننده حق از باطل است.
تا اينجا طبق كتب خود اهل سنت ثابت كرديم كه صديق اكبر و فاروق اعظم از القاب اميرالمومنين علي عليه السلام است و این ادّعا را به غير از او جز دروغگو و افترا زننده نمی کند.
حال دو حديث هم از كتب شيعيان در اين مورد مي آوريم:
المراجعات می نویسد پیامبر (ص) با دست مبارک خود به حضرت علی (ع) اشاره نمودند، وفرمودند: "ان هذا اول من آمن بی واول مِن یصافحنی یوم القیامة الصدیق الاکبرو هذا فاروق هذه الامّه،یفرح بین الحق من الباطل و هذا یعسوب المؤمنین..." همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبرو فاروق این امّت است جداکننده حق از باطل و پیشوای اهل ایمان است...
مرحوم صدوق رضوان اللّهعليه در كتاب عيون اخبار الرضا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل ميكند که خطاب به امام علی علیهالسلم فرمودند: ای علی، تو حجت خدایی، تو باب خدایی، تو راه به سوی خدایی، تویی نبأ عظیم (آن خبر بزرگ)، تویی صراط مستقیم (راه راست)، تویی مَثَل اعلی (نمونه برتر). ای علی، تو امام مسلمانان و امیرمؤمنان و بهترین اوصیا و سرور صدّیقانی.
ای علی، تویی فاروق اعظم(که میان حق و باطل به خوبی فرق مینهی)تویی صدّیق اکبر. ای علی، تو جانشین من بر امّتم و پرداخت کننده دَینم، و انجام دهنده وعدههای من هستی. ای علی، تو پس از من مظلوم واقع خواهی شد. ای علی، تو پس از من تنها میمانی و همه از تو جدا میشوند. ای علی، تو پس از من محجور (و محروم از حق خود) میمانی؛ خدای متعال و حاضران از امتم را گواه میگیرم که هواداران تو هواداران منند، و هواداران من هواداران خدایند و هواداران دشمنانت هواداران شیطانند.
لقب «صديق» مخصوص امير المؤمنين است و هر آنچه اهل سنت از زبان پيامبر اسلام در باره ابوبكر نقل كردهاند،ساخته و پرداخته ديگران است ؛ همان طور كه لقب «فاروق» نيز از آنِ امير المؤمنين بوده و اهل كتاب آن را به خليفه دوم هديه كردهاند.!
متن فتوای یکی از شیوخ وهابی در مورد تکفیر شیعیان
رافضیان خود را شیعه می نامند و ادّعای دوستی آل بیت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترین طوایف امّت اسلامی هستند، مؤسس این مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبئیه یاران افراطی او بودند که ادّعای خدایی علی را کردند و اکنون می بینید که به امامانشان از ذریه علی مقام خدایی می دهند، «اینان به اجماع تمام مسلمین کافرند»!!!، و اگر اسلام را ظاهر و عقیده شان را کتمان کنند، منافق محسوب می شوند، اینان از طوایف افراطی رافضه اند که عدّه ای از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضی بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان می دارند.
از میان رافضیان عده ای سبّابه نامیده می شوند.(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام می دهند و به آنان بغض و کینه دارند و جز عدّه کمی، آنان را کافر و فاسق می دانند، و در مقابل علی رضی الله عنه را به جانشینی بعد از پیامبر شایسته تر می دانند، (و میگویند) که پیامبر آن را وصیت کرد، ولی صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند.
سپس شیعیان به اصول معتزله مانند نفی صفات و قضا و قدر معتقد شدند و بعد از چندین قرن بر قبور امامنشان ضریح و مسجد بنا کردند و در میان امّت شرک و بدعت قبور را ایجاد نمودند. اکثر طوایف صوفی مسلک نیز به این راه رفتند.
غرض اصلی سخن ما این است که همه رافضیان بدترین امّتند؛ چرا که در آنها تمامی موجبات کفر از جمله تکفیر صحابه، تعطیل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. این واقعیت حال رافضه امامیه است که مشهورترینشان دوازده امامی هستند.
آنان در حقیقت کافر و مشرکند ولی آن را کتمان می کنند، اگر در بین مسلمانان باشند در جهت کتمان عقیده باطلشان و سازش با مخالفان تقیه می کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بیت خصوصاً علی و فاطمه و فرزندانشان تربیت می کنند، و اینها نشان می دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!
این حکم برای تمام طایفه آنان است. اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بیان داشته اند، حکم بر افراد معین، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر این اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر می کنند. اما باید از آنان بر حذر بود و نباید به چیزهایی که از نصرت اسلام می گویند، مغرور شد.
این سخنان آنان منطبق بر این آیه قرآن است که می فرماید: {وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ} ،وقوله تعالی {وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ }،
و لازم نیست که حتماً یکی از اصول کفریه و بدعیه در آنان جمع شود (که کافر محسوب شوند)، معلوم است که ائمه و علمایشان آنان را به گمراهی کشانده اند و این عذر عوام آنان پذیرفته نیست؛ چرا که آنان افرادی متعصّبند که اصلاً به سخن منادی حق گوش نمی دهند و برای همین اغلب دشمن اهل سنت هستند و هر قدر که بتوانند نسبت به آنان کید و مکر می کنند! ولی به مانند منافقان آن را پنهان می دارند و لذا «خطر شیعیان برای مسلمانان به خاطر خفای امرشان، بزرگتر از خطر یهود و نصاراست»
انتشار جدیدترین نوار صوتی مبنی بر وجوب قتل شیعیان
| مسلماً من قتل رافضیان را حلال میدانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابیطالب غلو میکنند و او را خدای خویش میانگارند. |
|
علمای وهابی عربستان در جدیدترین اقدام تفرقهافکنانه خود، نوار صوتی را منتشر کردهاند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تاکید شده است.
|
فعالیتهای ضد شیعی در برخی از شهرهای جنوبی کشور در حال گسترش است.
از چابهار در جنوب شرقی کشور خبر می رسد اخیرا وهابی های حاشیه خلیج فارس با حمایت از برخی گروهها ساماندهی و تقویت آنان را برای مقابله با شیعه گرایی بر عهده گرفته اند.
این خبر می افزاید: دو فرقه جدید در همین راستا فعالیت خود را آغاز کرده اند. این دو فرقه جدید نامهای «فدائیان حضرت عمر» و «فدائیان حضرت معاویه» برای خود برگزیده اند.
اگرچه این گروهها از منابع مالی خود هیچ حرفی نمی زنند اما گفته می شود برخی مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس حمایتهای جدی ازاین دو گروه داشته اند.
این گروهها برای افزایش فعالیتهای خود دست به تبلیغ زده و جلسات زیرزمینی برگزاری می نمایند.
گفتنی است چندی پیش در پی به قدرت رسیدن یک فرمانده ارشد طالبان در پاکستان با اظهارات تند ضد شیعی چپاول اموال و نوامیس شیعیان توسط وهابیون مورد تاکید قرارگرفته است.
این فرمانده ارشد طالبان گفته است: باید فعالیتهای ضد شیعی را گسترش داده و یا آنها را تابع خود کنیم یا از میان برداریم.
وحشت وهابیون از گسترش تشیع
از گسترش فرهنگ برخواسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل کرده و استقبال آنان از اين مکتب نوراني مطابق با سنت راستين محمّدي (ص) مي باشد که
چند نمونه را در اینجا می آورم:
شيخ ربيع بن محمّد ، از نويسندگان بزرگ سعودي مي نويسد:آنچه که باعث فزوني شگفتي من گرديد اين است که برخي از برادران وهابّي وفرزندان شخصّيتهاي علمي و دانشجويان مصري اخيراً به سراغ مکتب تشيّع رفته اند.
شيخ محمد مغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهّابي ميگويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوانهاي مشرق زمين ،بيم آنرا داريم که اين فرهنگ در ميان جوانان مغرب زمين نيز گسترده گردد.
شیخ ناصر قفاري استاد دانشگاه هاي مدينه مينويسد :اخيراً تعداد زيادي از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرايش پيدا کرده اند و اگر کسي کتاب « المجد في تاريخ البصرة و نجد» رامطالعه کند به وحشت مي افتد که چگونه برخي از قبايل عربي به صورت کامل
مذهب شیعه را پذيرفته اند.
√ ۱۰/۱۲/۱۸ قمري؛
دست هاي علي - عليه السلام- را بلند مي كند،
آنقدر بلند كه در همه تاريخ جلوه افكند:«من كنت مولاه ...».
√ ۱۱/۲/۲۸ قمري (روز رحلت نبي - صلي الله عليه و آله-)؛
دست هاي برافراشته علي - عليه السلام- را به پايين مي كشند و
محكم مي بندند، آنقدر محكم كه صداي ناله بانوي آسماني
- سلام الله عليها- از پشت دري سوخته در آسمان مدينة النبي مي پيچد ..
«يا ابتاه ...»در مي سوزد ... .
√ ۶۱/۱/۱۰
قامت برافراشته ابن علي - عليه السلام- در سرزمين تفتيده طف، خونين ميشود.
صداي ناله بنت بانوي آسماني - سلام الله عليها- از پشت خيمه هاي
سوخته در آسمان ني نوا مي پيچد ... «يا جداه ...» خيمه ها مي سوزند ... .
چقدر شبيهند اين دو روز، چقدر شبيهند فاطميه و عاشورا، چقدر
شبيهند اسم ها و رسم ها، چقدر شبيهند نام هاي سران سپاه سياه ابليس در اين
دو غمروز تدليس.
اولين تير به سوي حسين - عليه السلام- را نه فرزندان يزيد روانه ساختند كه ...
خوارزمي از بزرگان اهل سنت مي نويسد: «وقتي تير به قلب مقدس سيد الشهداء عليه السلام اصابت كرد، دست مباركش را از خون پر كرد و به آسمان پاشيد و برای بار دوم به سر و صورت كشيد و فرمود:
«به خدا سوگند همين گونه جدم رسول خدا صلي الله عليه و اله را ملاقات مي كنم و به او خواهم گفت: يا رسول الله! مرا سران سقیفه كشتند. » (مقتل خوارزمي جلد ۲ صفحه۳۴)
تیری که به قلب حسین علیه السلام اصابت کرد را نه سپاهیان یزید بلکه ابوبکر در سقیفه رها کرده بود....
حسين از اهل كساء مى باشد كه آيه تطهير و آيه مباهله در حق آنان نازل شده وى امام درستكار پرهيزكار فرزند پاک دختر پيغمبر مصطفى و سومين فرد از كسانى است كه اطاعت آنان بر ما واجب شده است...
وى در كربلا سر بريده مى گردد، همچنانكه با گوسفند عمل مى شود، و با وجود آن حقيقت را از مردم پنهان ساخته و خواسته اند كه ما در جهل بسر بريم... كه پشت سطرها را در تاريخ نخوانيم... چرا امت به خود اجازه داد كه اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را بكشند و چه كسى زمينه اين كار را فراهم كرد؟ چون ظلم به حسين ما را به پرسش در مورد ظلم به حسن مى كشاند كه به معنى سخن گفتن در موردمعاويه مى شود و آن ما را به بحث درباره آنچه آنها در روزگار عثمان فتنه مى ناميدند، مى كشاند و اين بدون شك به ويرانى سقيفه بر سر صاحبانش مى انجامد، و اين چيزى است كه علماى فاضل ما از آن بيمناك اند.
عاشورا روزی است که شجره خبیثه سقیفه به بار نشسته و عمریان و امویان مشغول
آبیاری آن با خونهای پاک فرزندان پیامبر هستند.
ابن زياد همچنان با نامى جديد بر سينه ى امت زانو زده و شريح قاضى همچنان با زبانى جديد در مورد كافر و نجس بودن شيعيان ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام و پاكى يهود و وجوب صلح با آنان فتوا مى دهد.
اينك نمونه اى ديگر از تحريفات مورخين نسبت به حقايق رانقل مى كنيم , آنها چنانكه فضايل على (ع ) واهل بيت او را مخفى نگه داشته اند, هر چيزى را هم كه از شان صحابه وبه خصوص خلفا بكاهد وآن را بى ارزش كند نيز مخفى كرده اند, حال اين حادثه را درنظر بگيريد كه هر دو جهت را دارد, هم فضايل على (ع ) را مخفى كرده وهم اعمال زشت خلفا را: مورخين و در راس آنها طبرى , نامه هايى را كه ميان محمد بن ابى بكر از شيعيان اميرالمؤمنين (ع ) و مـعـاويـة بـن ابـى سـفـيان رد وبدل شده است را مخفى كرده اند .
زيرا در اين نامه ها جانشينى امام عـلـى (ع ) اثبات و وضعيت خلفا افشا شده است , طبرى پس از نقل سند دونامه , اين گونه معذرت خواسته است كه در اين نامه ها مسائلى است كه عوام تحمل شنيدن آنها را ندارند .پس از او ابن اثیر آمده و مانند طبری عمل کرده است.
سپس ابن كثير نيز راه آنان را دنبال كرده ,اشاره اى به نامه محمد بن ابى بكر نموده ولى خود نامه را حذف كرده مى گويد: نوعى خشونت در آن است .
آنچه ايـن سه مورخ انجام داده اند, از قبيح ترين انواع كتمان حقائق است , كه به وضوح عدم امانت علمى آنها را نشان مى دهد.
منظور آنها از اين كه گفته اند: عموم مردم تحمل شنيدن متن نامه هارا ندارند چيست ؟
آيـا بـه خـاطـر ايـن اسـت كـه اگـر عـوام متن دو نامه را بشنوند از عقيده خود نسبت به خلفا بر مى گردند ؟
ايـنـك مـختصرى از نامه محمد بن ابى بكر به معاويه وجواب او را ازكتاب مروج الذهب مسعودى مى آوريم : .. .
از مـحـمـد بـن ابى بكر به معاوية بن صخر گمراه در اينجا نام پيامبر(ص ) را برده وبر او درود فـرسـتـاده اسـت .. .واو را پـيـامـبرى بشارت دهنده وبيم دهنده معرفی کرده
اولين كسى كه او را اجـابـت كرد, خضوع كرد, ايمان آورد, تصديق كرد, اسلام آورد وتسليم شد برادرش وپسر عمويش عـلى بن ابى طالب بود, او را بر اخبارش ازغيب تصديق كرد, بر هر دوستى ترجيح داد, در برابر هر خطرى خود را پناه او قرار داد, در جنگ هاى او جنگيد ودر صلح او صلح كرد.. .
او هيچ نظير ندارد...
مـن از او پـيـروى مى كنم , هر چندنمى توانم مانند او باشم , وتو را مى بينم كه با او درگير شده اى درحالى كه تو همانى كه هستى , واو همان است كه هست .
نيت اوصادق تر از نيت همه مردم است , وفرزندان او افضل از فرزندان تمام مردم وهمسر او بهتر از تمام همسران ...
امـا تو ملعون وملعون زاده اى .
تو و پدرت هميشه آرزوى گمراهى براى پيامبر(ص ) داشتيد وبراى خـامـوشـى نـور خـدا تـلاش مـى كرديد و در اين راه افراد را به دور خود جمع كرده , اموال صرف نموده ,وقبايل را عليه او تحريك مى كرديد, وهمين گونه پدرت مرد وتوراه او را دنبال كردى ....
سـپـس يـاران وپـيروان على را شمرد وگفت : آنها حق را در پيروى ازاو مى بينند وبدبختى را در مـخـالفت با او, پس واى بر تو ! چگونه خود را معادل على يا قابل قياس با او مى دانى ؟
در حالى كه اووارث ووصـى رسـول اللّه (ص ) وپـدر فـرزنـدان او اسـت , اولين كسى است كه از او پيروى كرده ونـزديـك تـريـن مردم به او بوده , بر اسراراو آگاه واز كارهاى او مطلع بوده است .
اما تو دشمن او و فـرزنـد دشمن او بوده اى , پس هر چه مى توانى در دنياى خود از باطلى كه در آن هستى لذت ببر وفـرزند عاص نيز به گمراهى تو اضافه میكند,گويا اجل تو رسيده ونيرنگ تو سست شده است .
پس از ايـن مـشخص خواهد شد كه عاقبت به نفع كيست وبدان كه تو با خداى خويش نيرنگ مى كنى , زيرا خود را از تدبير خداوند در امان مى بينى واز رحمت الهى نا اميد .
پس خدا در كمين توست وتو خودرا فريب مى دهى .
وسلام بر هر كه پيرو هدايت باشد.
نامه معاويه در جواب محمد بن ابى بكر با اختصار : از معاوية بن صخر به ملامت گر پدر خويش محمد بن ابى بكر...
در نـامـه ات فرزند ابو طالب را يادكردى وسوابق ديرينه او وقرابتش به رسول اللّه (ص ) ويارى او به پيامبر در هر خوف وخطر را ياد آورشدى , پس حجتى كه بر من آوردى وعيبى كه در من ديدى به خـاطـرفضيلت ديگرى است نه فضيلت خودت , بنابراين خدا را شكرمى كنم كه اين فضايل را از تو گـرفته وبه ديگرى داده است .
وما كه پدرت نيز جزء ما بود فضيلت فرزند ابو طالب را مى دانستيم وحـق او را بـر خود لازم وروا مى ديديم , تا آن كه خداوند پيامبرش را به سوى خود برده , دعوت او را ظاهر وحجت او را آشكار نـمـوده واو را به سوى خود طلبيد, پس پدرت وفاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را غصب كـرده وبا او مخالفت كردند, وهمه كارها بر اساس توافق وهماهنگى ميان آنها بوده است .
سپس آن دونفر او را براى بيعت با خود دعوت كردند واو ابا نمود واز آنهافاصله گرفت .
ولى آنها آماده حمله به او شدند وخطر عظيمى رابراى او در نظر گرفتند .
سپس او با آنها بيعت وكار را تسليم آنهاكرد, ولى آنها هيچ گاه او را در كار خود شريك نكرده واسرارخويش را به او نگفتند .
تا آنكه خداوند اجل آنـهـا را رسـاند .
پس پدرتو بود كه اين راه را هموارکرد وبراى سلطنت خود پايگاه ساخت .
حال اگر اين سـخن ما درست است پس اين پدر تو بود كه آن را به ناحق گرفت وما نيز شريك او هستيم , واگر كار پدرت در آن روز نبود مابا فرزند ابو طالب مخالفت ننموده وكار را به او تسليم مى كرديم ,ولى مـا پدرت را ديديم كه اين گونه با او رفتار كرد, ما نيز مانند اوعمل كرديم , پس هر چه مى خواهى پـدرت را عـيـب جـوئى كـن ويـا ازايـن سـخـن دسـت بـردار.
اكـنـون فـهـمـيديم كه چرا طبرى , ابن اثير وابن كثير حاضر به افشاء اين نامه ها نبودند, زيرا اينها انـگيزه درگيرى واختلاف ميان مسلمين برسر خلافتى كه حق على بوده است را آشكار مى كنند.
ايـن مـعاويه است كه به حقانيت على , اعتراف مى كند وعذر او اين است كه خلافت او ادامه خلافت ابـوبـكـر بـوده وبـديـن وسـيـله فرزند اومحمد بن ابى بكر را محكوم واز ادامه سخن در اين باره ساكت مى كند.
...ولـى اى مـعـاويه , آسوده خاطر باش , كه اگر محمد بن ابى بكرساكت نشد وتو را رسوا كرد, طبرى , ابن اثير وابن كثير در اين باره ساكت ماندند و حقایق را پوشاندند.!
تحریف حقایق
موج گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام در میان اهل سنت رو به فزونی نهاده
و هر روزه تعدادی از اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت به تشیع می پیوندند.
و از آنجا که این مستبصرین در گفته ها و تالیفات خود برای اثبات حقانیت مذهب تشیع
به کتب معتبر اهل سنت و احادیث معتبری که در این کتب آمده (مانند احادیثی که در
در مورد ولایت حضرت علی بیان شده)استناد می کنند.این موضوع باعث نگرانی برخی
علمای اهل سنت شده تا جائیکه در کتب معتبر تاریخی دست برده و آنها را تحریف
کرده اند.!
<<آیة الله سيد محمد يثربي استاد دروس خارج حوزه علميه قم در سي و ششمين
جلسه تفسير آيات ولايت و امامت كه در كاشان و در حسينيه مرحوم آية الله يثربي
قدس سره برگزار گرديد اظهار داشتند كه متاسفانه دربرخي مجامع علمي اهل سنت
از مدتها قبل خيانتي بزرگ آغاز شده است و در برخي از احاديث معتبرترين كتب اهل
سنت از قبيل صحيح بخاري و صحيح مسلم حذف شده يا جابجائي در آنها صورت
گرفته است در حاليكه بنابر اعتقاد اهل سنت اين دو كتاب پس از قرآن صحيحترين
كتابها محسوب مي شوند.
آيةالله يثربي پس از بيان اتفاق ناگوار اعلام داشتند:حاضريم درحضور علماي اهلسنت
به وضوح نشان دهيم كه در كدام چاپ از بخاري كدام حديث مورد دستبرد قرار گرفته و
كدام حديث جابجا شده است.اين يك خيانت بزرگ علمي است كه پيروان يك مكتب
در صحيحترين كتب تحريف ايجاد كنند.اگر تعصب باعث شود در معتبرترين كتب تحريف
اتفاق افتد،ديگر چه اعتمادي باقي خواهد ماند؟>>
نمونه ای از تحریف کتب معتبر تاریخی:
حديث دار در روز انذار :
پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی(ع)فرمودند:<<ان هذا اخی و وصی و خلیفتی
من بعدی،فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من،وصی من و جانشین من بعد از من است،
پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید.>>
(منابع موثق اهل سنت : تاريخ طبري ج 2 ص 319، تاريخ ابن اثير ج 2 ص 62، سيره حلبيه ج 1 ص 311، شواهد التنزيل حسكاني ج 1 ص 371، كنز العمال ج 15 ص 15، تاريخ ابن عساكر ج 1 ص 85، تفسير خازن نوشته علاءالدين شافعي ج 3 ص 371، حيات محمد نوشته حسنين هيكل چاپ اول – باب « وانذر عشيرتك الاقربين» )
این حدیث از احادیث صحیح و درست است که مورخان آن را در آغاز بعثت پیامبر نقل
کرده اند.اما سیاست و لجاجت،همه حقایق و رویدادها را وارونه جلوه داد و عوض کرد.
محمد حسنین هیکل تمام حدیث را در کتابش (حیات محمد)و در صفحه ۱۰۴ از چاپ
اول سال ۱۳۵۴ هجری قمری آورده است،اما در چاپ دوم و چاپهای بعدی این جمله
<<وصیی و خلیفتی من بعدی>>حذف شده است!!همچنین از کتاب تفسیر طبری
ج ۱۹ص۱۲۱این جمله را حذف کرده اند و به جای آن کلمات دیگری ازخودشان نوشته
اند!!غافل از اینکه خود طبری همین روایت را در تاریخ خودش ج ۲ ص ۳۱۹ بطور کامل
نقل کرده است.!!!
حال پرسش ما این است که چرا عده ای بیشترین تلاششان آنست که حقیقت را
بپوشانند تا واقعیات آشکار نشود؟چرا گاهی احادیث صحیح را توجیه می کنند و
معانی دیگری را برایش جعل می کنند(همچنانکه معنای حدیث غدیر را تنها دوستی
علی می دانند نه سرپرستی و ولایت علی!)و گاهی احادیثی را که با مذهبشان
ناسازگار است،تکذیب می کنند،هر چند در صحاح و مسندهای خودشان آمده باشد.
و گاهی نیمی از حدیث یا دو سومش را حذف می کنند و به جای آن جمله هایی از
خود اضافه می کنند!و گاهی روایات موثق را مورد تشکیک و طعن قرار می دهند زیرا
احادیثی روایت کرده اند که با هوای نفسشان سازگار نبوده است.گاهی هم احادیثی
را در چاپ اول کتاب نقل کرده اند و در چاپهای بعدی حذف می کنند و هیچ اشاره ای
به انگیزه حذف و نادیده گرفتن حدیث نمی کنند، چرا و به چه منظور سخنان را تغییر
می دهید؟چرا و به چه منظور احادیث را تحریف می کنید؟چرا و به چه منظور حقایق و
رویدادها را وارونه نشان می دهید؟؟؟
لازم به ذکر است:مراکزی در قم مشغول بررسی و مقایسه کتب قدیم با کتب جدید
اهل سنت هستند.این مراکز حتی با عکسبرداری از کتب مدارک خوبی را بر تحریف
کتب جدید سقیفه گرایان ارائه می دهند.
امید است با سرعت بیشتری این توطئه علمی مذهبی به گوش عموم مردم اعم از
شیعه و سنی برسد تا معلوم شود که حق کجاست و حقیقت کدام است.انشاالله
یک پژوهشگر عرب نوشت: در حالی که مقامات عربستان سعودی دم از احقاق حقوق ملت عراق میزنند، خودشان در شبه جزیره عربستان، شیعیان را در معرض بدترین شکنجه ها و آزارها قرار دادهاند.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از شبکه خبر، دکتر فواد حمزه الحسن در کتاب خود به نام «شیعیان در کشور عربستان سعودی» که به تازگی در لندن به زبان انگلیسی منتشر شده است، اطلاعات کاملی درباره وضع شیعیان در عربستان ارائه کرده است.
این کتاب از رفتار وحشیانه و غیرانسانی آل سعود با شیعیان شبه جزیره عربستان پرده بر میدارد تا همه جهانیان به جنایت های این حاکمان و گزافه بودن ادعاهای دینی و سیاسی آنان پی ببرند.
کتاب فوق با هدف دفاع از حقوق شهروند شیعی ساکن عربستان سعودی تالیف شده، چرا که این گروه در معرض بیشترین محرومیتها و شکنجهها در این کشور قرار دارند و این مشکلات باعث شده است که شیعیان احساس ناامنی شدیدی در این کشور کنند.
دکتر حمزه الحسن با دقت بالایی، مصادیق سیاسی تبعیض مقامات آل سعود بر ضد شیعیان را به تصویر کشیده و تغییر این سیاست را که تنشهای امنیتی بسیاری را در عربستان ایجاد کرده، خواستار شده است.
این گزارش میافزاید: این کتاب برای دو هدف اصلی تدوین شده است، یکی شناساندن شهروندان شیعه و تاریخ و فرهنگ و هویت آنها و دیگری نشان دادن رنجهای شیعیان در سایه سیاستهای فرقه گرایانه مقامات عربستانی.
فراموش نمی کنم در سال های نخستین که به زیارت خانه خدا مشرّف شده بودم، در مدینه منوره منظره عجیبی دیدم که مرا سخت در فکرفرو برد.
گروهی به نام «آمرین به معروف» (از متعصّبان وهّابی) با ریش های بسیار بلند اطراف مرقد پیامبر اکرم(ص)را گرفته بودند و هر کدام شلاّقی در دست داشتند و هر کس به قصد بوسیدن مرقد پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک می شد، بر سرش می کوفتند و می گفتند «هذا حدید، هذا خشب و هذا شرک ; این ضریح یک قطعه آهن و چوب بیش نیست، این کار شما شرک است»!
آن ها از این نکته غافل بودند که هیچ عاقلی آهن و چوب را به خاطر آهن و چوب نمی بوسد، بلکه این کار حرکت نمادینی است برای اظهار علاقه و عشق و محبّت به صاحب آن قبر، همان گونه که همه مسلمین حتّی خود وهّابی ها جلد قرآن را می بوسند. آیا اظهار عشق و علاقه و محبّت به قرآن و پیغمبر اکرم(ص)شرک است؟ هیچ عقل و منطقی با چنین عقیده ای موافق نیست.
جالب این که همه وهّابی ها به «حجرالاسود» احترام می گذارند و آن را می بوسند. هنگامی که می گوییم: این نیز قطعه سنگی بیش نیست و سرنوشت ما در دست آن نمی باشد؛ می گویند: پیغمبر اکرم آن را بوسیده ما هم پیروی میکنیم و می بوسیم!
می گوییم: مقصودتان این است که پیغمبر(ص) به شما اجازه شرک داده و این مورد مستثنی است و نوعی شرک جایز است، یا بوسیدن دلیل بر شرک نیست؟! اینجا سکوت می کنند و پاسخی ندارند.
اضافه بر این می گوییم همه شما «جلد قرآن» را می بوسید و این کار را جایز می شمرید. یک قطعه چرم ومقوا چه ارزشی دارد که می بوسید؟ می گویند هدف اظهار محبّت و احترام به قرآن است!
می گوییم این کار شرک نیست؟ می گویند: صحابه رسول خدا(ص)قرآن را می بوسیدند.می گوییم آیا حضرت اجازه داده شما مشرک شوید؟ با این که دلیل شرک غیر قابل تخصیص است «خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و گناهان پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد و آن کس که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است».
به یقین بطلان شرک به حکم عقل قطعی ثابت شده و حکم عقل قابل تخصیص نیست. در اینجا پاسخی ندارند.
کوتاه سخن این که آنها در گردابی از تضادها و تناقض ها غوطه ورند و خودشان هم کم و بیش می دانند امّا به رو نمی آورند.
| بن جبرین خواستار محدودیت بیشتر برای شیعیان عربستان شد |
بن جبرین از روحانیون ارشد عربستان به تازگی در کنفرانسی که به منظور تکفیر شیعیان و تشدید اقدامات محدودگر ضد آنها در عربستان برگزار شد، از ملک عبدالعزیز پادشاه عربستان خواست مانع از ورود رافضیون کافر (شیعیان) به مشاغل دیپلماتیک و نظامی و نیز ممانعت از سپردن پستهای بلندپایه در دولت عربستان شد.
وی همچنین خواستار ادامه محدودیتها بر فرزندان شیعیان عربستان در دانشگاهها و مشاغل استخدامی اداری شده و این اقدامات را به منزله نزدیک شدن به خداوند تعالی دانسته است.
وی که در کنار امیر منطقه شرقی عربستان نشسته بود، از او خواست مانع علنی شدن اقدامات شرک آلود (مراسم عبادی شیعیان) شود و از شیعیان بخواهد به شعائر اسلامی پایبند باشند در غیراینصورت جنگیدن با آنها واجب خواهد بود.
این سخنان با تایید و تکبیر حاضران و نیز تایید شدن سخنان بن جبرین از سوی امیر منطقه شرقی عربستان، محل اسکان شیعیان همراه شد.
شایان ذکر است همین اقدامات باعث شده که ثروتمندان عربستانی پولهای خود را در اختیار جماعت های تروریستی قرار دهند تا هر روزه شیعیان عراق و شیعیان دیگر نقاط جهان را به خاک و خون بکشند.
حمله وحوش وهابی به حجاج شیعه
به گزارش پايگاه اطلاعرساني هجر، عدهاي از وهابيهاي تندرو با كمين در كوچههاي اطراف مسجدالحرام، پس از مشاهده مينيبوس حامل شيعيان بحريني، با خردهشيشههاي تيز و برنده، بسوي آنها حمله كردند كه به مجروحيت تعدادي از آنها انجاميد.
اين كاروان از ميقات "السيل الكبير" عازم مسجد الحرام بود كه هدف حمله وهابيهايي قرار گرفت كه اقدام به فحاشي و به زبان آوردن ناسزاهايي مانند "شيعيان سگصفت كافر" و دهها فحش ركيك ديگر كردند.
آن دسته از افرادي كه از اين حمله جان به در برده بودند نيز هنگام پيادهشدن از مينيبوس به علت فرو رفتن بقاياي خرده شيشهها در پاهايشان، دچار جراحت شدند و مجبور شدند با سر و وضعي خونآلود وارد مسجد الحرام شوند.
اين چندمين حادثه از اين دست طي ماههاي اخير است.
تجمع شیعیان مقابل سفارت وهابیون سعودی در واشنگتن
جمعي از ايرانيان مقيم آمريكا به همراه شيعيان هندي، پاكستاني و اردو زبان، سيام مهرماه جاري در اعتراض به صدور فتاواي تخريبي از سوي مفتيهاي وهابي، مقابل سفارت عربستان سعودي در واشنگتن تجمع ميكنند.به گزارش پايگاه خبري "صوت السلام"، فعالان شيعه جنبش "انتفاضه مهجر" كه ترتيبدهندگان اين تجمع اعتراضآميز هستند از همه مخالفان خشونت و تروريسم تكفيري خواستهاند در اين تجمع اعتراضآميز شركت كنند.
انتفاضه مهجر در پي انهدام گلدستههاي حرم امامين عسكريين(ع) در سامرا آغاز شد و فعالان اين جنبش همچنان در پايتختهاي مختلف جهان و در مقابل سفارتخانههاي عربستان سعودي در كشورهاي متعدد، اقدام به برگزاري تجمعات اعتراضآميز ميكنند.
پايگاه خبري "صوت السلام" به عنوان تريبون اين جنبش مردمي، طي ماههاي اخير بارها از سوي هواداران حكومت سعودي، هدف حملات الكترونيك قرار گرفته و فعالان آن، تهديد به مرگ شدهاند.
| میلیاردرهای وهابی عربستان با ارسال پول، امکانات رفاهی، حقوقهای ماهیانه آنچنانی و در اختیار قرار دادن ماشینهای مدل بالا و ... زمینه را برای افزایش تعداد اعضای خانواده وهابیون ساکن در ایران مهیا میکنند. |
|
به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، وهابیون وابسته به عربستان در چند سال اخیر در استانهای جنوبی ایران، دست به فعالیتهای گستردهای در حوزههای اجتماعی زدهاند که در این راستا افزایش فاصله مشهود طبقاتی بین وابستگان آنان و مردم این استانها و افزایش سطح رفاهی زندگی عناصر وهابی شده، از جمله این اقدامات است. این گزارش حاکی است، در حالی که اهل سنت ایران به دلیل پیوندهای تاریخی عمیق خود با شیعیان، توجه چندانی به تبلیغات وهابیون افراطی ندارند، سرشاخه های وهابت با سوءاستفاده از فقر و محرومیت موجود در این مناطق، توجه ویژهای به وضعیت مادی تعداد محدودی وهابی شده های ساکن در این مناطق داشته و با ایجاد شکافها طبقاتی، سعی در گسترش نفوذ خود در این مناطق دارند. بنابراین گزارش، میلیاردرهای وهابی عربستان با ارسال پول، امکانات رفاهی و سایر خدمات مثل ساخت خانههای 30 میلیون تومانی در روستاهایی با کمتر از 200 نفر جمعیت، حقوقهای ماهیانه آنچنانی و در اختیار قرار دادن ماشینهای مدل بالا و ... زمینه را برای افزایش تعداد اعضای خانواده وهابیون ساکن در ایران مهیا میکنند. یکی از مسئولین سرشماری سال 85 در شهرستان لامرد جنوبیترین شهرستان استان فارس، در این رابطه به خبرنگار «جهان» گفت: در برخی خانوادههای روستایی، طبق سرشماری قبلی، تعداد افراد این خانودهها حدود 3 نفر بود، اما در آخرین سرشماری انجام شده تعداد افراد در همین خانوادهها به بیش از 10 الی 11 نفر افزایش یافته است. وی افزود: پس از پیگیریها دریافتیم که افراد وهابی مسلک از عربستان سعودی با ارسال پولهای کلان و اختصاصدادن حقوق ماهیانه و همچنین تحریک آنان، این خانوادهها را تشویق به افزایش اعضای خانوده خود میکنند. شهرستانهای لامِرد، مُهر، لارستان و خنج در استان فارس و برخی روستاهای توابع شهرستان پارسیان در استان هرمزگان، از عمده مناطق حوزه این گونه فعالیتهای اجتماعی وهابیها است. همچنین وهابیها تلاش دارند با افزایش تقابلها و درگیریهای اجتماعی به تضعیف روابط پیروان دو مذهب در این مناطق بپردازند و به طور مثال از ازدواجهای بین آنان جلوگیری کرده و حتی در مقابل هم قرار دهد. این در حالی است که ازدواج بین اهل سنت و شیعیان این مناطق امر رایجی بوده و روابط اجتماعی محکمی بین پیروان هر دو مذهب وجود داشته است. |
وی که ریاست بخش پژوهش های اسلامی دانشکده تعلیم و تربیت دانشگاه جوف را بر عهده دارد ادعا کرد: «کتاب و سنت بر حلال بودن ذبح اهل کتاب دلالت می کند و در مقابل، رافضیها (یعنی شیعیان) به دلیل آنکه به درگاه حسن و حسین دعا می کنند مشرک هستند.»
این فتوا در پاسخ به استفتایی اعلام شده است که یکی از کاربران سایت متعصب «نور الاسلام» از کانادا از وی پرسیده بود.
«آیا جایز است در رستوران هایی که گوشتشان را از محل ذبح شیعیان دوازده امامی می آورند غذا بخوریم، با توجه به اینکه من از برخی افراد مورد اطمینان شنیده ام که آنها در هنگام ذبح، نام حسین بن علی (ع) را می برند؟»!!
مفتی نیز در پاسخ این اتهام شگفت انگیز را که شیعیان نام امام حسن و امام حسین علیهم السلام را همسنگ نام خدا بر زبان می آورند تکرار کرده است!
این فتوای رسوا، در ادامه فتاوای تکفیری فرقه تندرو و خوارج مسلک وهابیت صادر شده است تا عمق کینه خود را از شیعیان علی نشان دهد
لازم به ذکر است که امروزه سه گروه مشغول کشتار مسلمین دنیا هستند اول
آمریکائیها دوم صهیونیستها سوم وهابیها که به مراتب از دو گروه پیشین خطرناکترند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند. دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس به صورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند.در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.
تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند. برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود.به طورکلی درعقیده وهابی، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد. در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست.یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
| مبلغان وهابیت مرکز تبلیغ خود در ایران را انتخاب کردند |
|
به گزارش شیعه نیوز ، مبلغان فرقه وهابیت، شهرستان سنینشین «درمیان» را برای تبلیغات خود انتخاب کردند. این افراد از دو روز پیش با چندین اتوبوس از استان سیستان و بلوچستان به این شهرستان آمدهاند. کارشناسان بر این باورند شیعیان و اهل تسنن تاکنون به طور مسالمتآمیز در این شهرستان مرزی زندگی میکردهاند که بیم آن میرود، مبلغان فرقه وهابیت با هدف دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی به این شهرستان آمده باشند. |
| پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون عصمت انبیاء و امامان منتشر شد |
|
کتاب «عصمت انبیاء» در پاسخ به شبهات وهابیت مبنی بر امکان وقوع گناه و خطا از طرف انبیاء و امامان منتشر گردید. حجتالاسلام قیصر تمیمی مؤلف این کتاب در گفتگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه،گفت: وهابیت با القای این تفکر که، عصمت ائمه(ع) را شیعیان در سالهای اخیر مطرح کردهاند سعی در فرافکنی دارد در حالیکه مستندات شیعه در این زمینه به صدر اسلام باز میگردد. این پژوهشگر علوم اسلامی در ادامه خاطرنشان کرد: بزرگان وهابیت در کتابهای خود اینگونه آوردهاند که شیعیان، امامان خود را معصوم می دانند در حالیکه به عصمت انبیاء اعتقادی ندارند که در این کتاب به این شبهه پاسخ دادهایم. حجتالاسلام تمیمی عصمت انبیاء را از محورهای مناسب برای مناظره میان علمای جهان اسلام عنوان کرد و افزود: این بحث اهمیت زیادی دارد، زیرا مقدمه ورود به مباحث امامت به حساب میآید. وی با تأکید بر اینکه نباید تعاملات علمی با اختلاف افکنی اشتباه گرفته شود یادآور شد: مناظرات علمی از صدر اسلام وجود داشته و در زمان امامان شیعه به اوج خود رسیده و هیچ گونه مشکلی هم برای اتحاد اسلامی بوجود نیاورده است. این پژوهشگر علوم اسلامی، بررسی علوم فراموشکاری انبیاء را از دیگر مباحث مطرح شده در این کتاب عنوان کرد و گفت: 8 آیه از قرآن کریم را در این خصوص بررسی کردهایم. وی با اشاره به نظرات شیخ صدوق درباره عصمت امامان و پیامبر اظهار داشت: نظرات شیخ صدوق با عصمت مطلق ائمه سازگار است و در این کتاب نیز سعی شده است همین افکار مورد تأکید قرار گیرند. |
| ملک عبدالله: صد میلیارد دلار خرج سقوط دولت مالکی میکنم |
|
امیر عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، چندی پیش در یک ملاقات خصوصی اظهار کرده که صد میلیارد دلار برای سقوط دولت مالکی هزینه میکنیم. بنا بر این گزارش، عبدالله در این ملاقات خصوصی با وزیر خارجه یکی از کشورهای عربی، با «ایرانی» یاد کردن دولت «نوری المالکی» اظهار کرده است: در زمان صدام برای جنگ با ایران، سی میلیارد دلار به او کمک کردیم، اما اکنون حاضرم صد میلیارد دلار هزینه کنم تا این دولت ایرانی را که در عراق حاکم شده، ساقط کنم. گفتنی است، تاکنون به رغم دستگیری هزاران عنصر سعودی مرده و زنده که پیش از عملیاتهای تروریستی یا پس از انجام آنها به دست نیروهای امنیتی آمریکایی و عراقی افتادهاند، مقامات سعودی مدعی بودند که دولت عربستان، نقشی در اخلال در ثبات عراق ندارد. اما با کشف این اطلاعات، همزمان با انتقاد صریح «زلمای خلیلزاد» از عربستان، به نظر میرسد آمریکا روند تازهای را در برخورد با عربستان آغاز خواهد کرد. منبع خبر: بازتاب |
| هجمه برجهای اشرافی سعودی به یادگارهای پیامبر(ص) |
|
به گزارش شیعه نیوز به نقل از«بازتاب»، نقاط تاریخی مقدسترین شهر جهان اسلام، تحت تأثیر حملات پنهان پول و نیز یک مذهب افراطی قرار گرفته است؛ برجهای شیشهای و مرمری در نزدیکی کعبه به چشم میخورد که هر روزه میلیونها مسلمان در نقاط جهان به سمت آن نماز میخوانند. در همین حین، رهبران مذهبی مانند دهههای گذشته، هنوز هم مشغول کارند تا سمبلهایی را که معتقدند ترویج بتپرستی به جای پرستش خداست، خراب کنند. در نتیجه، عدهای معترض شدهاند که سختگیریهای این کشور و سرمایهگرایی ناشی از پول نفت، در حال نابودی این شهر و تاریخ آن است.
«سامی انگاوی»، مهندس معماری که زندگی خود را به حفظ بقایای این منطقه تاریخی اختصاص داده بود، میگوید: «برای من مکه تنها یک شهر نیست. برای من این شهر مکان مقدس است؛ مکانی برای تنوع و تحمل، اما دیگر این گونه نیست. هر روز شما میبینید که ساختمانها بلندتر و بزرگتر میشوند.» |
من با برادران اهل سنت در استراليا زندگي ميكنم، چهار ماه است كه به استراليا و شهر نيوكاسل آمدهام. به خدا ما شيعه و سنيها در اينجا همديگر را دوست داريم، با هم نماز ميخوانيم بعضي وقتها حتي من امام ميشوم و آنها پشت من نماز ميخوانند. اين برادران شافعيمذهبند ولي از وهابيها تنفر دارند.
همه ميدانيم كه وهابيها ميگويند ما كافر و مشركيم! جالب اينجاست كه اين دشمنان دين به اين برادرها هم گفتهاند، دينتان غلط است و اگر وهابي نشويد، شما هم مثل شيعيان كافريد.
بعد از اين ماجرا، در مسجد دعوا ميشود و وهابيها با تقلب مسجد را ميگيرند و به امام جماعت جوان مسجد كه يك سني شافعي لبناني است، به دروغ ميگويند تو شيعهاي و او را بيرون ميكنند.
به هر حال در حال حاضر اين دوستان ما، كليسايي را خريده و مسجدش كردهاند. من ميخواهم اين نكته را بگويم كه شيعه و سني با هم بالاخره يك جوري سر ميكنند ولي اين وهابيها هستند كه فتنه را همه جا بين شيعه و سني بر پا ميكنند و دولت سعودي هم بيدريغ آنان را حمايت مالي ميكند.
اينجا اكثرا وهابيها از سعودي هستند و به تبليغ وهابيت ميپردازند و متأسفانه كمي هم موفق بودهاند، چون بيشتر مسلمين در اينجا اطلاعات كافي ندارند و جذب دروغهاي آنان ميشوند.
برادران، اسلام در خطر اين سرطان بزرگ، يعني وهابيت است. ميخواهند برادران سني ما را يا به وهابيت بكشانند يا به جان شيعيان بيندازند چون وهابيها از ما نااميدند. ما به خاطر عشق به امامان و خصوصا امام حسين(ع) تغيير دين نميدهيم. ما را فقط ميخواهند بكشند و ميخواهند قبور ائمه ما را خراب كنند. آنان ميخواهم هم ما را از بين ببرند و هم سنيهايي كه از آنها تبعيت نميكنند و در نهايت اسلام مندرآوردي خود را حاكم كنند.
یک وهابی در دانمارک عملیات انتحاری انجام داد !!
علت : توهین به پیامبر.
پاپ پیر توسط وهابیون ترور شد !!
علت : توهین به رسول اعظم .
این خبرها همانطور که می بینید، سر تا پا مسخره است .
علتش مسخره تر است : علتش این است که نه دانمارکیها شیعه اند و نه پاپ شیعه است تا به جرم شیعه بودنش ترور شود . اصلا اشکال ندارد که به پیامبرمان جسارت شود .
واقعا كسي تا حالا شنيده يك وهابي در بين صهیونیستها یا بي دینها و یا بت پرستان به خاطر مشرک بودن بمب گذاری کند ؟
واقعا مایه تاسف است که اسلام با وجود این همه دشمن ، چرا وهابیون فقط شیعیان را ترور میکنند؟
آیا در میان هزاران شیعه بی گناهی که ، زرقاوی وهابی ، به شهادت رساند بک نفر آمریکایی هست ؟
البته فکر نکنید شیعه موافق با کشتن انسانها است ، خیر شیعه ، همانطور که در قرآن آمده ، معتقد است که اگر کسی انسانی را کشت ، مثل این است که تمام جهانیان را کشته است .
بله آنها اسرائیلیها، آمریکاییها و انگلیسیها را نمی کشند ، چون دست نشانده آنها هستند .
بی دینها و بت پرستان را نمی کشند ، چون برای کار دیگری برنامه ریزی شده اند ، برای تفرقه افکنی
برای اینکه مسلمانان را به جان هم بیندازند.
اینقدر اسرائیل در فلسطین قتل و غارت کرد و می کند اما دریغ از یک اعتراض وهابیون .
اما هر روز بر عليه شيعيان فتوا صادر مي كنند.
حقایق زیاد است اما مسلمانان در خواب .
به امید روزی که مسلمانان از این خواب بیدارشوند.
پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون صلوات منتشر شد . کتاب «الصلاه البتراء» با هدف پاسخگویی به شبهات مطرح شده از سوی وهابیون در زمینه چگونگی صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) منتشر گردید.سید محمد هاشم مدنی مؤلف این کتاب در گفتگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه، نشر و ترویج صلوات های غیر واقعی را از دسیسههای استکبار برای اختلاف افکنی میان مسلمانان عنوان کرد و گفت: فرستادن صلوات ناقص و بدون درود بر خاندان پیامبر(ص) دلایل سیاسی دارد، زیرا در شرع مقدس صلواتی به جز صلوات رایج میان شیعیان وجود ندارد.وی صلوات صحیح و درست را با عبارت «اللهم صل علی محمد و آل محمد» درست دانست و افزود: بر اساس آیه شریفه «لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» پیامبر تنها اجر و پاداش رسالت خود را دوستی و مهربانی با خاندانش ذکر کرده بود که این امر با فرستادن صلوات کامل بر ایشان انجام میشود. سید محمد هاشم مدنی، با بیان اینکه این کتاب از هفت فصل تشکیل شده است به تشریح چگونگی پاسخ به شبهات در آن پرداخت و اظهار داشت: در فصل اول با تحلیل تفسیر و ادبی آیه مبارکه «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» به بیان معنی و مفهوم صلوات از طرف خداوند، ملائکه و مؤمنین پرداختهایم. این محقق علوم اسلامی با اشاره به فصل دوم کتاب «الصلاه البتراء» تصریح کرد: احادیثی که کیفیت و چگونگی صلوات را بیان کردهاند زیاد هستند که اگر در این زمینه تنها به بررسی روایات اهل سنت پرداخته شود برای استدلال علمی کافی خواهد بود، در فصل دوم کتاب به بررسی15 حدیث از 12 تن از صحابه و سه تن از تابعین پرداخته شده است. مؤلف کتاب « الصلاه البتراء» در ادامه افزود: در فصل سوم به اثبات مصادیق «آل» پرداخته شده و بیان شده است که آل تنها به خاندان و فرزندان پیامبر(ص) میتواند تعلق بگیرد و نه همسران ایشان. سید محمد هاشم مدنی، تاریخ شروع صلوات را موضوع فصل چهارم دانست و گفت: بر اساس شرع مقدس صلوات در مواردی واجب یا مستحب است که در این فصل بر اساس فقه مقارن به بیان برخی مصادیق پرداخته شده است. وی در ادامه یادآور شد: در فصل پنجم به بیان وجوب صلوات بر اسماء، القاب و کنیههای پیامبر گرامی اسلام پرداختهام، هر چند در این زمینه میان علمای شیعه و سنی اختلافی وجود دارد، اما همگی بر وجوب فرستادن صلوات هنگام شنیدن نام پیامبر اتفاق نظر دارند. این پژوهشگر علوم اسلامی مبنای صلوات ناقص بر پیامبر را دو حدیث جعلی عنوان کرد و اظهار داشت: اهل تسنن با تکیه بر این دو حدیث به ترویج صلوات ناقص میپردازند که با دلایل رجالی و درائی به اثبات جعلی بودن این احادیث پرداخته شده است. وی موضوع فصل هفتم را فوائد آثار صلوات عنوان کرد و یادآور شد: فرستادن صلوات بر پیامبر موجب سنگین شدن نامه عمل، شمول شفاعت و افزایش رحمت الهی میشود و مستحب است که انسان در هنگام رکوع، سجود و در روز جمعه بسیار صلوات بفرستد. خاطرنشان میشود کتاب « الصلاه البتراء » با قطع رقعی در پانصد صفحه و در تیراژ پنج هزار نسخه و به زبان عربی منتشر شده است.
يك چشمه از مفتيان سعودي: هر كس بگويد زمين ميچرخد، كافر است!
در حالي كه جهان اسلام و علماي شيعه و سني از فتاواي چند مفتي متعصب وهابي در لزوم تخريب ضريح امامان معصوم در كربلا و نجف به شدت متأثرند، خبرنگار «بازتاب»، بخش ديگري از فتاواي خارج از عقل مفتيان رده نخست سعودي را منتشر كرد.
يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بنباز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملكفهد ياد ميكردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود.
امروزه روي کره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست که به کرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بنباز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود که هرگز چرخش و کرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را که فضانوردان در اين زمينه تهيه کرده بودند، نيز نديد.
انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط کاري) و فتواي تخريب اماکن مقدسه شيعيان که موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در کشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اينگونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفيها دارد.
اكنون نيز اين چند فتواي تازه يک بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در کشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده کرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عکس يادگاري، حرام بودن شکل و تصوير، مجسمه و پيکره، حرام بودن وسايل تزييني و دکوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و کارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و... و کافر دانستن هر کس که به ميخکوب بودن و سکون زمين باور نداشته باشد و کافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي کميته دايمي پژوهشهاي علمي و فتواهاي عربستان .
سُبكي، محقق هم عصر ابن تيميه، معتقد است «ابن تيميه در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت پرداخت و سخني گفت كه لازمه آن جسماني بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه به ازلي بودن عالم ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت»[3].
ابن شاكر كتبي در شرح حال ابن تيميه از رسالهاي ياد ميكند كه وي درباره فضايل معاويه و عدم جواز لعن يزيد نوشته است[4]. ابن حجر هيتمي دانشمند اهل سنت كه در زمره بزرگان علما محسوب ميشود، ابن تيميه را فردي ميداند كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند. هر كس ميخواهد از عقايد وي آگاه شود به كتابهاي ابوالحسن سُبكي و فرزندش تاج الدين و غير آنان رجوع كند.
سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعتگزار، گمراه گمراهگر و غير معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند![5]
انتقادات مستمر دانشمندان وقت، موجب انزواي ابن تيميه شد و مرامش به تدريج به دست نسيان سپرده شد، چندان كه ديگر كسي از افكار وي دم نميزد، گويي در جهان چنين كسي نبوده و چنين افكاري را عرضه نكرده است. بر اثر مبارزات ياد شده، از مكتب ابن تيميه جز در كتابهاي شاگرد وي، ابن قيّم جوزي (691 ـ 751) نامي باقي نماند. حتي خود ابن قيم نيز در كتاب «الروح» به چالش با استاد خود پرداخته است.
اكنون بايد ديد چگونه اين مكتب بار ديگر در قرن 12 هجري از انزوا و گم نامي بدر آمد و برخي مجدداً به نشر و ترويج آن پرداختند؟
حدود پانصد سال بعد از ابن تيميه، آراء وي توسط فردي موسوم به محمد بن عبدالوهاب از انزوا و گمنامي بدر آمد و با ترويج آن بوسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار بين مسلمانان به راه افتاد. متأسفانه طرح مجدد افكار ابن تيميه از سوي محمد بن عبدالوهاب در شرايط و اوضاع تاريخي بسيار نامناسبي صورت گرفت. چنان كه گويي اساساً وضع اين افكار، براي ايجاد شكاف و اختلاف ميان مسلمين، آن هم در بدترين اوضاع و شرايط تاريخي بود! ترويج آراء ابن تيميه از سوي محمد بن عبد الوهاب (كه عنوان مكتب وهابيت را به خود گرفت) و سپس حمله وهابيان با پشتيباني سياسي ـ نظامي شيوخ برخي از قبايل «نجد» به مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام و يمن، در دهههاي نخست قرن 13 هجري صورت پذيرفت، اين در حالي بود كه امت اسلامي از چهار سو مورد هجمه و حمله شديد استعمارگران مسيحي قرار داشت.
انگليسيها، فرانسويها، روسهاي تزاري و آمريكائيها هر كدام به نوبه خود در قرن 19 ميلادي گرگ صفتانه امت مظلوم و پريشان اسلامي را مورد حمله قرار داده بودند.
در چنين دوران سختي كه مسلمانان نياز حياتي به همدلي و همكاري بر ضد دشمن مشترك داشتند، محمد بن عبد الوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهي از پاكان و زيارت قبور اولياء خدا مشرك و بتپرست و واجب القتل خواند! و اعراب باديهنشين را برانگيخت كه مناطق سنينشين و شيعهنشين حجاز و عراق و شام و يمن را به خاك و خون بكشند و اموال مسلمين را ـ به عنوان غنيمت جهاد با كفار ـ به غارت برند!
نكته بسيار عجيب و غير قابل هضم در اين كار، جريان فتواي محمد بن عبدالوهاب (مثلاً بعنوان فقيه) به تكفير مسلمانان جهان و تشويق و پيروان خويش به قتل و غارت فجيع آنان به اتهام شرك و بتپرستي است كه صحنههاي جانگدازي در طول دو قرن اخير پيش آورده است، چنين فتوايي در بين پيروان اديان الهي كمتر سابقه دارد.
وي در كتاب كشف الشبهات مينويسد: كساني كه فرشتگان و پيامبران و اولياء الله را شفيع قرار داده، و به وسيله آن نزد پروردگار تقرب ميجويند، خونشان حلال و قتل آنان جايز است.[6]
خشونت و وحشيگري كه در ذات اين مكتب نهفته و مظاهر آن در حمله و كشتار بيسابقه مردم مظلوم كربلاي معلي در سال 1343 هجري قمري كه حدود 7000 نفر از علماء سادات و مردم را قلع و قمع كردند بسيار دور از باور و انسانيت است[7]!
ممكن است تصور شود كه وهابيان، تنها بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار ميدادند. ولي اين انديشه به هيچ وجه درست نيست و بايد گفت: كليه مناطق مسلمان نشين حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاريخ در اين مورد از هجومهاي وحشيانهاي گزارش ميدهد كه مجال شرح آن نيست. براي نمونه تنها به يك مورد اشاره ميكنيم: جميل صدقي در خصوص فتح طائف به دست وهابيان مينويسد: از پليدترين كارهاي وهابيان، قتل عام مردم است كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شير خوار را بر روي سينه مادرش سر ميبريدند، و جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را كشتند. چون در خانهها كسي باقي نماند به دكانها و مساجد رفتند و هر كه را ديدند، حتي گروهي را كه در حال ركوع وسجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي قرآن و و ديگر كتب حديث و فقه بود در كوچه و بازار افكندند و آنها را پايمال كردند. اين وقايع خونبار در سال 1217 هـ.ق اتفاق افتاد.
شيخ عبدالرحمن براك شيخ ممدوح الرحبي شيخ ناصرالعمر ابن جبرين شيخ سفرالحوالي از عربستان و شيخ حامدالعلي از كويت علاوه بر صدور فتوا طلاب مدارس علوم ديني و جوانان كم اطلاع و ساده انديش را به انفجار و انهدام حرم هاي مطهر ائمه عليهم السلام بويژه حرم حضرت امام حسين تشويق مي كنند. همين افراد بعد از دوبار انفجار حرم عسكريين عليهماالسلام اقدام به برگزاري جشن نمودند و اين جلسات به مباشران اين انفجارها دعا كردند.
عناصر وهابي در اجراي اين فتواهاي ضداسلامي اقداماتي نيز بعمل آورده و تجهيزات موشكي از نوع « گراد » در استان كربلا مستقر نمودند و از 25 كيلومتري كربلا حرم هاي مطهر حضرت اباعبدالله الحسين و حضرت عباس را نشانه گرفته بودند كه خوشبختانه اين تجهيزات قبل از اقدام توسط نيروهاي امنيتي عراق كشف شد.
اين اقدامات نشان از تلاش جدي و سرمايه گذاري وسيع وهابيون براي انفجار حرم هاي مطهر در عراق دارند واقعه اي كه داراي ابعاد مختلف است و مسئوليت علماي اسلام دولت هاي كشورهاي اسلامي و آحاد مسلمانان را سنگين مي كند و هيچ عذري براي كوتاهي در مقابله با اين فتنه باقي نمي گذارد.
براي خنثي كردن اين توطئه و كور كردن چشم اين فتنه راه هائي بايد طي شود و نكاتي بايد مورد توجه باشند.
1- دولت عربستان خود نيز اكنون با مفتيان افراطي وهابي مشكل دارد. پيدايش القاعده و طالبان و گروه هاي تروريستي كه حتي در خود عربستان و در شهرهاي جده و رياض در سالهاي اخير دردسرهائي براي دولت اين كشور توليد كرده اند و پايه هاي حكومت آل سعود را با خطر مواجه نموده اند حاكمان سعودي را دچار مشكلات قابل ملاحظه اي كرده است .
اكنون دولتمردان سعودي در صدد چاره جوئي و جستجوي راه حلي براي خلاص شدن از شر وهابي هاي افراطي و تبديل نمودن آنان به عناصري معتدل هستند. حتي اين احتمال نيز در حال بررسي است كه اگر چنين هدفي قابل دسترسي نباشد فرقه وهابي بطور كلي كنار گذاشته شود و به هم پيماني صدساله آل سعود و وهابي ها براي هميشه پايان داده شود.
دولت سعودي نبايد در اين زمينه كوتاهي كند و بايد به اين نكته توجه نمايدكه وقت كشي به زيان خود آل سعود تمام خواهد شد و افكار پليد وهابيون افراطي را در عربستان چنان گسترش خواهد داد كه ديگر جائي براي خاندان سعودي باقي نخواهد ماند.
بدرفتاري هاي وهابيون با زائران ايراني خانه خدا نيز بخشي از برنامه هاي افراطيون وهابي است كه در حال اجراست و دولتمردان سعودي در برخورد با آن عزم قابل قبولي از خود نشان نمي دهند.
در عراق نيز اگر سعودي ها فكر مي كنند با اقدامات تروريستي وهابيون جاي پائي براي خود دست و پا خواهند كرد سخت در اشتباه هستند. زيرا اين قبيل اقدامات زمينه را براي از دست رفتن هميشگي منافع سعودي ها در عراق فراهم مي سازد و دولتمردان سعودي فقط در عراق آرام است كه مي توانند جاي پائي داشته باشند.
2- علماي اهل سنت وظيفه دارند در برابر جنايات وهابي ها عكس العمل نشان دهند. وهابيون از لحظه پيدايش تاكنون همواره لكه ننگي بر دامن اهل سنت بودند و علماي اهل سنت بايد براي پاك ساختن دامان خود از اين ننگ اقدامي جدي بعمل آورند.
درست است كه هيچيك از مذاهب اهل سنت وهابيون را قبول ندارند و بسياري از آنها كتاب هاي زيادي عليه وهابيت نوشته و منتشر كرده اند ولي اين واقعيت تلخ را نميتوان انكار كرد كه وهابيون مسند فتواي كشوري كه حرمين شريفين در آن وجود دارند را در اختيار دارند و از پشتوانه مالي زيادي برخوردارند و به مدد همين پشتوانه ها توانسته اند در مجامع زيادي نفوذ كنند. اين يك خطر بزرگ براي اساس اسلام است كه بايد با همت علماي اسلام با آن مقابله شود و توطئه هاي تدارك ديده شده اي كه دستهاي پنهان دشمنان اسلام نيز در برنامه ريزي آنها نقش دارند بايد خنثي گردد.
3- تشديد اقدامات وهابيون عليه اعتقادات و مقدسات شيعيان در سالي كه به « سال وحدت ملي و انسجام اسلامي » ناميده شده يك تصادف نيست . آنها در صدد هستند مانع وحدت امت اسلامي شوند و با اين اقدامات اهداف و اغراض قدرتهاي استكباري را تامين نمايند. در برابر اين توطئه سنگين قطعا دولتمردان جمهوري اسلامي وظايف مهمي دارند كه بايد انجام دهند. تحركات گسترده سياسي براي فعال ساختن كشورهاي اسلامي در جهت سركوب نمودن فتنه وهابيون كه آلت فعل آمريكا و انگليس و صهيونيسم هستند بخشي از وظيفه دولتمردان جمهوري اسلامي ايران است كه بايد با سرعت به انجام برسد.
4- علماي شيعه نيز نقش مهمي در مقابله با فتنه وهابيون مي توانند داشته باشند . اكنون شيعيان و حتي بسياري از اهل سنت در كشورهاي مختلف از توطئه وهابيون به خشم آمده و اقدام به تظاهرات اعتراض آميز كرده اند. از اين آمادگي ها براي مقابله با توطئه اي كه دشمنان اسلام به دست افراطيون وهابي عليه امت اسلامي تدارك ديده اند بايد بهره برداري شود.
نفوذ كلمه علماي شيعه در اينگونه موارد است كه بايد كارساز باشد و چشم فتنه را كور كند. موثرترين اقدام برقراري رابطه بيشتر ميان علماي شيعه و سني در سراسر جهان اسلام و انجام اقدامات مشترك براي خشكانيدن ريشه غده سرطاني وهابيت از پيكر پاك اسلام است . اين كاري است كه ميتوان انجام داد كاري كه امت اسلامي را از شر تفرقه افكنان نجات خواهد داد.
يك آزمايش كوچك از سياست خارجي آمريكا. من ميخواهم دو كشور A و B را مقايسه كرده و پس از آن، شما به من بگوييد كدام يك متحد آمريكاست و كدام يك نيست.مهدي انصاري كه در باره فتاواي جديد مفتيهاي وهابي با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس گفتگو ميكرد، ضمن تبيين وضعيت امروز جهان اسلام و رشد و توسعه انديشه ديني در سطح جهان گفت: سيري كه امروز شاهد آن هستيم نشان ميدهد كه اسلام ناب و حقيقت قرآن و انديشههاي صحيح ديني در جهان، اثراتي داشته كه مذاهب منحرف به دست و پا افتادهاند كه در مقابل حقيقت قرآن و اسلام ناب ايستادگي كنند.
مدرس حوزه علميه قم گفت: اين حقيقت از آغازين روزهاي تاريخ اسلام و بعد از تأسيس حكومت پيامبر در مدينه و حتي تا زمان روي كار آمدن حكومت علوييان و حتي تا زمان حال بوده، هست و خواهد بود.
انصاري گفت: بعد از گستره انقلاب اسلامي وضعيت جديدي كه از لحاظ علم و فنآوري، رشد و توسعه تفكر ديني از ايران بر جهان اثر گذاشت، بعضي از كشورهاي اسلامي را در گرايشهاي غربي خود متضرر كرده است و طبيعي است كشورهايي مانند عربستان كه پايگاه منحرف استعماري هستند در مقابل انقلاب اسلامي بعنوان يك مواجهه مذهبي بايستند.
كارشناس مسائل جهان اسلام گفت: ايستادگي در مقابل توسعه شيعي و علوي نشان از رشد اين تفكرات دارد، ضمن اينكه مسائل امروز عراق و تشكيل يك حكومت مستقل نزديك به مذهب با قانون اساسي متأثر از گرايش علوي براي منحرفين مذهب مطلوب نيست.
انصاري ضمن بيان پيشينه وهابيت در عربستان گفت: اين فرقه خرافي و بي ريشه همزمان با تشكيل بهائيت در ايران و احمديه و قاديانيگري در افغانستان شروع به فعاليت كرد. بزرگان وهابيت تمام امامزادگان و مراتب صحابه را در عربستان تخريب كردند كه البته اين اولين بار نبود، در گذشته نيز معاويه وقتي رأس كار آمد به احد حمله كردند و قبر حمزه عموي پيامبر را خراب كرده و به آب بستند و قبرستان بقيع را خراب كردند.
مدرس حوزه علميه قم گفت: وهابيها قرار بود قبر پيغمبر را هم خراب كنند و بنده اسنادي دارم كه مرحوم آخوند خراساني و ميرزاي نائيني و علماي بزرگ نجف در آغاز ظهور وهابيت نامهاي به كشورهاي اسلامي و سازمان ملل نوشتند تا جلوي اين انحرافات را بگيرند، وهابيها در بدو به دست گيري قدرت به مدينه رفتند و گفتند، اسلام بياوريد تا در امان باشيد، مردم نپذيرفتند و وهابيها آنها را قتل عام كردند و بعد قبرستان بقيع را ويران كردند و سپس در مكه تمام قبور صحابه را ويران نمودند.
وي گفت: وهابيها بعد از عربستان به عراق رفتند، آنها به نجف حمله كردند، اولين كساني كه حرم امام حسين (ع) را غارت كردند وهابيها بودند، حرم اميرالمؤمنين (ع) را غارت كردند و در حدود يك ماه در شهر نجف آب و غذا را بستند تا شهر را نابود كنند، علما و مردم دعا كردند و طوفان آمد و تمام آنها هلاك شدند.
مدرس حوزه علميه قم گفت: وقتي وهابيها ميبينند بعد از چهار دهه خفقان حكومت علوي و شيعه در عراق مستقر ميشود و مسلمانان با شور و اشتياقي در كنار مرقد مطهر اميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) و قبور مطهر ائمه اطهار حضور پيدا ميكنند براي از بين بردن اين اتحاد نقشه ميكشند و فتاوايي صادر ميكنند كه شاهد آن هستيم.
در طول قرن گذشته استعمارگران به ويژه انگليس و آمريكا همواره بدنبال اختلاف انداختن بين شيعيان و سنيها بودهاند كه از فاصله ايجاد شده بين اين دو مذهب به اهداف پليد خود دست پيدا كنند.
انصاري در پايان گفت: وهابيت به عنوان منحرفترين فرقه، كه به ظاهر مذهبي است براي مبارزه با مذهب اهل بيت و تفكر و انديشه و حكومت صحيح اسلامي و بينش درست قرآني به پا خواسته كه جا دارد همه كشورهاي اسلامي و همه دانشمندان اسلامي و كساني كه سوز دل براي نگه داشتن خط و مرام انديشه اسلامي دارند در مقابله اين تفكر جديد بايستند و بدانند كساني كه در عربستان بنام علماي وهابي تصميم به اين كار گرفتهاند نيتي جز نشر تروريست و ارعابيگري در كشورهاي اسلامي ندارند و از طرف ديگر جا دارد دولتمردان ما بدانند، هر چند ما ميتوانيم رابطه خوب سياسي و صحيحي با دولت عربستان داشته باشيم، نبايد از مواضع اسلامي، انقلابي و ديني خوددست برداريم كه امروز مبارزه وهابيت با شيعه در عراق مبارزه با شيعه در ايران و سراسر جهان است.
وهابيسم كم و بيش ادامه همان خط خوارج است. يکي از مصداقهاي روشن فتنه در دين اسلام که همه مسلمانان آن را ميپذيرند، ظهور خوارج و دشمني آشکار آنان با علي ـ عليه السلام ـ و ريختن خون مسلمانان بيگناه به دست آنهاست که مثالي روشن از فساد تباهي است.
اگر امروز به سخنان وهابيون دقت کنيم، نشانههاي نيرنگ را همچون پيروان عمر و عاص در آنان مييابيم، چرا که ادعاي بينيازي قرآن از وجود مفسر توسط ايشان، دروغي بيش نيست و هر يک از اينها دايم به تفسير قرآن اشتغال دارند؛ گويي درباره قرآن، تنها تفسير اهل بيت نارواست و بايد کنار گذاشته شود. وهابيون پس از نفي تفسير آل محمد، ميدان قرآن را براي هر ناکسي باز ميگذارند تا افرادي چون ابن تيميه و محمدابن عبدالوهاب آنگونه که ميخواهند آن را به خورد مسلمانان بدهند.
همان گونه که ميدانيم، در جنگ صفين، پس از پراکنده شدن لشكر علي ـ عليهالسلام ـ به وسيله شعار حاکم کردن قرآن، اين عمرو عاص و معاويه بودند که حاکم شدند، نه قرآن.
گذشته از مشابهت مباني فکري وهابيون و خوارج، در عملکرد اين دو گروه هم نکات گفتني وجود دارد.
ميدانيم که پس از جنگ صفين، خوارج در محلي بيرون از کوفه تجمع ميکنند و پيوسته به قتل و غارت مسلماناني که بيخبر از همه جا به راه خود ميرفتهاند، مشغول ميشوند، تا جايي که به زنان باردار و کودکان نيز رحم نميکنند. ايشان ريختن خون کسي را که دربارهاش تنها احتمال پيروي علي ـ عليهالسلام ـ داده شود، مجاز و بلکه ثواب ميشمارند و اثبات اين مدعا را هم لازم نميدانند!
اعمال خشونت و کشتار بيدليل مسلمانان به صرف انتساب به تشيع و پيروي اهل بيت، يکي از الگوهاي رفتاري خوارج است که امروزه آن را بي کم و کاست در وهابيون ميبينيم.
ميدانيم که مفتيان وهابي براي کشتن شيعيان، اجر و ثواب قايلند و بر همين پايه، هر ساله شاهد قتلعام شيعيان بيدفاع در حال انجام مناسک مذهبي و عزاداري در پاکستان و افغانستان و به تازگي در عراق هستيم. بدون شک، بمبگذاري، آن هم براي قتل مسلمانان، که حتي تشيع همه آنان هم قطعي نيست، چيزي جز تمسک وهابيون به شيوههاي عملي خوارج نيست.
يکي ديگر از ويژگيهاي عملي خوارج، که در تاريخ آمده، گرايش به عبادت کورکورانه و تعبد افراطي و در عين حال، عاري از تفقه و درک در بين اين جماعت بوده است.
در اين مورد هم همسويي وهابيون با خوارج را در نماز جماعت اجباري و تحميلي در مکه و مدينه ميبينيم.
همه کساني که حج را به جاي آوردهاند، با اين مسأله روبهرو شدهاند. بله؛ در مکه و مدينه، معامله و کسب و کار در ابتداي وقت نماز ممنوع است و هر کس در اين باره کوتاهي کند، محل کارش توسط حکام سعودي تعطيل ميشود.
به ظاهر، نماز نخواندن مردم در اين دو شهر براي آل سعود زيانآور و براي عوامفريبي وهابيون مشکل ساز است.
در اين باره هم ناراستي و نيرنگبازي اين قوم به سادگي جلوهگر ميشود، چرا که در دين اسلام، هيچ گونه دستوري براي اجبار مردم به انجام عبادت وجود ندارد و عبادت، امري است که هر فرد بايد با رضايت و ميل دروني به آن بپردازد.
جالبتر آن که در شهر رياض، که زايران اجازه ورود به آن را ندارند، نه تنها وضع اين گونه نيست، بلکه بزرگترين کازينوها و مراکز فساد جهان داير هستند!
ظاهرا عبادت خداوند در اين شهر ساقط ميشود! البته اين دو گروه، تفاوتهايي نيز با هم دارند كه عبارتند از:
1ـ خوارج با تهمت اين كه حكم از آن خداست، مسلمانان را ميكشتند و وهابيها با تهمت شرك.
2ـ خوارج جنين يك زن شيعه را درون شكمش سر بريدند و وهابيها هزاران كودك و بچه را در انفجارها تكهپاره ميكنند.
3ـ خوارج تنها شيعيان را كافر ميدانستند، حال آن كه وهابيها غير از خود، همه را كافر ميدانند.
4ـ خوارج پول نداشتند، ولي اينها نفت عربستان را دارند.
5 ـ آنان دشمن اصلي خويش (معاويه) را فراموش كردند و اينها آمريكا را و براي همين به شيعيان چسبيدهاند.
ناصر ملاحسني
در حالي كه فتاواي اخير چند مفتي وهابي براي حمله به ضريح مقدس سيدالشهدا(ع) موجي از خشم و انزجار در جهان اسلام به وجود آورده، پروفسور رشيد حافظوويچ، استاد دانشگاه علوم اسلامي سارايوو، در يك افشاگري تكاندهنده از نقش وهابيت براي پايان دادن به فرهنگ اسلامي در بوسني و اروپا پرده برداشت.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در حالي كه جنگ خونين بوسني و هرزگوين پس از نسلكشي دهها هزار مسلمان و شهادت شماري از هموطنانمان سرانجام به پايان رسيد، پس از اين جنگ عوامل وهابيت با بهرهمندي از دلارهاي نفتي سعودي، نفوذ فرهنگي گستردهاي را در اين كشور انجام دادند و بنا بر اين مقاله كه در روزنامه «اسلوبوجنيه» ـ چاپ سارايوو ـ منتشر شده است، آنها در حال ادامه پروژه ناتمام جنايتكاران صرب را در ذبح اسلام در بوسني هستند.
در اين مقاله آمده است: هر تمدن، تراژدي مختص به خود را دارد؛ تزلزلها و سقوطها. تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثني نيست. اما بزرگترين تراژدي که ممکن است براي مسلمانان اتفاق بيفتند، سال 1746 به وقوع پيوست، وقتي که ديوانهاي از شهر نجده به نام «محمد بن عبدالوهاب» با فالانژهاي خود که خواهان قتل، غارت و خونريزي بودند، جهادي رسمي را عليه تمامي مسلمانان اعلام داشت. جهادي که هدفش بازگشت به نوعي از اسلام بود که تنها اينها آن را ميفهميدند و خود را وارثش ميدانستند، نه اسلامي که از ريشههايش و زندگي پيامبر رحمت نشأت گرفته باشد.
با وجودي که خود اعلان جهاد از سوي وهابيون را نميتوان عملي قابل صرف نظرکردن پنداشت، بعد از آن شاهد کشتارها و قتلعامهاي وحشتناکي هستيم که فالانژهاي وهابي در سال 1802 در کربلا مرتکب شدند. جايي که هزاران مسلمان به قتل رسيدند، مورد هتک حرمت قرار گرفتند و حتي مساجد، مقبرهها و گورستانهايشان نيز از حملات اين گروه در امان نماند. بلافاصله کمي بعد از آن کشتار طائف در سال 1803 به وقوع پيوست تا سپس نوبت به مکه و مدينه برسد. در تمامي اين قتل عامها و کشتارها حتي زنان و کودکان و يا افراد سالخورده مستثني نشدند. شمشير وهابيت هزاران شهر مسلمان نشين را از بين برد و هزاران مسلمان را در خون خود غلتانيد.
در مورد تمامي اين اتفاقها شايد هيچ چيز عجيب و غيرمعمول نمينمود اگر وقوع آنها به هزاران سال قبل بازمي گشت. اما وهابيت ـ متأسفانه ـ امروز نيز قسمتي از مسائل روزمره ما شده است. درست در زماني که مسلمانان بوسني تصور ميکنند که توانستهاند با تحمل سختيهاي جنگ و رفع تجاوز متجاوزين صرب به هر نحو ممکن کشوري به نام بوسني و هرزگوين را روي پاهاي خود نگه دارند، يک سياهي جديد که به شدت خطرناکتر و وحشتناکتر است، در اين هياهوي هرروزه تعرض به مسلمانان، در حال فراگير شدن است. اکنون در حالي که جمعيت مسلمانان بوسني به اندازهاي کاهش يافته که شايد ديگر نتوان آنان را حتي به عنوان يک قوميت به شمار آورد و يا به مقاومت آنها در صورت تجاوزي دوباره اميدوار بود، ويروسي جديد و کشنده مسلمانان اين منطقه را تهديد ميکند که همان مسئله وهابيت است.
وهابيت در واقع بهترين چيزي است که ميتواند سناريوي ناتمام کاراجيچ ـ ملاديچ (دو جنايتکار جنگ بوسني) را تکميل نمايد و کاري را که اين دو، در طول دوران تجاوز موفق به انجامش نشدند، يعني از بين بردن اسلام در بوسني، به اتمام برسانند. وهابيها از شرق و غرب، از عربستان سعودي و يا از مراکزي قدرتمند در اروپا، همانهايي هستند که نقش بدون افتخارشان را در جنگ بوسني به خوبي به ياد داريم و بدون هيچ گونه اشتباهي ميدانيم. اين زاده همان مثلث سياسي مسکو، لندن و پاريس است که در تمام دوران اعلام استقلال بوسني در سال 1991 با فشار بر اين کشور مسلماننشين، شرايط را به گونهاي رقم زدند تا امروز ديگر امکان نفس کشيدن براي بوسني عملا از بين رفته باشد. اينها ديروز حق دفاع از خود را از مردم بوسني سلب کردند و امروز نيز وهابيت را به سوي بوسني روانه ساختهاند تا بوسيله اين سلاح مخفي خود هرچه سريعتر و البته راحتتر مسلمانان بوسني را از بين ببرند. با اين کار اروپا موفق خواهد شد تا مسئله حضور مسلمانان در اين قاره را که امروزه بيش از هر زمان ديگر در حال شکلگيري و ريشه دواندن است به طور کل منتفي نمايد. اما اين اتحاد نانوشته وهابيون با برخي مراکز قدرتمند غربي نيز چيز تازهاي نيست. سال 1865 را به خاطر بياوريم و توافقهاي بريتانيا با فالانژهاي سعودي ـ وهابي.
بدين ترتيب بعد از مسلمانان چچن، به عنوان يک گروه از مسلمانان که با آداب و رسوم خود زندگي ميکنند، مسلمانان بوسني و هرزگوين ديگر مردمي هستند که هدف وهابيت قرار گرفته اند. وهابيوني که قادر به تحمل فرهنگ و سنت اسلامي مردم بوسني نيستند و نزديکي اين مردم به تصوف، وجود تفاسير معنوي و ادبيات عرفاني را در اين کشور برنمي تابند، اينک به سرزمين بوسني و هرزگوين رسيده اند تا با هر آنچه که در توان دارند آخرين آثار سنت اسلامي را در اروپا نابود کنند. مساجد، مقبرهها، تکيهها، مزارهاي مسلمانان و چيزهايي از اين دست مورد هدف وهابيت واقع شدهاند. به بيان ديگر، وهابيها هرآنچه که با قرائت منحصر به فرد خودشان از اسلام تطابق ندارد را از بين ميبرند. وهابيون پيش از اين نيز زانوي اسلام را مورد هدف قرار داده بودند و هر چه که از زمان پيامبر اسلام براي مسلمانان محترم شمرده ميشد را نابود کردند. وهابيها هرکجا که رسيدند دست به چنين اعمالي زدند. آنچه که اکنون در عراق، افعانستان و چچن رخ ميدهد، همه و همه نتيجه اعمال وهابيهاست. با ورودشان اعلام ميکنند که قصد کمک به مسلمانان را دارند اما در حقيقت چيزي که بعد از آنها باقي ميماند، خون و خونريزي و قتل و کشتار است.
وهابيت اکنون براي بوسني و مسلمانانش نقشهها کشيده است. اما مهمتر از همه آنکه اين بار آنها به سراغ بچههايمان رفته اند تا در قالب افرادي بشر دوست که کمکهاي بشردوستانه برايمان آوردهاند، روح و قلب ما را از آن خود کنند.
آنها اکنون در ميان ما هستند و از طريق ازدواج با دخترانمان در شهرها و روستاها و با نفوذ در فرهنگمان ميخواهند سنت و فرهنگ اسلامي مردم بوسني را از بين ببرند. وهابيها به رسانهها نفوذ کردهاند، در مراکز آکادميک و مذهبي ما حضور دارند، در مساجد ما، در مراکز ديني ما، در دانشگاهايمان، همه جا.
امروز پس از عراق، افغانستان، چچن و فلسطين نوبت به بوسني و هرزگوين و مسلمانانش رسيده است.
مترجم: سيد ميثم ميرهادي
| رئیس مرکز جهانی علوم اسلامی واکنشهای علمی و مشترک سنی و شیعه را مهم خواند و گفت: این حرکت تکفیری و افراطی و اعلام فتوای از سوی فرقه ضاله و سیاسی وهابی، از سوی دشمنان اسلام و مسلمانان طراحی و هدایت شده است . | |
|
حجت الاسلام علیرضا اعرافی رئیس مرکز جهانی علوم اسلامی درباره فتوای اخیر وهابیهای عربستان، با اشاره به اینکه جریان افراطی مذهبی و دیدگاههای تند امری است که از سوی کشورهای مختلف به آن دامن زده می شود، اظهار داشت: در مواجهه با این مسائل باید به گونه ای پیش رفت که در دامن افراطها قرار نگیریم. حجت الاسلام علیرضا اعرافی یاد آور شد: ما نباید اتفاقات 2 - 3 سال اخیر را فراموش کنیم که حماس و حزب الله لبنان به چه پیروزی شگفت انگیزی دست یافتند و دشمن اسلام و مسلمانان ا در این میان ناکام ماند. رئیس مرکز جهانی علوم اسلامی با تأکید بر اینکه موج اسلام خواهی در جهان افزایش یافته ، افزود: دشمن برای شکست مسلمانان و شکستن موج اسلام خواهی سوژه های مختلفی را ارائه می کند که این نگاه و فعالیتها نیز ساخته آن است. حجت الاسلام اعرافی گفت: کسانی که به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم جزء فتوا دهندگان هستند، در دام توطئه قرار گرفته اند و چون جهان اسلام در حال پیشرفت است سعی دارند به گونه ای با آنها مقابله کنند . وی افزود: در این شرایط بحرانی شیعه و سنی علاوه بر حفظ وحدت نباید از ریشه و اساس این مسئله که آمریکاست، غفلت کنند و با درایت و علم بر توطئه های دشمنان غلبه کنند. رئیس مرکز جهانی علوم اسلامی در این باره واکنشهای علمی و مشترک سنی و شیعه را مهم خواند و گفت: باید از واکنشهای انفعالی و مقابله جویانه که شعله های اختلاف را بر می انگیزد جلوگیری کرد. وی با قوی خواندن مواضع اسلام، یادآور شد: این فتواها هیچ خاستگاهی میان شیعه و سنی و پایگاه فقهی ندارند، بنابراین باید با افراطیهایی که خواسته یا ناخواسته آلت دست دشمنان قرار گرفته اند، مبارزه شود. |
| در پی صدور فتوای انهدام عتبات عالیات توسط تعدادی از مفتیان وهابی عربستان ، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در بیانیه ای تاکید کرد : عربستان مدرسه ترور و صادرات اسلام تروریستی است. | |
|
متن بیانیه آیت الله صافی گلپایگانی به این شرح است : قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الدین النصیحه. فقالوا: یا رسول الله! لمن؟ قال: لله و لرسوله و للمؤمنین و لامراء المؤمنین. مسلمانان بیدار جهان! علمای بزرگ اسلام! جوامع علمی و دانشگاهی! نخبگان! سران حکومتهای کشورهای وطن بزرگ و عزیز اسلامی! انی اشهد الله و اشهد ملائکته و رسله علی انی ما ارید بهذا الانذار الا الاصلاح و خیر الاسلام و النصیحة للمسلمین و اطفاء فتنه الکبیرة التی عمت فسادها و زال بها امن البلاد و تهدید کیاننا و عزنا الا و هو فتنه تهدیر دماء المسلمین صغارا و کبارا رجالا و نسائا فتنه جهلة الوهابیین فی اشرف الاماکن و اقدس البلاد الحرمین الشریفین الذین اغتصبوا مناصب الدینیه الفتوی و القضاء و الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا یرقبون فی مؤمن الّا و لا ذمة و لا یحترمون حرمات الله و لا یعظّمون شعائر الله و لا یرون لانسان مّا اذا کان لا یشارکهم فیما هم علیه من الجهالات و الضلالات ادنی ما للانسان بحکم الشرع و العدل من الحق فهم یقتلون فی کل یوم فی العراق و افغانستان و باکستان و الجزایر جماعات کثیره من المؤمنین الموحدین الذین یشهدون بشهادتین و یتهمون جمیع المسلمین بالشرک و الفکر و لا یعرفون لاحد ما لجمیع المسلمین من حرمة المال و العرض و الدم. فرقه ضالهی وهابیت بعد از اینکه میبیند پس از یک قرن فتنهگری روز به روز ضعیفتر و نزد مسلمانان، فضلا و روشنفکران بدنام میشوند عاجزانه دست به کشتار، قتل، تخریب و فساد زدهاند. امروز اعمال وحشیانهی این فرقهی تروریست به صورتی مسلمانان را در قلوب مردم جهان معرفی کرده که اسم اسلام و مسلمان برای دیگران وحشتناک و هراسانگیز شده است و اسلام که دین سلم، صلح و خیر جامعه است به بدترین شکل به دنیا معرفی میشود. این عدهی معدود که متأسفانه بر حرمین شریفین و بر حکومت آن تسلط دارند، حرمین را مرکز و مدرسهی ترور سازی و صادرات تروریست کردهاند؛ تروریستهایی که عراق، افغانستان و پاکستان و اخیراً هم لبنان و الجزایر و هر کجا را که بتوانند به ناامنی و جنگ داخلی گرفتار میکنند. در واقع این فرقه، امنیت تمام جهان را به خطر انداخته است. ما ضمن محکوم کردن فتوای اخیر مفتیان سعودی برای تخریب عتبات عالیات، آن را نشانهی عدم احساس مسوولیت اینان به امور اسلامی میدانیم و اولا به حکومت عربستان و به شخص پادشاه عربستان هشدار میدهیم که این گروه جنایتکار برای شخص وی نیز احترام قائل نیستند. ثانیا به حکومتهای دیگر اعلام خطر میکنیم که به فکر اسلام و حفظ آبروی اسلام باشند. چرا در برابر کفار احساس شرم نمیکنید و عار عملیات این فرقه را از دامن اسلام پاک نمیکنید؟ چرا راضی میشوید مسلمانان بر اثر اعمال و خشونتهای ضد بشری اینان عقب مانده شوند؟ چرا باید کشوری مثل پاکستان و افغانستان در یوغ این فرقه و جنگ داخلی باشد؟ چرا در عراق ـ که مسلمانان با وحدت کلمه دست به کار تأسیس یک حکومت مردمی و دموکراتیک شدهاند تا زمینهی اخراج اشغالگران را فراهم کنند ـ فتنهگری مینمایید و به آنجا تروریست میفرستید؟ باز هم هشدار میدهیم: اگر حکومت سعودی آتش این فتنه را که از عربستان، روشن است خاموش نکند قطعا خود و تمامی این فتنهگران در آتش آن خواهند سوخت و عالم اسلام در همه جا زیر سلطهی اجانب خواهد رفت. به سایر حکومتها مخصوصاً مصر، سوریه و کویت و دیگران هشدار میدهیم که خطر این فرقه را دست کم نگیرند و در سیاستهای خود تجدید نظر نمایند. از مسوولین سیاستهای حکومت اسلامیمان ایران انتظار میرود که در این مساله ـ که مسالهی عالم اسلام و نه فقط شیعه ـ است تصمیمات لازم را اتخاذ نمایند و به دوستان خود مانند سوریه نیز تذکر دهند که با این تروریستها مماشات ننمایند. و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب". |
|
منابع آگاه از كمك 25 ميليون دلاري عربستان سعودي به "حارث الضاري" رئيس گروه موسوم به "هيئت علماي مسلمان عراق" براي سازماندهي گروههاي تروريستي اين كشور خبر دادند. اين منابع در گفتوگو با خبرگزاري "واب" كه از رسانههاي نزديك به مجلس اعلاي اسلامي عراق به شمار ميرود تأكيد كردند: اين مبلغ در اختيار الضاري قرار گرفته است تا بدينوسيله، گروهكهاي هوادار حزب منحله بعث، فداييان صدام، گارد سابق رياستجمهوري، فرماندهان امنيتي و اطلاعاتي دوره صدام، تروريستهاي مسلح وابسته به گروه موسوم به "ارتش اسلامي" و گردانهاي "انقلاب دهه بيست" را گرد هم آورد و آنها را سازماندهي كند. در این پیام آمده است: همه مسلمانان میدانند که دین اسلام دین وحدت و اتحاد است ولی متاسفانه فرقه وهابی در راه تفرقه افکنی و ضربه زدن به وحدت اسلامی گام برمیدارد و برداشت اختلاف انگیز و تندرویهای خود را به حساب اسلام میگذارد. | |||||||