![]() |
![]() |
|
|
،فراموش میشد که باز هم همان اتفاق برای اسلام می افتاد.این شرایط شرایطی بود که منافقین آنقدر موجه و طبیعی رفتار کرده بودند که حتی شخصی مانند عمار نیز شک کرده بود که نکند حق با آنان باشد.
پیغمبر(ص) برای این روز امام علی(ع)، حضرت زهرا(س) را گذاشته بود.حضرت زهرا(س) از خانه بیرون آمد اما نه به نام علی(ع) بلکه به عنوان فدک . فدک در آن روز 400 کارگر ثابت داشت که هنکام برداشت 2000 کارگر از مدینه به آنها اضافه می شد.پس از فتح خیبر جبرئیل نازل شد و پیام آورد که پیامبر فدک را به زهرا(س) ببخش. بنابراین از آن روز فدک متعلق به زهرا(س) شد.فدک یک دفتر تجاری در مدینه داشت که حضرت زهرا(س) به مسئول آن دفتر گفته بود که تمام درآمدهای فدک را به پدرم بده اما به محض فوت پیامبر(ص) دستور داد تا درآمد فدک را مستقیما به خودشان بدهند. به دو دلیل منافقین باید فدک را از دست حضرت زهرا(س) خارج میکردند: 1)حضرت زهرا(س) با پولی که از فدک نصیبش میشد علی(ع) را از خانه بیرون میآورد(مانند اموال خدیجه(س) در مکه که در اختیار پیامبر(ص) بود). 2)آنها به درآمد فدک نیاز داشتند. بنابراین تصمیم گرفتند که فدک را مصادره کنند.پس حضرت زهرا(س) نیز به بهانه فدک از خانه بیرون آمد.حضرت به مسجد رفت در آنجا به اولی فرمود:"تو جانشین که هستی؟" جواب داد:"پیغمبر(ص)" حضرت فرمود:"پیغمبر دزدی میکرد؟ تو فدک را از من دزدیده ای" وسپس برای او و حضار ثابت کرد که فدک متعلق به ایشان است.اولی در مباحثه حریف حضرت نشد و اقرار کرد که ما اشتباه محاسباتی داشتیم .بنابراین سند فدک را به حضرت داد اما تا حضرت رفتند اولی به دومی گفت که برو و سند را از او پس بگیر که در نتیجه دومی رفت و در کوچه به حضرت گفت که سند را بده اما حضرت خودداری کردند او(لعنت الله علیه) هم سیلی به حضرت زد و سند را به زور گرفت و جلوی حضرت آن را پاره کرده و در آن تف کرد و به حضرت گفت که حالا برو و از پدرت بگیر. حضرت به مسجد بازگشت اما این بار مردم را مخاطب قرار داد و در نتیجه صحبت های حضرت، مردم به فکر فرو رفتند. اولی به حضرت گفت که برو و در خانه ات بنشین. حضرت هم فرمود میروم شکایتتان را به پدرم می کنم.در آنجا آنها نفهمیدند که حضرت چه منظوری دارند.حضرت سر قبر پیامبر(ص) رفتند و شروع به عزاداری برای پیامبر کردند .بسیاری از زنها گه در زمان پیامبر شاگرد حضرت بودند و مسائلشان را از ایشان می پرسیدند وقتی دیدند که استادشان در حال عزاداری است،آنها هم آمدند و شروع به عزاداری برای پیامبر کردند.در آنجا حضرت ضمن عزاداری مطالبی را که مد نظرشان بود هم بازگو می کردند. بدین وسیله حقایق توسط آن زنها به زنهای دیگر و توسط آنها به شوهرهایشان منتقل شد که در نتیجه این حرکت، عده ای به در خانه امام علی(ع) رفتند و به ایشان عرض کردند که ما اشتباه کردیم و حق با شماست. منافقین که از این جریانات ناراحت بودند جوی علیه حضرت زهرا(س) درست کردند که گریه های زهرا(س) مردم را اذیت می کند و او باید به گریه های خود خاتمه دهد .در نتیجه حضرت تصمیم گفتند به بقیع بروند و به دنبال ایشان زنها نیز به بقیع رفتند که موجب شد تا فتنه آنها باز هم برای آنها عمل نکند. دراینجا منافقین دیدند که جو سنگینی علیه آنها در حال شکل گیری است پس نامه ای به حضرت زهرا(س) نوشتند که علی(ع) خانه تو را به پایگاه مخالفان تبدیل کرده است ،علی(ع) را از خانه ات بیرون کن.حضرت جواب دادند که خانه ،خانه علی(ع) است و اگر دستتان بخواهد به علی(ع) برسد باید از روی جنازه من رد شوید. منافقین متوجه شدند که حضرت زهرا(س) کوتاه نمی آید پس حمله به خانه حضرت را آغاز کردند و گفتند که هر کس جلوی ما بایستد کشته می شود .که بعد قضیه بین در و دیوار ماندن حضرت،مجروح شدن و سقط جنینش و باقی ماجرا پیش آمد. خوب،حدیثی از پیامبر بود که فرموده بودند:فاطمه پاره تن من است،هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.این حدیث توسط اطرافیان علی(ع) در شهر منتشر شد . بار دیگر جو سنگینی علیه آن منافقین به نفع حضرت زهرا(س) به وجود آمد. تصمیم گرفتند که به دیدار حضرت زهرا(س) بروند اما حضرت آنها را نپذیرفت.شایعه کردند که علی(ع) مانع ملاقات ما با زهرا(س) میشود.حضرت زهرا(س) آنها را پذیرفت. بنابراین اولی و دومی و تعدادی از زنها خدمت حضرت رسیدند. حضرت به اولی و دومی فرمود:"شنیدید که پدرم گفت خدا به رضایت تو راضی است و به غضب تو غضبناک است؟".گفتند:"شنیدیم یا بنت رسول الله". حضرت فرمود:"شنیدید که پدرم گفت فاطمه پاره تن من است.؟".گفتند:"شنیدیم". سپس حضرت زهرا(س) دستان مبارکش را رو به آسمان کردند و گفتند:"خدایا شاهد باش من از این دو راضی نیستم".بعر از آن نیز حضرت دیگر هیچ صحبتی با آنان نفرمودند.اوضاع برای آنها بدتر شد . زنها رفتند و در شهر گفتند که دختر پیغمبر از این دو راضی نیست. منافقین که متوجه شدند حضرت زهرا(س) وضعیت جسمانی مساعدی ندارد تصمیم گرفتند که صبر کنند تا حضرت از دنیا بروند و با شرکت در تشیع جنازه و عزاداری برای حضرت، اعمال کثیف خود راجبران بکنند تا جو علیه آنها تعدیل شود. حضرت زهرا(س) در شب آخر عمر مبارکشان وصیت کرند که مرا شبانه و مخفیانه تشیع و تدفین کنید.در نتیجه با این تدبیر فرصت را از آن منافقین گرفتند. علی(ع) پس از دفن حضرت زهرا(س) ،چهل صورت قبر در بقیع درست کرد.منافقین دستور دادند که قبرها را یکی یکی باز کنند تا جنازه پیدا شود . عمر فرياد زد: عدهاى از زنان بيايند تا اين قبرها را بشكافيم و جنازه فاطمه را پيدا كنيم تا بر او نماز بگذاريم و قبر او را زيارت كنيم! اين خبر به امير المؤمنين عليهالسلام رسيد. حضرت با قباى زرد رنگى كه در جنگهاى شديد مىپوشيد با حال غضبناك كه چشمانش سرخ شده و رگهايش بالا آمده بود با تكيه بر شمشير ذوالفقار آمد تا وارد بقيع شد. يك نفر جلوتر سراغ مردم رفت و خبر داد كه على بن ابى طالب مىآيد و به خدا قسم ياد مىكند كه اگر سنگى از اين قبرها حركت داده شود شمشير خواهد كشيد تاهمه را بكشد. عمر و يارانش مقابل حضرت در آمدند و عمر گفت: چه خبر است اى اباالحسن، بخدا قسم قبر او را مىشكافيم و بر او نماز مىخوانيم! امير المومنين عليهالسلام لباس عمر را گرفت و او را تكانى داد و فرمود: اى عمر، حق خودم را رها كردم تا مردم از دين برنگردند، و امّا قبر فاطمه، قسم به آنكه جان على بدست اوست، اگر تو و يارانت در اين باره كوچكترين اقدامى كنيد زمين را از خون شما سيراب مىكنم. اكنون اگر مىخواهى اقدام كن .من اگر شمشير بكشم آن را غلاف نمىكنم مگر با گرفتن جان تو! ابوبكر جلو آمد و گفت: اى اباالحسن بحقّ پيامبر و بحق آنكه بالاى عرش است عمر را رها كن. بدانكه آنچه تو كراهت دارى انجام نمىدهيم. امير المومنين عليهالسلام عمر را رها كرد و مردم متفرق شدند و از آن روز فكر پيدا كردن قبر فاطمه عليهاالسلام را از ياد بردند. علی(ع) به دو دلیل بود که برای کشف نشدن قبر حضرت زهرا(س) شمشیر کشید(در حالی که برای خود حضرت شمشیر نکشید: 1)اگر قبرها باز می شد و جنازه پیدا می شد ،اثر تمام تلاشهای حضرت زهرا(س) از بین می رفت و حتی امروز دیگر اثری از شیعه نبود. اهمیت این مطلب را از اصرار منافقین برای کشف قبر حضرت مشخص میشود 2)این شمشیر کشیدن علی(ع) برای مردم قابل توجیه بود.چراکه در جریان قبل بحث خلافت و حکومت بود و در آنجا علی(ع) به قدرت طلبی متهم میشد اما در اینجا بحث عمل به وصیت یک مسلمان مطرح بود. و ضمنا منافقین توجیهی برای مردم نداشتند که چرا می خاهند قبر حضرت زهرا(س) را پیدا کنند. پس از این جریانات تصوری که مردم پیدا کردند این بود که بدون اینکه علی(ع) حرفی بزند،او را مدعی خلافت دانستند.یعنی اینکه علی(ع) معتقد است بعد از پیامبر خلافت حق او بوده و منافقین از او غصب کرده اند و این مسئله در ذهن مردم ماند که البته مهمترین دلیل ماندگاری این ذهنیت این سوال بود که قبر حضرت زهرا(س) کجاست و چرا مخفی است؟.با شهادت خانم فاطمه زهرا (س)، ایشان به آخرین وظیفه خود در دفاع از حریم امامت و ولایت جامه عمل پوشاند. مخفی ماندن قبر ایشان، این سؤال در ذهن همگان به وجود می آورد که چرا قبر دختر پیامبر اسلام (ص) مخفی است؟! چرا حضرت اجازه ندادند که یاران و اصحاب پیامبر در تشییع پیکر مطهّر ایشان شرکت کنند. چرا شبانه؟! چرا مخفیانه؟! سخنان دختر پيغمبر در آخرين روزهاي عمر خويش: ناچار کار را
بدانها(ابوبكر و عمر) واگذاردم، و ننگ عدالت کشي را بر ايشان بار کردم، نفرين بر اين مکاران و دور باشند از رحمت حق، اين ستمکاران.
بگیرید! این لقمه ی گلوگیر ارزاني شما، و ننگ حق كشي وحقیقت پوشی
برشما جاودانی باد. اما شما را آسوده نگذارد خدا تا به آتش افروخته بیازارد...
آنچه می کنید خدا می بیند و ستمکار به زودی داند که در کجا نشیند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:0 توسط ناصر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده اند که از یکطرف اسلام اشرافیت اسلام ابوسفیان اسلام ملاهای کثیف درباری اسلام مقدس نماهای بیشعور حوزه های علمی و دانشگاهی اسلام ذلت و نکبت اسلام پول و زور اسلام فریب و سازش و اسارت اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پا برهنگان و در یک کلمه اسلام آمریکائی را ترویج میکنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش آمریکای جهانخوار میگذارند.(فرازهائی از بیانیه امام خمینی در سالگرد کشتار زائران خانه خدا به دست نوکران آمریکا و سفاکان آل سعود)
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|